آموزه‌های دیانت بهایی

نفس چیست و چگونه می‌توان بر آن غلبه کرد؟

یکی از پرسش‌های اساسی در مسیر رشد روحانی این است که انسان با چه چیزی در درون خود مبارزه می‌کند؟ بسیاری از ما می‌دانیم که باید راستگوتر، مهربان‌تر، صبورتر و خدمتگزارتر باشیم؛ اما در عمل نیرویی درونی ما را به سوی خودخواهی، غرور، تنبلی، حسد، خشم یا وابستگی می‌کشاند. در آثار بهائی، این خواهش درونی معمولاً با مفهوم «نفس» توضیح داده می‌شود.

نفس چیست و چگونه می_توان بر آن غلبه کرد؟

اما نفس چیست؟ آیا نفس همان جسم انسان است؟ آیا مبارزه با نفس یعنی دشمنی با غریزه، سرکوب خواسته‌های طبیعی یا کناره‌گیری از زندگی؟ از دیدگاه دیانت بهائی، پاسخ منفی است. غلبه بر نفس به معنای نابود کردن شخصیت انسان نیست؛ بلکه به معنای تربیت قوای روحانی، آزاد کردن روح از اسارت خودخواهی و قرار دادن خواسته‌ها در خدمت حقیقت، محبت و رضای الهی است.

انسان دارای دو جهت درونی است

برای فهم نفس، نخست باید ماهیت انسان را شناخت. انسان فقط موجودی مادی نیست. حقیقت او روحانی است، اما در این جهان با جسم، احساسات، غرایز، عقل و اراده زندگی می‌کند. همین وضعیت باعث می‌شود که در درون او دو جهت یا دو گرایش دیده شود: جهتی که او را به سوی خدا، فضائل انسانی، حقیقت و خدمت می‌برد، و جهتی که او را در خواسته‌های محدود دنیوی، خودمحوری و دلبستگی به جهان پایین‌تر گرفتار می‌کند.

حضرت عبدالبهاء می‌فرمایند که در انسان دو طبیعت وجود دارد: طبیعت روحانی یا عالی‌تر، و طبیعت مادی یا پایین‌تر؛ در یکی انسان به خدا نزدیک می‌شود و در دیگری تنها برای جهان زندگی می‌کند. ایشان نشانه‌های طبیعت عالی را محبت، رحمت، مهربانی، راستی و عدالت معرفی می‌کنند، و نمودهای طبیعت پایین را دروغ، ظلم و بی‌عدالتی می‌دانند. 

آنچه فهم آن در اینجا به ما کمک می‌کند آن است که ما انسان‌ها جسمی نیستیم که روحی از عالم ملکوت به ما تعلق گرفته باشد بلکه ماهیت ما آن روح ملکوتی است که جسمی از عالم دون به ما تعلق گرفته است. چنانکه حضرت مولانا می‌فرمایند: مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک / چند روزی قفسی ساخته ام از بدنم. پس مسئله این است که اگر قوای مادی و خواسته‌های پایین‌تر بدون تربیت رها شوند، می‌توانند بر روح و عقل چیره گردند. در چنین حالتی انسان به جای آنکه جسم، احساسات و توانایی‌های خود را در خدمت رشد روح قرار دهد، همهٔ زندگی را در خدمت خواسته‌های نفس می‌گذارد.

نفس یعنی چه؟

واژهٔ «نفس» در آثار بهائی همیشه به یک معنا به کار نمی‌رود. گاهی نفس به معنای حقیقت فردی و هویت انسانی است؛ همان «خود»ی که خداوند آفریده و باید شناخته و تربیت شود. اما گاهی نفس به معنای «خودِ نفسانی» یا ego است؛ یعنی آن جنبهٔ تاریک و حیوانی که می‌تواند انسان را به خودخواهی، خشونت، شهوت، حرص و غرور بکشاند.

در نامه‌ای که از طرف حضرت ولی امرالله نوشته شده، توضیح داده می‌شود که «self» در آثار بهائی دو معنا دارد: یکی هویت فردی انسان که خداوند آفریده است، و دیگری ego یا طبیعت پایین‌تر که می‌تواند به خودخواهی و تمایلات حیوانی تبدیل شود. 

این تمایز بسیار مهم است. انسان نباید شخصیت، استعداد، عقل، احساسات یا ارادهٔ خود را تحقیر کند. برعکس، هدف آن است که خود حقیقی انسان از زیر سلطهٔ خودخواهی آزاد شود. نفسِ مذموم آن نیرویی است که می‌گوید: «من مرکز همه چیزم؛ خواستهٔ من مهم‌تر از حقیقت است؛ راحتی من مهم‌تر از عدالت است؛ غرور من مهم‌تر از محبت است.»

