مظهر ظهور الهی، موعود ادیان و پیامآور وحدت عالم انسانیحضرت بهاءالله کیست؟ آیا باید ایشان را تنها بنیانگذار یک دین جدید دانست؟ آیا ایشان مصلحی اجتماعی، اندیشمندی بزرگ، عارفی ایرانی یا پیامبری همچون پیامبران گذشته بودند؟ چرا در آثار بهائی از ایشان با تعبیر «مظهر ظهور الهی» یاد میشود؟ و آیا این مقام به معنای آن است که بهائیان حضرت بهاءالله را خدا میدانند؟
این پرسشها تنها برای کسانی که نخستین بار با دیانت بهائی آشنا میشوند مطرح نیست. حتی برای بسیاری از کسانی که دربارهٔ زندگی، تبعیدها، تعالیم و آثار حضرت بهاءالله مطالبی خواندهاند، معنای دقیق مقام ایشان همچنان نیازمند توضیح است. زیرا مفهوم «مظهر ظهور الهی» را نمیتوان بهسادگی با واژههایی مانند فیلسوف، عارف، رهبر مذهبی یا مصلح اجتماعی جایگزین کرد.
از دیدگاه دیانت بهائی، حضرت بهاءالله تازهترین مظهر ظهور الهی در سلسلهای هستند که حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت زرتشت، حضرت بودا، حضرت عیسی، حضرت محمد و حضرت باب نیز به آن تعلق دارند. آنان انسانی معمولی نبودند که تنها با اندیشه و کوشش شخصی به حقایقی بزرگ دست یافته باشند؛ بلکه مربیان الهی بشر، حاملان وحی و آینههای کامل اسماء و صفات خداوند بودند.
اما این سخن به معنای حلول ذات خداوند در جسم پیامبر نیست. حضرت بهاءالله خدا نیستند و ذات خداوند به صورت انسان درنیامده است. درک صحیح مقام ایشان درست در میان این دو حقیقت قرار دارد: حضرت بهاءالله از یک سو انسانی عادی، فیلسوفی خودآموخته یا مصلحی صرف نیستند؛ و از سوی دیگر، ذات نامحدود و ناشناختنی خداوند نیز نیستند. ایشان مظهر امر الهیاند؛ آینهای کامل که نور، اراده و صفات الهی را در حد امکان انسان منعکس میسازد.
شناخت این مقام، کلید فهم زندگی، آثار و رسالت حضرت بهاءالله است.
اصلاحگران اجتماعی معمولاً از درون ساختارهای فکری و تاریخی جامعهٔ خود برمیخیزند. آنان مشکلات را مطالعه میکنند، نظریهای ارائه میدهند، گروهی را گرد میآورند و برای ایجاد تغییر تلاش میکنند. ممکن است افکارشان بسیار ارزشمند باشد و تأثیری پایدار بر جامعه بگذارد، اما دانش و برنامهٔ آنان از مطالعه، تجربه و تواناییهای انسانی سرچشمه میگیرد.
زندگی حضرت بهاءالله را نمیتوان در این چارچوب محدود کرد. ایشان آموزش رسمی متداول در مدارس علمی و دینی زمان خود ندیده بودند، اما آثاری از قلمشان نازل شد که گسترهای عظیم از مسائل روحانی، اخلاقی، فلسفی و اجتماعی را در بر میگیرد. این آثار تنها به اصلاح یک مشکل یا یک جامعه نمیپردازد؛ بلکه تصویری منسجم از مقصد انسان، ماهیت دین، وحدت نوع بشر و آیندهٔ تمدن جهانی ارائه میدهد.
حضرت بهاءالله صرفاً پیشنهاد نکردند که مردم با یکدیگر مهربانتر باشند. ایشان وحدت عالم انسانی را اصل بنیادی عصر جدید اعلام کردند. تنها از پایان جنگ سخن نگفتند؛ برای صلح عمومی، همکاری ملتها و ایجاد نظمی جهانی اصولی مطرح ساختند. تنها بر فضائل فردی تأکید نکردند؛ رابطهٔ میان تحول اخلاقی انسان و بازسازی ساختارهای جامعه را آشکار نمودند.
