آیا ممکن است کلمهای، انسانی را از نو بسازد؟ آیا چند جمله میتواند ترس را به شجاعت، خودخواهی را به خدمت، ناامیدی را به ایمان و انسانی عادی را به سرچشمهای از فداکاری و تحول تبدیل کند؟ آیا سخنی میتواند نه فقط ذهن یک فرد، بلکه مسیر یک جامعه و حتی چهرهٔ یک تمدن را دگرگون سازد؟
تاریخ ادیان پاسخی روشن به این پرسش میدهد. پیامبران الهی با ثروت، سپاه، حکومت یا قدرت ظاهری ظهور نکردند. بیشتر آنان در آغاز تنها بودند، با مخالفت روبهرو شدند و پیروانشان اندک بودند. آنچه با خود آوردند، کلمه بود: آیات، تعالیم و ندایی که ظاهراً از الفاظ تشکیل میشد، اما در باطن حامل نیرویی بود که انسانهای تازه، ارزشهای تازه و تمدنهای تازه پدید آورد.
با این حال، هر کلمهای چنین قدرتی ندارد. انسان هر روز هزاران سخن میشنود و میخواند؛ برخی را همان لحظه فراموش میکند و برخی تنها برای مدتی کوتاه بر او اثر میگذارند. اما کلام الهی از جنس دیگری است. این کلام فقط اطلاعاتی تازه به ذهن نمیافزاید؛ در اعماق جان انسان نفوذ میکند، استعدادهای نهفته را بیدار میسازد و او را به حیاتی فراتر از عادت، ترس و خودخواهی دعوت میکند.
حضرت بهاءالله میفرمایند:
«آفتاب حقیقی کلمهٔ الهی است که تربیت اهل دیار معانی و بیان منوط به اوست.»
این بیان، کلام الهی را به آفتاب تشبیه میکند. آفتاب تنها اشیا را روشن نمیسازد؛ زمین مرده را زنده میکند، دانههای پنهان را میشکافد، درختان را به رشد میآورد و جهانی از رنگ و حیات پدید میآورد. کلام الهی نیز چنین است: بر جان انسان میتابد، قوای پنهان او را آشکار میکند و جهانی تازه را از درون انسان آغاز مینماید.
در زبان معمول، «کلمه» را مجموعهای از حروف و اصوات میدانیم که معنایی را منتقل میکند. اما در سنتهای دینی و عرفانی، کلمه معنایی بسیار عمیقتر دارد. کلمه، ظهور حقیقتی است که پیش از آن پنهان بوده است.
اندیشهٔ انسان تا زمانی که در درون اوست، برای دیگران آشکار نیست. هنگامی که سخن میگوید، آن معنای پنهان به صورت کلمه ظاهر میشود. کلمه، پلی میان باطن و ظاهر است؛ حقیقتی درونی را به عالم آشکار میآورد.
در کتابهای آسمانی نیز «کلمه» تنها به معنای سخن معمولی نیست. کلمةالله ظهور اراده و هدایت الهی در عالم انسانی است. خداوند در ذات خود فراتر از ادراک بشر است، اما اراده، هدایت و صفات او از طریق مظهر الهی آشکار میشود. مظهر الهی، در این معنا، کلمهٔ زندهٔ خداوند است؛ وجودی که حقیقت الهی را در حد امکان بشر به جهان معرفی میکند.
بنابراین باید میان دو معنای مرتبط تفاوت گذاشت:
نخست، خود مظهر الهی که «کلام تکوینی» خداوند است؛ یعنی وجود او ظهور زندهٔ اراده و هدایت الهی در عالم انسانی است.
دوم، آیات، آثار و تعالیمی که از او صادر میشود و «کلام تدوینی» است؛ یعنی همان حقیقت الهی که در قالب الفاظ، کتاب و تعلیم در دسترس انسان قرار میگیرد.
این دو از یکدیگر جدا نیستند. زندگی، مقام و وجود مظهر الهی با کلام و تعالیم او پیوندی کامل دارد. آنچه در آثار او خوانده میشود، از همان سرچشمهای جاری است که وجود روحانی او نمایندهٔ آن است. از این رو، کلام او مانند سخن یک فیلسوف، شاعر یا مصلح اجتماعی صرف نیست؛ حامل نیرویی است که از عالم الهی سرچشمه میگیرد.