نفس همان جسم نیست

یکی از سوءتفاهم‌های رایج این است که نفس را با جسم یکی بدانیم. جسم دارای نیازهای واقعی است: غذا، استراحت، امنیت، محبت، سلامت و آسایش. دیانت بهائی انسان را به نادیده گرفتن این نیازها دعوت نمی‌کند. جسم ابزار ضروری روح برای زندگی در این جهان است و باید با حکمت و اعتدال از آن مراقبت کرد.

مشکل از آنجا آغاز می‌شود که نیاز طبیعی به خواستهٔ بی‌مهار تبدیل شود. غذا نیاز است، اما شکم‌پرستی اسارت است. احترام نیاز انسانی است، اما غرور و برتری‌طلبی بیماری روح است. آسایش می‌تواند لازم باشد، اما راحت‌طلبی‌ای که انسان را از خدمت، مسئولیت و رشد بازدارد، صورت دیگری از نفس است.

پس غلبه بر نفس به معنای تحقیر زندگی مادی نیست؛ یعنی قرار دادن زندگی مادی در جایگاه درست خود. جسم باید خدمتگزار روح باشد، نه فرمانروای آن. احساسات باید در پرتو عقل و ایمان تربیت شوند، نه اینکه انسان را به هر سو بکشند. خواسته‌ها باید با معیار شرافت، انسانیت، حقیقت و رضای الهی سنجیده شوند، نه صرفاً با لذت فوری و خواهش‌های نفسانی.

چهره‌های گوناگون نفس

نفس همیشه با چهره‌ای آشکار و زشت ظاهر نمی‌شود. گاهی بسیار ظریف و پنهان عمل می‌کند. ممکن است انسان کاری نیک انجام دهد، اما در عمق دل به دنبال تحسین دیگران باشد. ممکن است از عدالت سخن بگوید، اما در برخورد با مخالفان خود بی‌انصاف باشد. ممکن است به نام حقیقت، فقط بخواهد نظر خود را غالب کند.

یکی از چهره‌های نفس، غرور است. غرور باعث می‌شود انسان حقیقت را فقط زمانی بپذیرد که با نظر او سازگار باشد. چنین انسانی حتی از دین، دانش یا خدمت نیز می‌تواند برای مطرح شدن و ارضای غرور خود استفاده کند.

چهرهٔ دیگر نفس، وابستگی است. انسان ممکن است به مال، مقام، رابطه، شهرت، آسایش یا نظر مردم چنان وابسته شود که آزادی روحانی خود را از دست بدهد. در این حالت، تصمیم‌های او دیگر بر اساس حقیقت نیست، بلکه بر اساس ترس از دست دادن یا میل به داشتن بیشتر شکل می‌گیرد.

حسد نیز از نفس برمی‌خیزد؛ زیرا انسان به جای شکرگزاری و تمرکز بر رشد خود، خیر دیگری را تهدیدی برای ارزش خویش می‌بیند. خشم، کینه، خودترحمی، تنبلی، تأییدطلبی و بی‌اعتنایی به درد دیگران نیز می‌توانند صورت‌هایی از غلبهٔ نفس باشند.

آیا شرّ وجود مستقلی دارد؟

در دیانت بهائی، شرّ نیرویی مستقل و هم‌عرض با خداوند نیست. حضرت عبدالبهاء توضیح می‌دهند که شرّ در حقیقت نقصان و محرومیت از کمال است؛ و گناه حالتی است که انسان در عالم طبیعت پایین‌تر باقی می‌ماند. ایشان می‌فرمایند پیامبران الهی و کتب مقدسه آمده‌اند تا انسان از این نقائص آزاد شود. 

این نگاه، مبارزه با نفس را از ترس و تاریکی بیرون می‌آورد. انسان با هیولایی بیرونی روبه‌رو نیست؛ با نقص‌هایی روبه‌روست که باید به کمال تبدیل شوند. جهل باید به معرفت، خودخواهی به خدمت، خشم به حلم، حسد به خیرخواهی، و وابستگی به انقطاع تبدیل گردد.

بنابراین، غلبه بر نفس فقط «نه گفتن» نیست؛ «جایگزین کردن» نیز هست. اگر انسان فقط با ضعف‌های خود بجنگد، اما فضائل را پرورش ندهد، درون او خالی می‌ماند. راه روحانی این است که به جای تاریکی، نور وارد شود.

