آموزه‌های دیانت بهایی

ایمان آگاهانه یا باور موروثی؟

از تقلید موروثی تا جست‌وجوی مستقل حقیقت

اگر در خانواده‌ای با دین و فرهنگ دیگری متولد شده بودیم، امروز چه باورهایی داشتیم؟ اگر زبان، سرزمین، تاریخ و محیط اجتماعی ما متفاوت بود، آیا باز هم جهان را دقیقاً به همین شکل می‌دیدیم؟

تقلید

این پرسش ممکن است در ابتدا ساده به نظر برسد، اما ما را با واقعیتی مهم روبه‌رو می‌کند: بخش بزرگی از نخستین باورهای انسان، پیش از آنکه او توانایی بررسی و انتخاب داشته باشد، از محیط به او منتقل می‌شود. کودک در ابتدا دین، ارزش‌ها، قهرمانان، ترس‌ها، دشمنان و حتی پاسخ بسیاری از پرسش‌های اساسی را از خانواده و جامعه می‌آموزد. این فرایند بخشی طبیعی از تربیت است؛ هیچ انسانی زندگی را بدون تأثیرپذیری از دیگران آغاز نمی‌کند. اما با رسیدن به بلوغ فکری، پرسش  پدید می‌آید که آیا باید هر آنچه به ما رسیده است، بدون تحقیق بپذیریم؟ آیا تعلق عاطفی به یک عقیده، دلیل درستی آن است؟ و اگر مسئولیت شناخت حقیقت را به خانواده، جامعه، پیشوایان یا اکثریت واگذار کنیم، چه کسی پاسخ‌گوی نتیجهٔ انتخاب ما خواهد بود؟

تعالیم بهائی انسان را به ترک تقلید و جست‌وجوی مستقل حقیقت دعوت می‌کنند. این دعوت به معنای مخالفت با خانواده، بی‌احترامی به سنت یا بی‌نیازی از دانش دیگران نیست. مقصود آن است که انسان چشم و گوش و وجدان خود را تعطیل نکند و باورهای اساسی زندگی را تنها به دلیل موروثی، رایج بودن یا محبوب بودن نپذیرد.

حضرت بهاءالله می‌فرمایند:

«بگو ای دارای بصر! نادیده مگو و نارسیده گواهی مده. راه پیدا و روشن است. ببین و برو…»

این بیان، دعوتی کوتاه و صریح به مسئولیت هر فرد است که پیش از آنکه ادعایی را تکرار کنیم، باید ببینیم؛ پیش از آنکه گواهی دهیم، باید برسیم؛ و پیش از آنکه راهی را خوب یا بد بدانیم، باید آن را بشناسیم.

تقلید چیست؟

انسان بسیاری از مهارت‌های زندگی را از راه مشاهده و پیروی از دیگران می‌آموزد. زبان را با شنیدن سخن اطرافیان فرا می‌گیرد، آداب اجتماعی را از محیط می‌آموزد و برای کسب دانش به آموزگار و متخصص مراجعه می‌کند. چنین یادگیری‌ای نه‌تنها نادرست نیست، بلکه برای رشد انسان ضروری است.

تقلید زمانی مسئله‌ساز می‌شود که پیروی، جای اندیشیدن را بگیرد؛ یعنی انسان عقیده یا داوری دیگری را بدون بررسی کافی، صرفاً به دلیل مقام، شهرت، خویشاوندی یا همراهی اکثریت بپذیرد. در این حالت، او از اطلاعات دیگران استفاده نمی‌کند، بلکه اختیار داوری خود را به آنان می‌سپارد.

پس تفاوت اصلی میان آموختن و تقلید در این است که آموختن می‌تواند به شناخت مستقل بینجامد، اما تقلید مسئولیت شناخت را از شخص می‌گیرد. آموزگار می‌تواند راه تحقیق را نشان دهد، ولی نمی‌تواند به جای شاگرد ببیند. متخصص می‌تواند دلیل و مدرک عرضه کند، ولی تصمیم نهایی باید بر پایهٔ فهم، انصاف و بررسی خود انسان شکل گیرد.