تعالیمی مانند وحدت اساس ادیان، ترک تعصبات دینی و نژادی، تساوی زن و مرد، هماهنگی علم و دین، تعلیم و تربیت عمومی، مشورت، عدالت اجتماعی و صلح جهانی، اجزای پراکندهٔ یک برنامهٔ اصلاحی نیستند. همهٔ آنها از یک حقیقت مرکزی سرچشمه میگیرند: بشر به مرحلهای از رشد رسیده است که باید یگانگی خود را بشناسد و زندگی جمعی خویش را بر پایهٔ این یگانگی بازسازی کند.
از نگاه بهائی، چنین رسالتی حاصل نبوغ شخصی نیست؛ ظهور ارادهٔ الهی برای مرحلهای تازه از تکامل بشر است.
برای فهم مقام حضرت بهاءالله، ابتدا باید معنای «مظهر ظهور الهی» را بشناسیم.
ذات خداوند نامحدود، ازلی و فراتر از ادراک انسان است. ذهن محدود بشر نمیتواند حقیقت نامحدود الهی را در خود جای دهد. هر تصوری که انسان از ذات خدا بسازد، ناگزیر محدود به ظرفیت ذهن و تجربهٔ اوست.
با این حال، انسان برای شناخت مقصد زندگی و راه رشد خود به هدایت الهی نیاز دارد. این هدایت از طریق مظاهر الهی به عالم انسانی میرسد. آنان واسطه میان خداوند ناشناختنی و بشر هستند؛ نه واسطهای مادی که خدا را از انسان جدا کند، بلکه آینههایی پاک که نور الهی را به صورتی قابل شناخت منعکس میسازند.
تمثیل آینه و خورشید به فهم این موضوع کمک میکند. خورشید در آسمان قرار دارد و به درون آینه فرود نمیآید، اما تصویر، نور و گرمای آن در آینه آشکار میشود. کسی که به آینه نگاه میکند، خورشید را در آن میبیند؛ با این حال، آینه خودِ جرم خورشید نیست.
مظهر الهی نیز چنین است. ذات خداوند در جسم پیامبر حلول نمیکند و از مقام تنزیه خود پایین نمیآید؛ اما علم، محبت، قدرت، حکمت، اراده و صفات الهی در وجود مظهر او به کاملترین صورت آشکار میشود. به همین دلیل، شناخت مظهر الهی راه شناخت خداوند است و اطاعت از او، اطاعت از ارادهٔ الهی محسوب میشود.
حضرت بهاءالله در این معنا مظهر ظهور الهی برای عصر حاضر هستند: آینهای که نور هدایت خداوند را متناسب با نیازهای امروز بشر منعکس میسازد.
حضرت عبدالبهاء برای رفع ابهام دربارهٔ مقام پیامبران، توضیح میدهند که مظاهر الهی دارای سه مقاماند:
«در مظاهر ظهور سه مقام است: اوّل حقیقت جسمانیه… ثانی حقیقت شاخصه، یعنی نفس ناطقه… ثالث ظهور ربّانی.»
منبع: حضرت عبدالبهاء، مفاوضات، بخش «سه مقام مظاهر الهیه».
این سه مقام را میتوان چنین توضیح داد:
مظاهر الهی از نظر جسمانی در عالم انسان متولد میشوند، رشد میکنند، نیازهای طبیعی دارند، رنج میکشند و سرانجام جسمشان از این عالم میرود. حضرت بهاءالله در خانوادهای ایرانی متولد شدند، با زندان، بیماری، تبعید، فقر و آزار روبهرو شدند و زندگی زمینی معینی داشتند.
این مقام، واقعیت انسانی و تاریخی ایشان را نشان میدهد.
هر مظهر الهی دارای شخصیتی مشخص، نامی ویژه، زبانی خاص، محیطی تاریخی و رسالتی متناسب با عصر خود است. حضرت موسی، حضرت عیسی، حضرت محمد و حضرت بهاءالله از نظر شخصیت تاریخی، تعالیم اجتماعی، زبان و شرایط ظهور با یکدیگر تفاوت دارند.
این تفاوتها حقیقیاند و نباید نادیده گرفته شوند. حضرت بهاءالله همان شخصیت تاریخی حضرت عیسی یا حضرت محمد نیستند؛ هر یک فردیت و رسالت ویژهٔ خود را دارند.