راه‌های غلبه بر نفس

نخستین راه، شناخت و محاسبهٔ خود است. حضرت بهاءالله در کلمات مکنونه می‌فرمایند:

«ای پسر هستی! پیش از آنکه از تو حساب کشند، خویشتن را هر روز محاسبه کن…»
حضرت بهاءالله، کلمات مکنونه عربی، شمارهٔ ۳۱

محاسبهٔ نفس یعنی انسان با صداقت به رفتار و نیت خود نگاه کند. نه برای ناامیدی، نه برای سرزنش بیمارگونه، بلکه برای بیداری. می‌توان هر روز پرسید: امروز کجا از روی محبت عمل کردم و کجا از روی خودخواهی؟ کجا حقیقت را گفتم و کجا برای حفظ ظاهر سکوت یا پنهان‌کاری کردم؟ کجا خدمتی کردم و کجا فقط به راحتی خود اندیشیدم؟

راه دوم، دعا و ارتباط با خداوند است. در نامه‌ای از طرف حضرت ولی امرالله آمده است که قدرت خدا می‌تواند شخصیت انسان را دگرگون سازد و از طریق دعا، اطاعت از احکام الهی و خدمت روزافزون، انسان می‌تواند خود را تغییر دهد. 

این نکته بسیار مهم است: غلبه بر نفس فقط با ارادهٔ شخصی ممکن نیست. اراده لازم است، اما کافی نیست. انسان نیازمند نیرویی بالاتر از عادت‌ها و کشش‌های خود است. دعا قلب را نرم می‌کند، جهت را روشن می‌سازد و انسان را به منبع قدرت روحانی متصل می‌کند.

راه سوم، تلاوت و تأمل در کلام الهی است. کلام الهی فقط متن اخلاقی نیست؛ نیروی بیدارکننده دارد. وقتی انسان با خلوص و توجه در آثار الهی تفکر می‌کند، معیارهای درونی او تغییر می‌کند. چیزهایی که پیش از آن مهم به نظر می‌رسیدند، جای خود را به مقصدی عمیق‌تر می‌دهند.

راه چهارم، خدمت است. خدمت یکی از عملی‌ترین راه‌های شکستن خودمحوری است. انسان وقتی در خدمت واقعی قرار می‌گیرد، از دایرهٔ تنگ «من» بیرون می‌آید. خدمت به او می‌آموزد که استعدادها و فرصت‌هایش فقط برای پیشرفت شخصی نیستند؛ برای خیر دیگران نیز به او داده شده‌اند.

راه پنجم، تربیت تدریجی عادت‌هاست. نفس معمولاً در لحظه‌های کوچک زندگی عمل می‌کند: در پاسخی که با تندی می‌دهیم، در قضاوتی که در دل می‌پرورانیم، در فرصتی برای خدمت که به خاطر راحتی از آن می‌گذریم. غلبه بر نفس نیز در همین لحظه‌های کوچک آغاز می‌شود.

غلبه بر نفس یعنی آزادی

در نگاه سطحی، ممکن است انسان تصور کند آزادی یعنی هرچه خواست انجام دهد. اما اگر خواسته‌های انسان اسیر غرور، ترس، حرص، خشم یا وابستگی باشد، پیروی از آن‌ها آزادی نیست؛ نوعی بندگی است.

آزادی حقیقی آن است که انسان بتواند آنچه را درست است انتخاب کند، حتی اگر نفس او چیز دیگری بخواهد. آزاد کسی است که بتواند هنگام خشم، عدالت و آرامش را برگزیند؛ هنگام وسوسهٔ دروغ، راستی را انتخاب کند؛ هنگام راحت‌طلبی، خدمت را ترجیح دهد؛ و هنگام تحقیر شدن، کرامت خود را از دست ندهد.

حضرت بهاءالله در کلمات مکنونه می‌فرمایند:

«ای پسر روح! نخستین پند من این است: قلبی پاک، مهربان و روشن داشته باش…»
حضرت بهاءالله، کلمات مکنونه عربی، شمارهٔ ۱ 

این قلب پاک و روشن، نتیجهٔ مبارزه‌ای پیوسته است. انسان با هر انتخاب درست، اندکی از سلطهٔ نفس آزادتر می‌شود و صفات روحانی در او جلوهٔ بیشتری می‌یابد.

این مبارزه پایان فوری ندارد

غلبه بر نفس معمولاً یک پیروزی ناگهانی و کامل نیست. انسان ممکن است بارها تصمیم بگیرد و باز بلغزد. ممکن است مدتی در صبر پیشرفت کند، اما در غرور دچار مشکل باشد. ممکن است در خدمت فعال باشد، اما هنوز از انتقاد برنجد. این واقعیت نباید باعث ناامیدی شود.