پیامبران الهی تنها انسانهایی نیستند که دربارهٔ خدا سخنان ارزشمند گفتهاند. آنان، در نگاه دیانت بهائی، مظاهر ظهور الهیاند؛ آینههایی کامل که اسماء، صفات و ارادهٔ خداوند را در عالم انسانی منعکس میکنند.
همانگونه که نور خورشید در آینهای پاک و کامل آشکار میشود، صفات الهی نیز در مظهر ظهور جلوه میکند. ذات خداوند در جسم پیامبر حلول نمیکند و خدا به انسان تبدیل نمیشود؛ اما علم، محبت، قدرت روحانی، حکمت و ارادهٔ الهی در وجود مظهر او به عالیترین صورت قابل شناخت برای بشر ظاهر میشود.
حضرت عبدالبهاء در توضیح مقام سوم مظاهر الهی میفرمایند که این مقام، ظهور کلی الهی، جلوهٔ ربانی، کلمةالله، فیض ابدی و روحالقدس است. این بیان، رابطهٔ کلمةالله و روحالقدس را روشن میکند. مظهر الهی، محل ظهور فیضی است که از طریق آن، جانها زنده و عقلها روشن میشوند.
بنابراین هنگامی که میگوییم کلام الهی خلاق است، مقصود فقط زیبایی یا قدرت ادبی آن نیست. این کلام از مظهری صادر میشود که حامل روح الهی برای عصر خویش است. در این کلمه، نیرویی جاری است که با سخنان عادی مقایسهپذیر نیست؛ نیرویی که نه از استعداد شخصی نویسنده، بلکه از وحی و روحالقدس سرچشمه میگیرد.
روحالقدس را نباید موجودی جسمانی یا نیرویی مادی تصور کرد. در آثار بهائی، روحالقدس فیض و تأیید الهی است که از طریق مظهر ظهور بر عالم انسانی میتابد. این نیرو، واسطهٔ احیای روحانی بشر است؛ عقل را روشن میکند، محبت را در دل میافروزد، اراده را برای خدمت تقویت میکند و انسان را از محدودیتهای نفس و عادت فراتر میبرد.
کلام الهی حامل این فیض است. به همین دلیل، اثر آن تنها در انتقال معنا خلاصه نمیشود. ممکن است انسان یک نوشتهٔ علمی را بخواند و دانشی تازه بیاموزد؛ یا یک اثر ادبی را مطالعه کند و احساساتش برانگیخته شود. اما کلام الهی، هنگامی که با قلبی آماده دریافت شود، میتواند مرکز خواستهها، معیار ارزشها و جهت زندگی انسان را دگرگون کند.
این اثر، از ساختمان ظاهری جملهها ناشی نمیشود. ممکن است عبارتی از آثار الهی کوتاه و ساده باشد، اما نیرویی در آن نهفته باشد که سالها در جان انسان کار کند. خواننده بارها به آن بازگردد و هر بار معنایی تازه، بیداری تازه یا قدرتی تازه برای عمل در آن بیابد.
روحالقدس در کلمه، آن نیروی زندهای است که میان دانستن و دگرگون شدن فاصله را از میان میبرد. انسان ممکن است از نظر عقلی بداند محبت خوب است، عدالت ضروری است و خدمت ارزشمند است؛ اما دانستن بهتنهایی همیشه او را به عمل وادار نمیکند. نفثات روحالقدس به این معرفت، حیات و حرکت میبخشد. حقیقت از یک مفهوم ذهنی به انگیزهای برای زندگی تبدیل میشود.
از این رو، کلام الهی را نمیتوان صرفاً مانند یک متن تاریخی یا فلسفی مطالعه کرد. فهم عقلی آن لازم است، اما کافی نیست. باید اجازه داد کلمه به دل برسد، وجدان را خطاب کند و در رفتار اثر بگذارد.
اگر همهٔ پیامبران از جانب یک خداوند آمدهاند و حقیقت دین یکی است، چرا ظهورات الهی تجدید میشوند؟ چرا بشر به پیامبر تازه، کتاب تازه و تعالیمی تازه نیاز پیدا میکند؟
پاسخ در ماهیت رشد انسان و جامعه نهفته است. بشر ثابت نمیماند. ظرفیت فکری، روابط اجتماعی، دانش، ساختارهای سیاسی و نیازهای اخلاقی او در طول تاریخ تغییر میکند. تعالیمی که جامعهای را در مرحلهای از رشد هدایت کردهاند، ممکن است از نظر اصول روحانی همچنان حقیقی باشند، اما قوانین اجتماعی و صورتهای اجرایی آنها برای مرحلهای دیگر کافی نباشند.