مقام سوم، مقام وحی و مظهریت است. حضرت عبدالبهاء میفرمایند:
«مقام ثالث ظهور کلّی الهی و جلوهٔ ربّانی کلمةالله است و فیض ابدی است و روحالقدس است.»
منبع: حضرت عبدالبهاء، مفاوضات.
در این مقام، مظاهر الهی حاملان یک حقیقت واحدند. نور از یک سرچشمه است، هرچند آینهها در زمانها و مکانهای مختلف ظاهر میشوند. هنگامی که آنان از جانب خداوند سخن میگویند، بیانشان صرفاً سخن فردی و انسانی نیست؛ کلمةالله و بیان ارادهٔ الهی است.
درک این سه مقام بسیاری از عباراتی را که در آثار دینی در ظاهر متناقض به نظر میرسند روشن میکند. مظهر الهی گاه از بندگی، فقر و عجز خود در برابر خداوند سخن میگوید؛ این بیان مربوط به مقام عبودیت و شخصیت انسانی اوست. گاه نیز با اقتدار الهی میفرماید که شناخت او شناخت خدا و فرمان او فرمان خداست؛ این بیان مربوط به مقام ظهور و نمایندگی کامل ارادهٔ الهی است.
پاسخ صریح این است: خیر.
یکی از اصول اساسی اعتقاد بهائی این است که ذات خداوند برای همیشه فراتر از حلول، تجسم، تقسیم و ادراک انسان است. خداوند جسم نمیشود، در انسان جای نمیگیرد و از مقام نامحدود خود به عالم محدود نزول نمیکند.
حضرت بهاءالله مظهر خداوند هستند، نه ذات خداوند. میان حقیقت غیبی خدا و مظهر ظهور او تمایزی اساسی وجود دارد. دکتر علیمراد داودی در توضیح این اصل تأکید میکند که در دیانت بهائی، اعتقاد به اینکه حضرت بهاءالله خودِ ذات خداوند هستند، انحراف از باور صحیح بهائی است.
پس چرا در برخی آثار دینی، مظاهر الهی با زبان خداوند سخن میگویند یا عباراتی مانند «من خدا هستم» به آنان نسبت داده میشود؟
زیرا در مقام مظهریت، ارادهٔ آنان از ارادهٔ خدا جدا نیست و سخنشان بیان فرمان الهی است. اگر سفیری کاملاً معتبر پیام پادشاهی را ابلاغ کند، میتواند بگوید: «ما چنین فرمان دادیم»؛ نه از آن جهت که شخصاً همان پادشاه است، بلکه چون در مقام نمایندگی، سخن او عین پیام پادشاه است.
البته تمثیل سفیر نیز برای توضیح مقام مظاهر الهی کامل نیست، زیرا رابطهٔ آنان با وحی بسیار عمیقتر از یک نمایندگی معمولی است. تمثیل آینه و خورشید مناسبتر است: آینه میتواند بگوید «من خورشیدم»، زیرا جز نور خورشید چیزی در آن دیده نمیشود؛ و در عین حال میتواند بگوید «من جز آینهای در برابر خورشید نیستم».
هر دو بیان درست است، اما هر یک به مقامی متفاوت اشاره دارد.
حلول یعنی ذات یا حقیقتی در جسم دیگری وارد شود. تجسم نیز به این معناست که حقیقت الهی به جسم تبدیل گردد. دیانت بهائی هیچیک از این دو مفهوم را دربارهٔ حضرت بهاءالله و هیچ پیامبر دیگری نمیپذیرد.
ذات خداوند از زمان، مکان، حرکت و تغییر منزه است. چیزی که وارد جسم شود، از جایی به جایی منتقل گردد یا حالتی تازه بپذیرد، محدود و حادث است؛ حال آنکه خداوند فراتر از همهٔ این نسبتهاست.
مظهریت به معنای ورود خدا در جسم نیست؛ به معنای ظهور صفات و ارادهٔ او در آینهٔ کامل پیامبر است.
حضرت عبدالبهاء این تفاوت را با تمثیل آفتاب و آینه توضیح میدهند: انوار آفتاب در آینه ظاهر میشود، اما خود آفتاب از مقام خویش نزول نمیکند و در آینه حلول نمینماید.