ایشان همچنین می‌فرمایند:

«به بصر خود در امر الهی نظر نمائید و به گوش خود آیاتش را بشنوید.»

تأکید بر «بصر خود» و «گوش خود» به این معنا نیست که انسان سخن هیچ‌کس را نشنود؛ بلکه یعنی شنیدن سخن دیگران نباید جانشین دیدن و فهمیدن شخصی شود.

چرا تقلید آسان است؟

ترک تقلید در سخن ساده، اما در عمل دشوار است. باورهای انسان فقط مجموعه‌ای از گزاره‌های ذهنی نیستند؛ آن‌ها با خاطرات، روابط، احساس امنیت، هویت خانوادگی و تعلق اجتماعی او پیوند دارند. بازنگری در یک باور گاهی چنان احساس می‌شود که گویی شخص بخشی از گذشته یا هویت خود را زیر سؤال برده است.

راه آشنا نیز معمولاً آسوده‌تر است. تحقیق زمان، صبر و شهامت می‌طلبد. ممکن است انسان در مسیر جست‌وجو با پرسش‌هایی روبه‌رو شود که پاسخ فوری ندارند یا به نتیجه‌ای برسد که با انتظار اطرافیانش سازگار نیست. در مقابل، پذیرفتن نظر رایج، او را از تنهایی، مخالفت و دشواری تصمیم‌گیری دور نگه می‌دارد.

عامل دیگر، اعتماد افراطی به صاحبان دانش یا قدرت است. انسان ممکن است تصور کند چون شخصی در زمینه‌ای آگاه، محترم یا پرنفوذ است، پس همهٔ داوری‌های او نیز درست‌اند. اما دانش فراوان همیشه با انصاف، آزادگی و قدرت تشخیص همراه نیست. میان داشتن اطلاعات و توانایی داوری منصفانه تفاوت وجود دارد.

علاقه به باورهای خود نیز می‌تواند حجاب تحقیق شود. انسان معمولاً شواهد موافق عقیده‌اش را آسان‌تر می‌پذیرد و در برابر شواهد مخالف سخت‌گیرتر می‌شود. در نتیجه، گاهی نام تحقیق را بر کوششی می‌گذارد که هدف واقعی آن کشف حقیقت نیست، بلکه اثبات نتیجه‌ای است که از پیش پذیرفته است.

حضرت بهاءالله دربارهٔ گستردگی این وضعیت می‌فرمایند:

«اکثری از عباد به تقلید متمسّکند و به هوی مبتلا.»

این بیان، تقلید را تنها یک اشتباه علمی معرفی نمی‌کند؛ آن را با «هوی» نیز مرتبط می‌سازد. گاهی انسان از دیگری پیروی می‌کند نه به این علت که دلیل او را سنجیده، بلکه چون آن سخن با خواسته، ترس، منفعت یا تعصبش سازگارتر است.

آیا باور موروثی لزوماً نادرست است؟

ترک تقلید به این معنا نیست که هرچه از گذشتگان به ما رسیده باطل است. یک باور موروثی ممکن است کاملاً درست باشد. حقیقت با قدیمی یا جدید بودن، شرقی یا غربی بودن و موروثی یا اکتسابی بودن تعیین نمی‌شود. مسئله این است که آیا انسان آن باور را آگاهانه شناخته و انتخاب کرده است یا تنها به دلیل محیط تولدش آن را تکرار می‌کند.

ممکن است دو نفر یک عقیدهٔ واحد داشته باشند، اما کیفیت رابطهٔ آنان با آن عقیده یکسان نباشد. یکی آن را از خانواده شنیده و هرگز درباره‌اش نیندیشیده است؛ دیگری همان باور را با مطالعه، پرسش، دعا، تأمل و سنجش منصفانه پذیرفته است. نتیجهٔ ظاهری یکسان است، اما در نفر دوم باور از میراثی بیرونی به معرفتی شخصی تبدیل شده است.

