در دیانت بهائی، روزه یکی از احکام مهم عبادی است؛ حکمی که در کنار نماز واجب، جایگاهی ویژه در حیات روحانی فرد دارد. روزه، تنها خودداری از خوردن و آشامیدن نیست؛ فرصتی است برای بازگشت به خویشتن، برای پالایش دل، برای تقویت اراده، و برای آنکه انسان بار دیگر خداوند را مرکز زندگی خود قرار دهد.
حضرت بهاءالله میفرمایند:
«ما نماز واجب و روزه را مقرر داشتیم تا همگان به این دو وسیله به خداوند، مقتدر و محبوب، نزدیک شوند.»
این بیان، روح حکم روزه را روشن میکند. روزه برای رنج دادن بدن نیست؛ برای نزدیک شدن جان به خداست. روزه برای محروم کردن انسان از نعمتهای الهی نیست؛ برای آن است که انسان اسیر نعمتها نشود. روزه برای خاموش کردن زندگی نیست؛ برای بیدار کردن زندگی درونی است.
روزه در دیانت بهائی، خودداری از خوردن و آشامیدن از طلوع تا غروب آفتاب، در مدت نوزده روز پایانی سال بهائی است. این دوره با ماه «علاء» در تقویم بهائی همزمان است و معمولاً از ۲ تا ۲۰ مارس ادامه دارد، و پس از آن جشن نوروز، آغاز سال نو بهائی، فرا میرسد. در توضیحات رسمی کتاب اقدس آمده است که دورهٔ نوزدهروزهٔ روزه با ماه علاء همزمان است، معمولاً از ۲ تا ۲۰ مارس، پس از ایام هاء، و با عید نوروز پایان مییابد.
این زمانبندی معنایی لطیف در خود دارد. روزه در پایان سال میآید؛ گویی انسان پیش از ورود به سال تازه، باید جان خود را از غبار سال گذشته پاک کند. همانگونه که طبیعت در آستانهٔ بهار آمادهٔ شکوفایی میشود، روح انسان نیز در روزهای روزه برای نوزایی، پاکی و آغاز تازه آماده میگردد.
روزه بهائی یک تمرین سالانهٔ بیداری است. انسان در این نوزده روز، از طلوع تا غروب، به بدن خود میآموزد که فرمانروای وجود نیست. به نفس خود میآموزد که هر خواستهای نباید فوراً پاسخ گیرد. به قلب خود یادآوری میکند که سرچشمهٔ حقیقی حیات، غذا و نوشیدنی نیست، بلکه فیض الهی است.
در دیانت بهائی، روزه و نماز واجب در کنار یکدیگر قرار دارند. این دو حکم، جدا از هم فهمیده نمیشوند. نماز، گفتوگوی روزانهٔ روح با خداوند است؛ روزه، تمرین سالانهٔ خویشتنداری، پاکی و توجه. یکی زبان را به ذکر میآورد، دیگری نفس را تربیت میکند. یکی انسان را در هر روز به یاد خدا میبرد، دیگری در دورهای خاص، سراسر زندگی روزانه را به فضای روحانی نزدیک میسازد.
در مجموعهٔ رسمی «اهمیت نماز واجب و روزه»، این دو حکم بهعنوان وسایل تقرب به خداوند معرفی شدهاند. همچنین در آثار بهائی، نماز واجب و روزه از ارکان حیات عبادی مؤمن دانسته شدهاند.
اگر نماز را چراغی بدانیم که هر روز روشن میشود، روزه همچون فصلی است که در آن همهٔ خانهٔ جان پاکسازی میشود. نماز، پیوند روزانه را زنده نگه میدارد؛ روزه، اراده و دل را برای دریافت عمیقتر آن پیوند آماده میکند.
به همین دلیل، روزه بدون دعا و توجه قلبی، ناقص میماند. ممکن است انسان از خوردن و آشامیدن خودداری کند، اما اگر زبانش از بدگویی بازنایستد، اگر دلش از کینه پاک نشود، اگر رفتارش نسبت به دیگران مهربانتر نگردد، هنوز به روح روزه نزدیک نشده است. روزهٔ حقیقی، تنها امساک جسم نیست؛ بیداری جان است.