بنابراین، حضرت بهاءالله از آن جهت «ظهور خداوند» خوانده میشوند که صفات، کلام و ارادهٔ خدا در ایشان ظاهر شده است؛ نه از آن جهت که ذات نامحدود خداوند در جسم انسانی محدود گشته باشد.
این تمایز هم مقام تنزیه خدا را حفظ میکند و هم مقام عظیم مظهر ظهور را روشن میسازد.
از دیدگاه دیانت بهائی، همهٔ مظاهر الهی در مقام ظهور حقیقتی واحدند. آنان از سوی یک خداوند آمدهاند، یک مقصد کلی دارند و بشر را در مسیر واحدی تربیت میکنند. به همین دلیل، نمیتوان آنان را دشمن یا رقیب یکدیگر دانست.
این وحدت به معنای یکسان بودن همهٔ جزئیات ادیان نیست. هر مظهر الهی در زمانی متفاوت و برای جامعهای با نیازها و ظرفیتهای خاص ظاهر میشود. اصول روحانی مانند محبت، عدالت، راستی، نیایش و خدمت ثابتاند؛ اما قوانین اجتماعی و شکلهای اجرایی دین متناسب با شرایط عصر تغییر میکنند.
از این رو، حضرت بهاءالله هم در ادامهٔ همان حقیقتی هستند که در حضرت موسی، حضرت عیسی، حضرت محمد و دیگر پیامبران ظاهر شده، و هم دارای رسالتی ویژه برای جهان امروز هستند.
در مقام توحید، همهٔ آنان یک نورند. در مقام تاریخی و رسالت، هر یک ظهور مستقلی دارد.
شناخت حضرت بهاءالله نباید به نفی پیامبران گذشته منجر شود؛ برعکس، ایمان به ایشان مستلزم تکریم همهٔ مظاهر الهی است. کسی که حقیقت حضرت بهاءالله را بشناسد، در حضرت موسی، حضرت عیسی، حضرت محمد، حضرت زرتشت، حضرت بودا و حضرت باب نیز همان سرچشمهٔ نور را میبیند.
این پرسش را نمیتوان تنها با تکرار یک ادعا پاسخ داد. هر انسان باید با تحرّی حقیقت، دلایل رسالت حضرت بهاءالله را بررسی کند. در آثار بهائی، شناخت مظهر الهی بر اساس مجموعهای از نشانهها صورت میگیرد: شخصیت و زندگی او، قدرت و کیفیت کلامش، تعالیمش، استقامت او در برابر رنج، نیروی تحولبخش ظهورش و اثری که در جان انسانها و مسیر تاریخ ایجاد میکند.
حضرت بهاءالله خود توضیح میدهند که رسالتشان نتیجهٔ تصمیم شخصی یا طلب مقام نبود. در یکی از الواح میفرمایند:
«یا ملأ البیان، تالله کنت راقداً، أیقظنی إرادةالله منزل الآیات…»
مضمون بیان چنین است: خفته بودم، ارادهٔ خداوند نازلکنندهٔ آیات مرا بیدار کرد؛ خاموش بودم، مرا به سخن آورد؛ نشسته بودم، به قدرت خود مرا برپا ساخت.
منبع: آثار قلم اعلی، جلد دوم.
این بیان، رسالت حضرت بهاءالله را حرکتی برخاسته از جاهطلبی شخصی معرفی نمیکند؛ بلکه مأموریتی الهی میداند که بر ایشان نهاده شد.
زندگی ظاهری ایشان نیز با قدرتطلبی سازگار نبود. به جای برخورداری از منصب و آسایش خانوادگی، بیش از چهل سال با زندان، مصادرهٔ اموال، تبعیدهای پیاپی و آزار روبهرو شدند. با این حال، در همان شرایط، آثاری نازل فرمودند که پادشاهان و رهبران جهان را به عدالت، کاهش تسلیحات، صلح و مسئولیت در برابر مردمان فرا میخواند.
ایشان نه ارتشی داشتند، نه ثروتی، نه حکومتی و نه ابزاری برای تحمیل. قدرت رسالتشان در کلمه، حقیقت تعالیم و نفوذ روحانی آن بود.