از این رو، تحقیق مستقل لزوماً انسان را از سنت خود دور نمی‌کند. ممکن است پس از بررسی، ارزش همان تعالیمی را که از کودکی شناخته عمیق‌تر درک کند. تفاوت در این است که پس از تحقیق، دیگر صرفاً حامل یک نام یا عادت نیست؛ می‌داند چرا باور دارد و باورش چه اثری باید در زندگی او داشته باشد.

حضرت بهاءالله در بیانی دیگر می‌فرمایند:

«الیوم بر هر نفسی من عندالله فرض شده که به چشم و گوش و فؤاد خود در امر او ملاحظه نماید و تفکّر کند.»

در این بیان، چشم، گوش و فؤاد در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. جست‌وجوی حقیقت فقط جمع‌آوری اطلاعات نیست؛ مشاهده، شنیدن، اندیشیدن و پاکی انگیزه را هم‌زمان می‌طلبد.

چگونه تقلید به تعصب تبدیل می‌شود؟

هنگامی که یک باور بدون تحقیق پذیرفته می‌شود، معمولاً استدلال‌های آن باور برای شخص روشن نیست. به همین دلیل، مخالفت با آن به‌جای آنکه فرصتی برای گفت‌وگو باشد، تهدیدی علیه هویت او احساس می‌شود. چون باور با خانواده، قوم یا گروه پیوند خورده است، نقد عقیده گاهاً ممکن است  توهین به تمام آن تعلقات تعبیر شود.

در چنین وضعی، انسان به‌جای بررسی سخن، دربارهٔ گوینده داوری می‌کند. می‌پرسد این سخن را چه کسی گفته و به کدام گروه تعلق دارد، نه اینکه دلیل او چیست و چه اندازه با حقیقت سازگار است. ممکن است یک گفته را از دوست خود بدون دلیل بپذیرد و همان گفته را از زبان مخالف خود بدون دلیل رد کند.

تقلید همچنین جهان را به «ما» و «آن‌ها» تقسیم می‌کند. انسان تصور می‌کند حقیقت به گروه او تعلق دارد و دیگران یا ناآگاه‌اند یا بدخواه. از همین‌جا تعصب رشد می‌کند: نخست از داوری مستقل صرف‌نظر می‌کنیم، سپس باور موروثی را بخشی از هویت خود می‌سازیم و سرانجام دفاع از آن را دفاع از خویشتن می‌پنداریم.

اما حقیقت ملک هیچ قوم، خانواده یا طبقه‌ای نیست. اگر انسان صادقانه در جست‌وجوی آن باشد، باید آماده باشد سخن درست را از هرکس بشنود و خطای خود را، هرچند قدیمی و محبوب، اصلاح کند. آزادی از تقلید فقط آزادی از نفوذ دیگران نیست؛ آزادی از غرور، ترس و دلبستگی‌های درونی خود ما نیز هست.

حضرت بهاءالله تقلید را به سراب تشبیه می‌فرمایند:

«مَثَل تقلید مَثَل سراب… در وادی مهلکه است که… تشنگان را سیراب ننموده و… نخواهد نمود. از سراب فانی چشم برداشته به زلال سلسال لازوال بی‌مثالم درآئید.»

سراب از دور شبیه آب است، اما تشنگی را برطرف نمی‌کند. تقلید نیز ممکن است به انسان احساس اطمینان بدهد، ولی اطمینان روانی همیشه نشانهٔ رسیدن به حقیقت نیست. باور آزموده‌نشده می‌تواند آرامش موقت ایجاد کند، اما در برابر پرسش‌های جدی و تجربه‌های دشوار توان پایداری نداشته باشد.

تحری حقیقت؛ جایگزین تقلید

رهایی از تقلید نباید به بدبینی، بی‌اعتمادی مطلق یا مخالفت دائمی با دیگران منجر شود. کسی که هر سخن رایجی را فقط به دلیل رایج بودن رد می‌کند، هنوز آزادانه نمی‌اندیشد؛ واکنش او نیز به نظر دیگران وابسته است. مخالفت خودکار، تصویر معکوس تقلید است.