دین الهی نیز مانند فرایند تعلیم و تربیت است. آموزگار در هر مرحله، حقیقت را متناسب با ظرفیت شاگرد بیان میکند. مطالب دورهٔ ابتدایی با آموزش دانشگاهی یکسان نیست، اما هر دو بخشی از یک نظام آموزشیاند. ظهورات الهی نیز متوالیاند؛ هر یک بشر را پرورش میدهد و برای مرحلهٔ بعد آماده میسازد.
با گذشت قرنها، چند اتفاق رخ میدهد. نخست، تعالیم اصلی دین در میان انبوهی از سنتها، تفسیرها و عادات انسانی پنهان میشود. دوم، روح زندهٔ ایمان جای خود را به تقلید و ظاهرپرستی میدهد. سوم، شرایط جامعه چنان تغییر میکند که نیازمند تعالیم و نظامی متناسب با عصر جدید میشود.
در چنین زمانی، ظهور تازهای رخ میدهد. روحالقدس بار دیگر با قوّتی متناسب با نیازهای آن عصر از طریق مظهر جدید الهی در عالم انسانی جریان مییابد. کلمهای تازه نازل میشود؛ نه برای انکار حقیقت پیامبران پیشین، بلکه برای تجدید همان دین واحد و هدایت بشر به مرحلهای بالاتر.
در توضیح تجدید ادیان باید از برداشتی ساده و مکانیکی پرهیز کرد. نمیتوان گفت روحالقدس مانند شیئی از کتاب قدیم خارج میشود و به کتاب جدید منتقل میگردد، یا آثار پیامبران گذشته ناگهان از هر حقیقت و ارزش روحانی تهی میشوند.
آثار پیامبران پیشین همچنان مقدساند و اصول روحانی آنها—مانند محبت، عدالت، راستی، نیایش، بخشش و خدمت—همچنان حقیقت دارند. کلمات آنان در طول قرنها جانهای بیشماری را پرورش داده و تمدنهای بزرگی را پدید آورده است. ظهور جدید این حقیقت را باطل نمیکند.
آنچه تجدید میشود، فیض هدایت الهی برای نیازهای زندهٔ عصر جدید است. با ظهور پیامبر تازه، روحالقدس در کلامی نو و تعالیمی متناسب با مرحلهٔ جدید زندگی بشر جلوهای تازه، روشن و مؤثر مییابد. خورشید همان خورشید است، اما از افقی تازه طلوع میکند و روزی تازه را آغاز مینماید.
ادیان پیشین مانند فصلهای گذشتهٔ یک کتاب الهیاند. هیچ فصل حقیقی بیارزش نمیشود، اما برای ادامهٔ داستان باید فصل تازه را خواند. اگر انسان در فصل گذشته متوقف بماند، پیوند حوادث و مقصد کلی کتاب را درنمییابد.
از این رو، دیانت بهائی تجدید دین را نه رقابت میان پیامبران، بلکه استمرار یک فرایند الهی میداند. حقیقت یکی است، سرچشمه یکی است و روحالقدس یکی است؛ اما ظهور آن در هر عصر متناسب با ظرفیت و نیاز بشر تجدید میشود.
دکتر علیمراد داودی در توضیح خلاقیت کلمةالله، میان کلام عادی و کلام مظهر الهی تفاوتی اساسی قائل میشود. کلمةالله خلاق است، زیرا مظهر الهی صفت خلاقیت حق را منعکس میکند. خود مظهر، کلام تکوینی خداوند است و آثار او کلام تدوینی؛ و این کلمه با آفرینشی که پدید میآورد، عالم را دگرگون میکند.
اما این آفرینش به چه معناست؟ آیا کلام الهی موجودات مادی تازهای پدید میآورد؟ مقصود اصلی، آفرینش روحانی و اخلاقی است. کلام الهی، ظرفیتهایی را که در وجود انسان پنهان است به فعلیت میرساند. انسانی که پیش از آن اسیر ترس، عادت، منفعت شخصی یا تعصب بود، ممکن است با شنیدن و پذیرفتن این کلمه، معیارهای زندگی خود را تغییر دهد.