مقام مظهر الهی را نمیتوان فقط از نسب، شهرت، معجزات ظاهری یا ادعا شناخت. یکی از مهمترین معیارها، خودِ کلام و آثار او است.
از حضرت بهاءالله هزاران لوح، دعا، رساله و کتاب باقی مانده است که موضوعاتی بسیار گسترده را در بر میگیرد: شناخت خدا، مقام انسان، حقیقت پیامبران، هدف دین، اخلاق، عدالت، خانواده، تربیت، وحدت بشر، آیندهٔ تمدن و روابط ملتها.
آثار ایشان فقط دربارهٔ نجات فردی یا زندگی پس از مرگ نیست. در این آثار، روح و جامعه، اخلاق و تمدن، فرد و نوع بشر در ارتباطی عمیق با یکدیگر دیده میشوند. انسان باید از نظر روحانی دگرگون شود، اما این دگرگونی باید در ساختن جامعهای عادلانه، متحد و صلحآمیز نیز ظاهر گردد.
این پیوند میان تحول درونی و بازسازی بیرونی یکی از ویژگیهای مهم رسالت حضرت بهاءالله است. دین در تعالیم ایشان نه فقط رابطهای خصوصی میان فرد و خداست و نه صرفاً نظامی سیاسی و اجتماعی؛ نیرویی است که باید هم جان انسان را تربیت کند و هم تمدن را به سوی وحدت و عدالت ببرد.
قدرت آثار الهی تنها در زیبایی لفظ نیست. کلمةالله توانایی خلق انسان تازه دارد؛ انسانی که از تعصب به انصاف، از خودخواهی به خدمت و از جدایی به وحدت حرکت میکند. همین نیروی تربیتی یکی از دلایل شناخت مظهر الهی است.
بهائیان معتقدند حضرت بهاءالله همان موعودی هستند که ادیان گذشته، هر یک با زبان، نمادها و تصورات متناسب با عصر خود، ظهورش را بشارت دادهاند.
این سخن به آن معنا نیست که تمام پیشگوییهای دینی باید بهصورت کاملاً ظاهری تحقق یابد. متون مقدس غالباً با زبان نمادین سخن میگویند: بازگشت، قیامت، آمدن خدا، نزول از آسمان، تاریک شدن خورشید و زنده شدن مردگان. اگر این تعابیر فقط مادی فهمیده شوند، همان مشکلی تکرار میشود که در ظهور پیامبران گذشته رخ داد؛ مردم در انتظار تحقق ظاهری نشانهها ماندند و از معنای روحانی آنها غافل شدند.
در نگاه بهائی، «بازگشت» به معنای بازگشت همان روح، صفات و مقام الهی در شخصیتی تازه است؛ نه بازگشت جسمانی همان فرد تاریخی. همان نور مسیح که هدایت، محبت و حیات روحانی بود، در مظهر تازهای از افق تاریخ میتابد.
موعود بودن حضرت بهاءالله همچنین با رسالت جهانی ایشان پیوند دارد. ادیان گذشته از روزی سخن گفتهاند که عدالت گسترش یابد، ملتها به صلح نزدیک شوند و انسانها یگانگی عمیقتری پیدا کنند. حضرت بهاءالله اصول روحانی و اجتماعی لازم برای آغاز چنین مرحلهای را اعلام کردند.
البته تحقق کامل صلح و وحدت بهصورت ناگهانی و بدون کوشش انسان رخ نمیدهد. ظهور الهی راه را نشان میدهد و نیرو میبخشد، اما بشر باید آگاهانه تعالیم آن را در زندگی و ساختارهای اجتماعی به کار گیرد.
یکی از عمیقترین جنبههای مقام حضرت بهاءالله آن است که عظمت مظهریت با نهایت عبودیت در وجود ایشان جمع شده است.
در آثارشان گاه با اقتدار کامل الهی سخن میگویند؛ زیرا در مقام مظهریت، بیانشان حامل ارادهٔ خداوند است. اما در مقام عبودیت، خود را در برابر خداوند فانی، محتاج و مأمور میدانند. این دو مقام متناقض نیستند؛ بلکه دو روی حقیقت مظهریتاند.