جایگزین حقیقی تقلید، تحری حقیقت است: جست‌وجویی آزاد، منصفانه و مسئولانه برای شناخت واقعیت. در این جست‌وجو، انسان نه از پیش تصمیم می‌گیرد که باور گذشتگان را حفظ کند و نه از پیش می‌خواهد آن را کنار بگذارد. او می‌کوشد حجاب علاقه و نفرت را کنار بزند و هر ادعا را بر اساس دلیل و حقیقت آن بسنجد.

حضرت بهاءالله نقطهٔ آغاز این مسیر را چنین توصیف می‌فرمایند:

«رأس کلّ ما ذکرناه لک هو الانصاف و هو خروج العبد عن الوهم و التّقلید… و المشاهدة فی کلّ الأمور بالبصر الحدید.»

در این بیان، نقطهٔ آغاز «انصاف» معرفی شده است. انصاف یعنی انسان برای سخنی که دوست ندارد نیز فرصت شنیده‌شدن قائل شود، برای باور خود همان اندازه دلیل بخواهد که برای باور دیگران، و امکان خطای خویش را جدی بگیرد. خروج از تقلید بدون انصاف ممکن نیست؛ زیرا ذهن متعصب حتی هنگام تحقیق نیز فقط آنچه را می‌خواهد می‌بیند.

تحری حقیقت همچنین به شجاعت نیاز دارد. جوینده باید آمادگی داشته باشد که در صورت آشکارشدن خطا، نظر خود را تغییر دهد. تغییر عقیده همیشه نشانهٔ بی‌ثباتی نیست؛ گاهی نشانهٔ صداقت و رشد است. پافشاری بر خطایی که شناخته‌ایم وفاداری محسوب نمی‌شود، بلکه ترجیح غرور بر حقیقت است.

آیا تحقیق مستقل یعنی بی‌نیازی از دیگران؟

هیچ انسانی به‌تنهایی صاحب همهٔ دانش‌ها نیست. ما برای شناخت تاریخ به پژوهشگران، برای فهم بیماری به پزشکان و برای آموختن زبان به آموزگاران نیاز داریم. جست‌وجوی مستقل حقیقت، تخصص و تجربهٔ دیگران را بی‌ارزش نمی‌کند.

اما مراجعه به متخصص با تسلیم عقل در برابر او تفاوت دارد. متخصص باید بتواند روش، دلیل و منبع خود را توضیح دهد. شنونده نیز باید حدود تخصص او را بشناسد، دیدگاه‌های معتبر دیگر را بررسی کند و میان حقیقت یک سخن و اعتبار اجتماعی گوینده تفاوت بگذارد.

در امور دینی نیز مراجعه به آثار، پژوهش‌ها و افراد آگاه می‌تواند راهگشا باشد؛ اما هیچ‌کس نمی‌تواند مسئولیت ایمان شخص دیگری را بر عهده بگیرد. همان‌گونه که دیگری نمی‌تواند به جای ما محبت کند، تصمیم بگیرد یا فضیلتی را در شخصیت ما پرورش دهد، نمی‌تواند به جای ما حقیقت را بشناسد.

استقلال فکری به معنای خودبسندگی نیست؛ به معنای حفظ مسئولیت داوری است. انسان می‌شنود، می‌آموزد، مشورت می‌کند و از تجربه‌ها بهره می‌گیرد، اما سرانجام باید با عقل، وجدان و قلب خود تصمیم بگیرد.

چگونه حقیقت را منصفانه جست‌وجو کنیم؟

تحقیق مستقل فقط یک شعار نیست و به روش نیاز دارد. برای آنکه جست‌وجوی ما به تکرار پنهان همان تعصبات گذشته تبدیل نشود، می‌توان چند اصل را رعایت کرد.

پرسش را پیش از پاسخ جدی بگیریم

گاهی انسان ظاهراً پرسش می‌کند، اما در واقع فقط به دنبال تأیید پاسخ قبلی خود است. تحقیق زمانی آغاز می‌شود که احتمال دهیم دانسته‌های فعلی ما کامل یا درست نباشند.