کلام الهی به انسان فقط نمیگوید چه کاری درست است؛ هویت او را بازتعریف میکند. به او میآموزد که کیست، برای چه آفریده شده و چه مسئولیتی در برابر خدا و انسانها دارد. هنگامی که این شناخت در جان او استقرار مییابد، رفتار نیز تغییر میکند.
خلاقیت کلمه در این است که:
این تغییر با اجبار بیرونی پدید نمیآید. کلام الهی از درون عمل میکند. انسان را مجبور نمیسازد، بلکه استعدادهای روحانی او را بیدار میکند و انتخابی تازه در برابرش قرار میدهد.
در متون دینی، از تولد دوباره، قیامت، حیات تازه و خلق جدید سخن رفته است. این تعابیر را نباید فقط به وقایع جسمانی یا آیندهای دور محدود کرد. خلق جدید پیش از هر چیز در جان انسان رخ میدهد.
انسانی که کلام الهی را میپذیرد، از نظر جسمانی همان شخص است؛ اما مرکز زندگیاش تغییر میکند. چیزهایی که پیشتر برایش بیشترین اهمیت را داشتند، ممکن است جای خود را به ارزشهایی والاتر دهند. موفقیت را فقط در ثروت و شهرت نمیبیند؛ آن را در خدمت، راستی، محبت و رضای الهی جستوجو میکند. جهان برای او دیگر میدان رقابت بیرحمانه نیست؛ عرصهای برای رشد و خدمت است.
این همان خلق جدید است: تولد انسانی با بینشی تازه، قلبی تازه و ارادهای تازه.
خلق جدید به معنای نابودی شخصیت فرد نیست. کلام الهی استعدادهای اصیل او را از میان نمیبرد؛ آنها را پاک و جهتدار میکند. عقل او روشنتر، محبتش وسیعتر، ارادهاش استوارتر و زندگیاش ثمربخشتر میشود.
این تحول ممکن است ناگهانی آغاز شود، اما کمال آن تدریجی است. شنیدن یا خواندن یک آیه میتواند لحظهٔ بیداری باشد، ولی خلق جدید باید در تصمیمهای روزانه، روابط انسانی، کار، خانواده و خدمت ادامه یابد. انسان تازه با ادعا ساخته نمیشود؛ با عمل، استقامت و تربیت مداوم شکل میگیرد.
در تاریخ دیانت بهائی، زندگی بدیع نمونهای روشن از قدرت تحولبخش کلام الهی است. او جوانی بود که پس از آشنایی عمیق با پیام حضرت بهاءالله، چنان دگرگون شد که وظیفهٔ رساندن لوح حضرت بهاءالله به ناصرالدینشاه را پذیرفت؛ مأموریتی که از خطر آن آگاه بود و سرانجام جان خود را در راه آن فدا کرد.
اهمیت این داستان تنها در شجاعت ظاهری او نیست. پرسش این است که چه نیرویی میتواند جوانی را چنان از درون تغییر دهد که آسایش و جان خود را در برابر حقیقت ناچیز ببیند؟ این تحول را نمیتوان صرفاً با هیجان، فشار اجتماعی یا منفعت شخصی توضیح داد. کلام الهی در او هویتی تازه پدید آورده بود.
بدیع نمونهای است از انسانی که کلمه را فقط نشنید؛ اجازه داد کلمه او را بسازد. آنچه در او رخ داد، همان خلق جدید بود: تولد ارادهای تازه، عشقی تازه و فهمی تازه از زندگی.
البته اثر کلام الهی همیشه به شهادت یا اعمال خارقالعاده منتهی نمیشود. در زندگی بیشتر انسانها، این تحول در صداقت روزانه، بخشش، ترک تعصب، خدمت به خانواده و جامعه، پایداری در دشواریها و ترجیح خیر عمومی بر منفعت شخصی آشکار میشود. همهٔ اینها جلوههایی از همان نیروی خلاقاند.
تحول فردی، نقطهٔ آغاز است؛ اما کلام الهی به فرد محدود نمیماند. وقتی گروهی از انسانها ارزشهای تازه را میپذیرند و بر اساس آن زندگی میکنند، روابط اجتماعی نیز تغییر میکند. بهتدریج فرهنگی تازه، قوانین تازه، نهادهای تازه و تصوری تازه از انسان و جامعه شکل میگیرد.