مظهر الهی از خود سخن نمیگوید و در پی اثبات شخصیت فردی خویش نیست. او آینهای است که جز نور خدا را منعکس نمیکند. عظمت او از آن جهت است که در برابر ارادهٔ الهی کاملاً تسلیم است.
حضرت بهاءالله بارها خود را «مظلوم» میخوانند. این عنوان تنها اشاره به رنجهای شخصی نیست؛ نشان میدهد که رسالت ایشان از راه قدرتطلبی، خشونت و سلطه پیش نرفت. کسی که خود را حامل فرمان خدا میدانست، با وجود آزارهای شدید، به انتقام و جنگ دعوت نکرد؛ بلکه مردم را به محبت، حکمت، بردباری و اصلاح عالم فراخواند.
فروتنی حضرت بهاءالله مقام ایشان را کوچک نمیکند؛ یکی از نشانههای اصالت آن مقام است. در مظهر الهی، قدرت با عبودیت، اقتدار با محبت و عظمت با فروتنی همراه است.
در متون ادیان از آمدن خدا، ظهور پروردگار و لقاءالله سخن گفته شده است. اگر خداوند از مکان، حرکت و جسم منزه است، آمدن او چه معنایی دارد؟
خداوند از جایی به جای دیگر حرکت نمیکند و در نقطهای از زمین ظاهر نمیشود. آمدن خدا یعنی آمدن مظهر امر او؛ یعنی ظهور کسی که کلام، صفات و هدایت الهی را در جهان آشکار میسازد.
به همین دلیل، دیدار مظهر الهی در آثار دینی «لقاءالله» نامیده میشود. نه از آن جهت که انسان ذات خدا را با چشم میبیند، بلکه زیرا آخرین حد شناخت ممکن برای انسان، شناخت آینهٔ کامل اوست.
وقتی حضرت بهاءالله از «یومالله»، ظهور خداوند یا دیدار پروردگار سخن میگویند، مقصود ظهور تازهٔ اراده و هدایت الهی در جهان است.
این توضیح هم وعدههای ادیان را معنا میبخشد و هم تنزیه کامل خداوند را حفظ میکند.
پذیرفتن مقام حضرت بهاءالله نباید نتیجهٔ تقلید، احساسات زودگذر یا فشار دیگران باشد. اصل تحرّی حقیقت هر انسان را دعوت میکند که شخصاً مطالعه، تأمل و قضاوت کند.
چند زمینه برای این تحقیق اهمیت ویژه دارد:
آیا آثار حضرت بهاءالله از انسجام، عمق، قدرت روحانی و دیدگاهی برخوردار است که بتوان آن را صرفاً نتیجهٔ دانش معمول انسانی دانست؟ آیا کلمات ایشان تنها زیباست یا توان دگرگون کردن جان و رفتار را نیز دارد؟
ایشان در برابر زندان، تبعید، تهدید و از دست دادن امکانات دنیوی چگونه رفتار کردند؟ آیا از دعوت خود برای کسب قدرت یا منفعت بهره گرفتند، یا همهٔ آسایش ظاهری را در راه مأموریتشان از دست دادند؟
آیا تعالیم حضرت بهاءالله با نیازهای بنیادین عصر حاضر—وحدت بشر، صلح، عدالت، آموزش، رفع تعصب و هماهنگی علم و دین—ارتباطی واقعی دارد؟ آیا این تعالیم مجموعهای پراکنده است یا اجزای یک نظام فکری و روحانی منسجم؟
این ظهور چه نوع انسان و جامعهای میپرورد؟ آیا پیروانش را به دشمنی و برتریطلبی دعوت میکند، یا به خدمت، وحدت، محبت و احترام به همهٔ انسانها؟
آیا مخالفتها، رنجها، کیفیت دعوت و اثر کلام حضرت بهاءالله با الگوهایی که در زندگی پیامبران گذشته دیده میشود هماهنگی دارد؟
این بررسی باید با ذهنی آزاد انجام شود. کسی که از پیش تصمیم گرفته باشد حقیقت فقط میتواند به صورتی خاص ظاهر شود، ممکن است همان اشتباه تاریخی را تکرار کند که پیروان ادیان گذشته در برابر ظهور جدید مرتکب شدند.