به منابع اصلی مراجعه کنیم

برای شناخت هر دین، اندیشه یا مکتب، منصفانه نیست که تنها نوشته‌های مخالفان آن را بخوانیم. باید دید پیروان آن اندیشه، بر اساس معتبرترین منابع خود، چه می‌گویند. نقد نیز باید پس از شناخت دقیق موضوع صورت گیرد، نه بر پایهٔ شایعه یا گزارشی ناقص.

دلیل را از گوینده جدا کنیم

محبوبیت یک شخص، سخن او را درست نمی‌کند و اشتباه او نیز همهٔ سخنانش را باطل نمی‌سازد. باید هر ادعا را بر اساس شواهد و استدلال خودش سنجید.

دیدگاه مخالف را بهتر بشنویم

ردکردن ضعیف‌ترین روایت از عقیدهٔ دیگران آسان است، اما حقیقت‌جویی اقتضا می‌کند قوی‌ترین دلایل آنان را بشنویم. اگر تنها با مطالبی روبه‌رو شویم که باور قبلی ما را تأیید می‌کنند، در واقع تحقیق نکرده‌ایم.

به انگیزه‌های خود توجه کنیم

آیا از نتیجه‌ای می‌ترسیم؟ آیا پذیرش یک واقعیت ممکن است مقام، رابطه یا آسایش ما را تغییر دهد؟ شناخت این دلبستگی‌ها کمک می‌کند میان حقیقت و خواستهٔ شخصی خود تفاوت بگذاریم.

برای نتیجه عجله نکنیم

برخی پرسش‌ها با یک گفت‌وگو یا یک نوشته حل نمی‌شوند. تحقیق عمیق به مطالعه، تأمل، دعا، مشورت و مشاهدهٔ آثار عملی یک باور نیاز دارد.

آمادهٔ اصلاح نظر خود باشیم

هدف تحقیق پیروزشدن در بحث نیست. هدف نزدیک‌شدن به حقیقت است. اگر شواهد روشن برخلاف نظر ما بود، تغییر عقیده شکست نیست؛ نتیجهٔ درست تحقیق است.

تقلید در زندگی امروز

تقلید فقط به باورهای مذهبی محدود نیست. انسان ممکن است در انتخاب سبک زندگی، قضاوت دربارهٔ اشخاص، نگرش‌های اجتماعی و حتی تعریف موفقیت از محیط خود پیروی کند. بسیاری از آرزوهایی که کاملاً شخصی به نظر می‌رسند، در واقع از معیارهای رایج جامعه سرچشمه گرفته‌اند.

فضای مجازی نیز شکل تازه‌ای از فشار جمعی پدید آورده است. تکرار فراوان یک ادعا می‌تواند آن را آشنا و در نتیجه باورپذیر جلوه دهد. تعداد دنبال‌کنندگان، پسندها و بازنشرها ممکن است ناخودآگاه به جای دلیل بنشینند. انسان به‌تدریج در جمعی قرار می‌گیرد که اعضای آن سخنان یکدیگر را تأیید می‌کنند و کمتر با دیدگاهی جدی و متفاوت روبه‌رو می‌شوند.

در چنین محیطی، بیان حضرت بهاءالله اهمیتی ویژه می‌یابد:

«امروز روز دانائی است و روز آگاهی… خود را محروم منمائید.»

دسترسی فراوان به اطلاعات لزوماً به آگاهی منجر نمی‌شود. ممکن است انسان هزاران مطلب بخواند، اما همچنان تنها چیزهایی را انتخاب کند که عقیدهٔ قبلی‌اش را تقویت می‌کنند. دانایی زمانی شکل می‌گیرد که اطلاعات با انصاف، تأمل و قدرت تشخیص همراه شوند.