ظهورات الهی در تاریخ، تمدنساز بودهاند. آنان مردمانی پراکنده را متحد کردهاند، معیارهای اخلاقی را ارتقا دادهاند، به علم و هنر نیرو بخشیدهاند، روابط خانوادگی و اجتماعی را سامان دادهاند و افق تازهای برای آینده گشودهاند.
این دگرگونی یکشبه کامل نمیشود. کلمه ابتدا در دل افراد نفوذ میکند، سپس در روابط آنان ظاهر میشود و سرانجام در ساختارهای جامعه اثر میگذارد. تمدن روحانی از درون به بیرون ساخته میشود.
به همین دلیل، تغییر پایدار جامعه تنها با قانون، اجبار یا تکنولوژی ممکن نیست. قانون ضروری است، اما نمیتواند بهتنهایی محبت بیافریند. آموزش لازم است، اما همیشه انگیزهٔ فداکاری ایجاد نمیکند. ساختارهای سیاسی میتوانند رفتار را تنظیم کنند، اما قادر نیستند قلب انسان را از خودخواهی پاک سازند.
کلام الهی به همان لایهای نفوذ میکند که ریشهٔ رفتار اجتماعی در آن قرار دارد: تصور انسان از خود، دیگران و معنای زندگی.
در نگاه دیانت بهائی، حضرت بهاءالله مظهر ظهور الهی برای عصر حاضرند. کلام ایشان نیروی روحانی لازم برای مرحلهای تازه از تکامل بشر را با خود آورده است؛ مرحلهای که در آن وحدت عالم انسانی باید از یک آرمان اخلاقی به اساس تمدن تبدیل شود.
تعالیمی چون وحدت نوع بشر، ترک تعصبات دینی و نژادی، تساوی زن و مرد، هماهنگی علم و دین، تعلیم و تربیت عمومی، صلح جهانی، عدالت و مشورت، پاسخهایی پراکنده به مشکلات اجتماعی نیستند. همهٔ آنها اجزای تصویری واحد از انسان و تمدن آیندهاند.
روحالقدس در این تعالیم، بشر را به هویتی تازه فرا میخواند: انسان دیگر نباید خود را فقط عضو یک قوم، ملت، طبقه یا مذهب در برابر دیگران ببیند. او عضو یک خانوادهٔ جهانی است و سعادتش از سعادت دیگران جدا نیست.
این پیام فقط باید فهمیده نشود؛ باید در روابط انسانی، خانواده، آموزش، اقتصاد، حکومت و زندگی جمعی تجسم یابد. خلق جدیدِ این عصر، انسانی است که وحدت عالم انسانی را نه فقط در سخن، بلکه در انتخابها و اعمال روزانهٔ خود میپذیرد.
ممکن است کسی سالها آثار دینی بخواند، اما تحول عمیقی در زندگی او دیده نشود. آیا این مسئله با خلاقیت کلام الهی در تضاد است؟
نور خورشید قدرت رویاندن دارد، اما دانهای که در سنگ محبوس است یا خاکی که آب را نمیپذیرد، از آن بهرهٔ کامل نمیگیرد. کلام الهی نیز نیروی حیاتبخش دارد، اما انسان باید خود را برای دریافت آن آماده کند.
تعصب، خودخواهی، پیشداوری، دلبستگی افراطی به منافع شخصی و خواندن صرفاً ظاهری، مانند حجابهایی میان انسان و کلمه قرار میگیرند. ممکن است انسان الفاظ را بخواند، اما اجازه ندهد کلمه باورهای تثبیتشده یا رفتار او را به چالش بکشد.
برای اثرپذیری از کلام الهی، چند شرط ضروری است:
نخست، صداقت در جستوجوی حقیقت؛ یعنی انسان فقط در پی تأیید باورهای قبلی خود نباشد.
دوم، فروتنی؛ پذیرفتن اینکه حقیقت از خواسته و فهم محدود ما بزرگتر است.
سوم، تأمل؛ کلام الهی باید با آرامش خوانده و دربارهٔ معنای آن اندیشه شود.
چهارم، عمل؛ حقیقتی که به رفتار تبدیل نشود، هنوز بهطور کامل در جان انسان جای نگرفته است.