شناخت مظهر الهی فقط پذیرفتن یک عنوان اعتقادی نیست. اگر حضرت بهاءالله مظهر ظهور الهی برای این عصرند، شناخت ایشان باید جهت زندگی انسان را تغییر دهد.
این شناخت، نخست نگاه انسان به ادیان را دگرگون میکند. او دیگر پیامبران را رقیبان یکدیگر نمیبیند؛ همه را مربیان یک مدرسه و مظاهر یک حقیقت میشناسد.
دوم، نگاه او به دیگر انسانها تغییر میکند. اگر وحدت عالم انسانی فرمان الهی این عصر است، تعصب دینی، نژادی، قومی و ملی دیگر صرفاً اشتباهی اجتماعی نیست؛ مانعی در برابر ارادهٔ خداوند است.
سوم، ایمان از باور شخصی فراتر میرود و به مسئولیت تبدیل میشود. انسان باید در ساختن صلح، عدالت، آموزش و وحدت سهم بگیرد. نمیتواند تنها به نجات فردی خود بیندیشد و نسبت به رنج جامعه بیتفاوت بماند.
چهارم، رابطهٔ انسان با کلام الهی تازه میشود. آثار حضرت بهاءالله فقط برای مطالعه و ستایش نیست؛ باید در اخلاق، تصمیمها، خانواده، کار و خدمت اجتماعی تجسم یابد.
شناخت حقیقی حضرت بهاءالله در نهایت از روی رفتار انسان شناخته میشود: آیا فروتنتر، عادلتر، مهربانتر و خدمتگزارتر شده است؟ آیا دایرهٔ محبتش وسیعتر شده؟ آیا تعصب را کنار گذاشته و برای خیر عمومی تلاش میکند؟
ایمانی که به تحول زندگی نینجامد، هنوز تمام معنای شناخت مظهر الهی را در خود آشکار نکرده است.
حضرت بهاءالله را نمیتوان تنها یک متفکر، عارف، مصلح اجتماعی یا بنیانگذار مذهبی دانست. هر یک از این عناوین ممکن است بخشی از اثر تاریخی ایشان را توصیف کند، اما حقیقت مقامشان را بیان نمیکند.
از دیدگاه دیانت بهائی، حضرت بهاءالله مظهر ظهور الهی برای عصر حاضرند؛ آینهٔ کامل اسماء و صفات خداوند، حامل وحی تازه، موعود ادیان و مربی عالم انسانی در مرحلهای نو از تاریخ.
این مقام با ذات خداوند یکی نیست. خداوند فراتر از جسم، زمان، مکان و ادراک انسان است. حضرت بهاءالله خدا نیستند؛ اما راه شناخت ارادهٔ خدا برای این عصرند. کلام ایشان کلمةالله است، نه به این معنا که شخصیت جسمانی ایشان ذات الهی باشد، بلکه زیرا در مقام مظهریت، جز پیام و ارادهٔ خدا را آشکار نمیسازند.
شناخت مقام ایشان نیز نباید به تقلید محدود شود. هر انسان باید آثار، زندگی، تعالیم، استقامت و اثر ظهورشان را با انصاف بررسی کند. حقیقت از تحقیق نمیهراسد.
و سرانجام، شناخت حضرت بهاءالله تنها به بر زبان آوردن نام ایشان یا پذیرفتن عنوانی اعتقادی خلاصه نمیشود. این شناخت زمانی معنای حقیقی خود را آشکار میسازد که کلام ایشان در جان انسان نفوذ کند، نگاه و کردار او را دگرگون سازد و از او انسانی آگاهتر، مهربانتر، عادلتر و مسئولتر در برابر خانوادهٔ بزرگ بشر سازد.
مقام حضرت بهاءالله را باید در همین پیوند شناخت: آینهای رو به خورشید حقیقت، کلمهای برای بیداری انسان، و ظهوری که جهان را به وحدت فرا میخواند.
لطفاً این مقاله را در شبکههای اجتماعی به اشتراک بگذارید
نفس چیست و چگونه میتوان بر آن غلبه کرد؟
هدف واقعی زندگی چیست؟
بهائی یعنی چه؟