برای شناخت تقلید در زندگی روزانه می‌توان از خود پرسید: آیا این نظر را به دلیل شواهد پذیرفته‌ام یا چون همهٔ اطرافیانم آن را تکرار می‌کنند؟ آیا مخالفان این دیدگاه را مستقیماً شنیده‌ام؟ اگر همین سخن را شخصی از گروه دیگر می‌گفت، باز هم آن را می‌پذیرفتم؟ چه مدرکی می‌تواند نظر مرا تغییر دهد؟ اگر پاسخ این باشد که هیچ مدرکی قادر به تغییر نظر من نیست، احتمالاً دیگر در حال تحقیق نیستم.

ایمان موروثی یا ایمان آگاهانه؟

ایمان آگاهانه با یک نام، عضویت اجتماعی یا تکرار آداب به دست نمی‌آید. ایمان زمانی حقیقتاً به انسان تعلق پیدا می‌کند که از شناخت، انتخاب و تجربهٔ شخصی او گذشته باشد. چنین ایمانی از پرسش نمی‌ترسد؛ زیرا پرسش صادقانه را دشمن حقیقت نمی‌داند.

ایمان موروثی ممکن است تا زمانی که محیط آرام و همسوست پابرجا به نظر برسد، اما در برابر بحران، مخالفت یا پرسشی تازه متزلزل شود. ایمان آگاهانه ریشه‌دارتر است، زیرا شخص دلایل باور خود را شناخته، دربارهٔ آن اندیشیده و آثارش را در عمل آزموده است.

این استقلال، مسئولیتی نیز به همراه دارد. انسان نمی‌تواند در مهم‌ترین انتخاب‌های معنوی زندگی بگوید چون خانواده، اکثریت یا شخصی صاحب‌نام چنین گفت، من نیز پذیرفتم. دیگران می‌توانند راهنما، آموزگار و همراه باشند، اما نتیجهٔ شناخت و انتخاب هر انسان به خود او بازمی‌گردد.

حضرت بهاءالله در این خصوص هشدار می‌دهند:

«اگر عبد بخواهد اقوال و اعمال و افعال عباد را از عالم و جاهل میزان معرفت حق و اولیای او قرار دهد هرگز… به سرمنزل بقا نرسد و از جام قرب و رضا مرزوق نگردد.»

میزان حقیقت نمی‌تواند رفتار انسان‌ها باشد؛ زیرا پیروان هر عقیده ممکن است خطا کنند. برای شناخت یک دین باید به اصل تعالیم، آثار معتبر و ثمرات حقیقی آن توجه کرد، نه اینکه کردار ناقص این یا آن فرد را معیار نهایی قرار داد.

جمع‌بندی: مسئولیت باورهای ما با کیست؟

هیچ‌کس زندگی را با ذهنی خالی آغاز نمی‌کند. همهٔ ما میراث‌دار زبان، فرهنگ، خاطره، ترس، امید و باورهای نسل‌های پیش از خود هستیم. این میراث می‌تواند سرشار از حکمت و زیبایی باشد، اما ارزش آن ما را از مسئولیت بررسی معاف نمی‌کند.

ترک تقلید به معنای بریدن از گذشته نیست؛ به معنای روبه‌روشدن آگاهانه با آن است. انسان آزاداندیش نه هر امر قدیمی را رد می‌کند و نه هر امر تازه‌ای را می‌پذیرد. او می‌پرسد، می‌شنود، می‌سنجد و می‌کوشد علاقه و نفرت را از داوری خود کنار بزند.

همچنین ترک تقلید به معنای بی‌اعتمادی به همه یا پافشاری بر نظر شخصی نیست. کسی که هیچ راهنمایی را نمی‌پذیرد و رأی خود را همیشه برتر می‌داند، ممکن است به جای تقلید از دیگران، اسیر خودخواهی خویش شده باشد. آزادی حقیقی زمانی پدید می‌آید که انسان هم از سلطهٔ نظر دیگران و هم از تعصب شخصی رها شود و حقیقت را بر آسایش، شهرت و تعلق گروهی ترجیح دهد.