مهم این است که انسان مسیر را رها نکند. هر بار که ضعف خود را می‌بیند، می‌تواند با فروتنی، دعا، جبران و تلاش دوباره به راه بازگردد. رشد روحانی با ادعای کمال سازگار نیست؛ با صداقت، استقامت و امید سازگار است.

در یکی از نامه‌های نوشته‌شده از طرف حضرت ولی امرالله آمده است که پیروزی بر نفس برای همه آسان و سریع به دست نمی‌آید، اما امر الهی قدرت روحانی دارد که اگر انسان بکوشد آن قدرت در او اثر کند، او را بازآفرینی نماید؛ و بزرگ‌ترین کمک در این راه دعاست. 

جمع‌بندی

نفس در معنای منفی آن، همان خودخواهی و طبیعت پایین‌تری است که می‌خواهد روح انسان را در دایرهٔ محدود میل، غرور، ترس و وابستگی نگاه دارد. اما حقیقت انسان فراتر از این است. انسان روحی است که برای رشد، معرفت، محبت، عدالت و خدمت آفریده شده است.

غلبه بر نفس یعنی بازگرداندن نظم درست به وجود انسان: روح راهبر باشد، عقل روشن‌بین باشد، احساسات تربیت شوند، جسم ابزار خدمت گردد و خواسته‌ها در پرتو رضای الهی معنا پیدا کنند.

این راه با دشمنی با خود آغاز نمی‌شود؛ با شناخت خود آغاز می‌شود. با محاسبهٔ روزانه، دعا، مطالعه و تعمق در کلام الهی، خدمت، استقامت و امید ادامه می‌یابد. هدف این نیست که انسان بی‌احساس یا جدا از زندگی شود؛ هدف آن است که زنده‌تر، آزادتر، مهربان‌تر و مفیدتر گردد.

انسان هرچه بیشتر بر نفس خود غلبه کند، بیشتر از زندان «من» آزاد می‌شود و بیشتر می‌تواند آینهٔ صفات الهی باشد. این آزادی، یکی از عمیق‌ترین معانی رشد روحانی است: اینکه انسان نه بندهٔ خواهش‌های زودگذر، بلکه خدمتگزار حقیقت، محبت و رضای الهی باشد.

لطفاً این مقاله را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید

جدیدترین مقالات

اگر خدا پیامبری بفرستد، چگونه می‌توان او را شناخت؟

چرا پیامران در زمان ظهورشان با انکار مواجه میشوند؟

اگر خداوند در روزگار ما پیامبری بفرستد، آیا او را خواهیم شناخت؟ این مقاله با نگاهی عقلانی و به دور از تعصب، معیارهای شناخت یک پیامبر الهی را بررسی می‌کند، موانع شناخت حقیقت را توضیح می‌دهد و سپس این معیارها را بر زندگی و تعالیم حضرت بهاءالله تطبیق می‌دهد. هدف مقاله دعوت به تحقیق مستقل و منصفانه است، نه پذیرش یا رد از روی تقلید.
اگر خدا پیامبری بفرستد، چگونه می‌توان او را شناخت؟

اگر خدا پیامبری بفرستد، چگونه می‌توان او را شناخت؟

اگر خداوند در روزگار ما پیامبری بفرستد، آیا او را خواهیم شناخت؟ این مقاله با نگاهی عقلانی و به دور از تعصب، معیارهای شناخت یک پیامبر الهی را بررسی می‌کند، موانع شناخت حقیقت را توضیح می‌دهد و سپس این معیارها را بر زندگی و تعالیم حضرت بهاءالله تطبیق می‌دهد. هدف مقاله دعوت به تحقیق مستقل و منصفانه است، نه پذیرش یا رد از روی تقلید.
تقلید

ایمان آگاهانه یا باور موروثی؟

بسیاری از باورهای ما پیش از آنکه فرصت بررسی‌شان را داشته باشیم، از خانواده، فرهنگ و محیط به ما می‌رسند. این مقاله با تکیه بر تعالیم بهائی توضیح می‌دهد فرق میان ایمان آگاهانه و باور موروثی چیست، چرا تقلید می‌تواند به تعصب تبدیل شود، و چگونه انسان می‌تواند با انصاف، عقل، وجدان و جست‌وجوی مستقل حقیقت، باور خود را از حالت ارثی به ایمانی زنده و آگاهانه تبدیل کند.