پنجم، استمرار؛ خلق جدید یک تجربهٔ گذرا نیست، بلکه فرایندی همیشگی از یادگیری، اصلاح و خدمت است.
دکتر داودی تأکید میکند که این تحول با تصنع و تظاهر پدید نمیآید. انسان باید آینهٔ دل را پاک و خود را در برابر تأثیر کلمه آماده کند. کلام الهی کار خویش را انجام میدهد، اما انسان نیز باید در را به روی آن بگشاید.
یکی از خطرهای زندگی دینی آن است که انسان به زیبایی سخنان مقدس علاقهمند شود، اما آنها را از زندگی واقعی جدا نگه دارد. در این حالت، کلام الهی به موضوعی برای ستایش، بحث یا حفظ کردن تبدیل میشود، نه نیرویی برای تغییر.
اما هدف کلمةالله این نیست که فقط شنیده شود. کلمه باید در انسان جسم و صورت پیدا کند. عدالت باید در تصمیم عادلانه آشکار شود؛ محبت باید در رفتار مهربانانه ظاهر گردد؛ وحدت باید در کنار گذاشتن تعصب تجسم یابد؛ و خدمت باید در رفع نیاز واقعی انسانها دیده شود.
در این معنا، هر انسان میتواند محل ظهور اثر کلام الهی باشد. وقتی فردی بر اساس تعالیم الهی عمل میکند، کلمه از صفحهٔ کتاب وارد جهان میشود. حقیقت نامرئی در کردار او مرئی میگردد.
آثار الهی برای آن نازل نشدهاند که تنها کتابخانهها را پر کنند؛ آمدهاند تا عالم انسانی را دگرگون سازند. اما دگرگونی عالم از انسانهایی آغاز میشود که اجازه میدهند این آثار نخست آنان را دگرگون کند.
کلام الهی چگونه انسان و جهان را دگرگون میکند؟ نه فقط با افزودن دانشی تازه، بلکه با جاری ساختن روحی تازه در جان بشر. این کلمه حامل نفثات روحالقدس است؛ نیرویی که استعدادهای پنهان انسان را بیدار میکند، به حقیقت جان میبخشد و اراده را برای عمل تقویت مینماید.
در هر ظهور الهی، این فیض متناسب با نیازهای تازهٔ بشر تجدید میشود. پیامبران گذشته نفی نمیشوند و آثار آنان ارزش خود را از دست نمیدهد؛ بلکه همان حقیقت واحد از افقی تازه طلوع میکند و راه مرحلهٔ بعدی رشد انسان را نشان میدهد.
کلمةالله خلاق است، زیرا انسانهایی تازه میآفریند. خلق جدید یعنی انسانی که همان جسم و نام پیشین را دارد، اما با قلب، معیار و مقصدی تازه زندگی میکند. چنین انسانی از خودخواهی به خدمت، از تعصب به وحدت، از ترس به ایمان و از بیهدفی به مسئولیت میرسد.
وقتی شمار بیشتری از انسانها چنین تحولی را تجربه کنند، جامعه نیز دگرگون میشود. روابط تازه، ارزشهای تازه و سرانجام تمدنی تازه شکل میگیرد. بنابراین جهان تازه از فرمانهای بیرونی آغاز نمیشود؛ از جانهایی آغاز میشود که با نور کلام الهی زنده شدهاند.
حضرت بهاءالله کلمهای برای عصر وحدت آوردهاند؛ کلمهای که بشر را به شناخت یگانگی خود و ساختن تمدنی مادی و روحانی فرا میخواند. این کلمه در جهان جاری است، اما میزان اثر آن در زندگی ما به این بستگی دارد که تا چه اندازه دل را برای دریافتش آماده کنیم و آن را از صفحهٔ کتاب به عرصهٔ عمل بیاوریم.
جهان با کلمات زیبا بهتنهایی تغییر نمیکند؛ با انسانهایی تغییر میکند که کلام الهی در آنان به حیات، محبت، عدالت و خدمت تبدیل شده باشد.
لطفاً این مقاله را در شبکههای اجتماعی به اشتراک بگذارید
نفس چیست و چگونه میتوان بر آن غلبه کرد؟
هدف واقعی زندگی چیست؟
بهائی یعنی چه؟