ایشان این حقیقت را با تصویری گویا بیان می‌فرمایند:

«اصنام تقلید را به قوّت توحید بشکنید.»

شکستن بت‌های تقلید، شکستن احترام، محبت یا پیوندهای انسانی نیست. مقصود شکستن تصوراتی است که میان انسان و حقیقت حائل می‌شوند. در این مسیر، خانواده همچنان عزیز است، سنت می‌تواند ارزشمند باشد، دانش دیگران می‌تواند راهگشا باشد و مشورت می‌تواند فهم ما را گسترش دهد؛ اما هیچ‌یک جای عقل، وجدان و مسئولیت شخصی را نمی‌گیرد.

پرسش نهایی این نیست که باورهای ما از کجا آمده‌اند؛ بلکه این است که پس از رسیدن به توانایی اندیشیدن، با آن‌ها چه کرده‌ایم. آیا فقط آن‌ها را تکرار کرده‌ایم، یا با انصاف آزموده و آگاهانه انتخابشان کرده‌ایم؟

حقیقت از پرسش صادقانه آسیب نمی‌بیند. آنچه از تحقیق می‌هراسد، غالباً حقیقت نیست؛ عادت، تعصب یا اطمینانی است که هرگز آزموده نشده است.

منابع نقل‌قول‌ها

  1. حضرت بهاءالله، حدیقهٔ عرفان، صفحهٔ ۱۴۰.
  2. حضرت بهاءالله، آیات الهی، جلد دوم، صفحهٔ ۸۱.
  3. حضرت بهاءالله، مائدهٔ آسمانی، جلد هفتم، صفحهٔ ۱۸۳.
  4. حضرت بهاءالله، مائدهٔ آسمانی، جلد هفتم، صفحهٔ ۵.
  5. حضرت بهاءالله، آیات الهی، جلد اول، صفحهٔ ۱۴۸.
  6. حضرت بهاءالله، مجموعه‌ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده، صفحهٔ ۹۴.
  7. حضرت بهاءالله، آیات الهی، جلد دوم، صفحهٔ ۳۳۴.
  8. حضرت بهاءالله، کتاب ایقان، صفحهٔ ۲.
  9. حضرت بهاءالله، منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، صفحهٔ

لطفاً این مقاله را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید

جدیدترین مقالات

تقلید

ایمان آگاهانه یا باور موروثی؟

بسیاری از باورهای ما پیش از آنکه فرصت بررسی‌شان را داشته باشیم، از خانواده، فرهنگ و محیط به ما می‌رسند. این مقاله با تکیه بر تعالیم بهائی توضیح می‌دهد فرق میان ایمان آگاهانه و باور موروثی چیست، چرا تقلید می‌تواند به تعصب تبدیل شود، و چگونه انسان می‌تواند با انصاف، عقل، وجدان و جست‌وجوی مستقل حقیقت، باور خود را از حالت ارثی به ایمانی زنده و آگاهانه تبدیل کند.
نفس چیست و چگونه می_توان بر آن غلبه کرد؟

نفس چیست و چگونه می‌توان بر آن غلبه کرد؟

در تعالیم بهائی، غلبه بر نفس به معنای دشمنی با خود یا سرکوب زندگی نیست؛ بلکه یعنی آزاد شدن روح از اسارت خودخواهی، غرور، وابستگی و خواسته‌های پایین‌تر. این مقاله توضیح می‌دهد نفس چیست، چگونه در زندگی روزمره ظاهر می‌شود و انسان چگونه با دعا، محاسبهٔ نفس، کلام الهی و خدمت می‌تواند به آزادی روحانی نزدیک‌تر شود.
هدف واقعی زندگی چیست

هدف واقعی زندگی چیست؟

آیا هدف زندگی فقط موفقیت، ثروت و آسایش است؟ این مقاله با نگاهی به تعالیم بهائی توضیح می‌دهد که حقیقت انسان روح اوست و زندگی زمینی فرصتی برای پرورش فضائل، خدمت به عالم انسانی و حرکت به سوی قرب و رضای الهی است.