روزهٔ بهائی هر سال در ماه علاء، آخرین ماه تقویم بهائی، برگزار میشود. تقویم بهائی شامل نوزده ماهِ نوزدهروزه است. ماه علاء، ماه روزه است و بلافاصله پس از آن، نوروز بهائی قرار دارد. مطابق منبع رسمی بهائی، روزهٔ بهائی در سالهای تقویمی معمولاً از ۲ تا ۲۰ مارس است و سپس نوروز فرا میرسد.
در طول این نوزده روز، فرد بهائی از طلوع تا غروب آفتاب از خوردن و آشامیدن خودداری میکند. پس از غروب، خوردن و نوشیدن مجاز است. بنابراین، روزه در دیانت بهائی نه یک ریاضت دائمی است، نه بریدن از زندگی، بلکه دورهای محدود، منظم و هدفمند برای تربیت روح و اراده است.
این نوزده روز، پایان سال روحانی انسان است. فرصتی است برای بازنگری: در سالی که گذشت، دل من به چه چیزهایی مشغول بود؟ آیا در رفتارم محبت بیشتر شد؟ آیا در خدمتم خالصتر شدم؟ آیا در نماز و دعا نزدیکتر شدم؟ آیا بارهایی از کینه، غفلت، عادت یا خودخواهی را هنوز با خود حمل میکنم؟
روزه به انسان میگوید: پیش از آنکه سال تازه آغاز شود، دل تازه کن.
در دیانت بهائی، روزه از سن بلوغ دینی، یعنی پانزدهسالگی، واجب میشود و تا هفتادسالگی ادامه دارد. در کتاب اقدس و توضیحات رسمی آن آمده است که سن بلوغ برای تکالیف دینی پانزده سال است و افراد پس از رسیدن به هفتادسالگی از روزه و نماز واجب معافاند.
این حکم نشان میدهد که روزه با مسئولیت آگاهانهٔ انسان پیوند دارد. کودک، پیش از بلوغ، باید با محبت و آموزش تدریجی با معنای روزه آشنا شود، اما حکم روزه زمانی واجب میشود که فرد وارد مرحلهای از مسئولیت روحانی میگردد.
برای نوجوان بهائی، آغاز روزه فقط شروع یک تکلیف نیست؛ ورود به مرحلهای تازه از رابطهٔ شخصی با خداوند است. از این سن، فرد کمکم میآموزد که ایمان، تنها میراث خانواده یا جامعه نیست؛ انتخاب، عمل و تعهد شخصی اوست.
یکی از ویژگیهای احکام بهائی، جمع میان نظم و رحمت است. روزه حکم مهمی است، اما برای همهٔ شرایط جسمی و زندگی یکسان مقرر نشده است. در کتاب اقدس و توضیحات رسمی آن، معافیتهایی برای برخی گروهها ذکر شده است، از جمله بیماران، سالمندان، مسافران در شرایط مشخص، زنان باردار یا شیرده، زنان در ایام عادت ماهانه، و کسانی که به کارهای سخت مشغولاند. همچنین افراد زیر پانزده سال و بالای هفتاد سال مشمول وجوب روزه نیستند.
این معافیتها نشان میدهد که روزه در دیانت بهائی برای شکستن بدن یا تحمیل رنج بیحاصل نیست. هدف، رشد روحانی است. اگر جسم در وضعیتی باشد که روزه به آن زیان برساند، حکمت الهی راه دیگری قرار داده است.
کسی که بیمار است و روزه برای سلامت او زیان دارد، از روزه معاف است. دیانت بهائی با عقل و علم هماهنگ است؛ بنابراین، حفظ سلامت بدن نیز بخشی از مسئولیت انسان است. بدن ابزار خدمت است و نباید به نام عبادت، بیحکمت آسیب ببیند.
افراد پس از هفتادسالگی از روزه معافاند. این حکم نشانهٔ رحمت و توجه به توان جسمانی انسان است. عبادت، باید با ظرفیت واقعی فرد هماهنگ باشد.
زنان باردار و شیرده نیز از روزه معافاند. در اینجا، حکم الهی به سلامت مادر و کودک توجه دارد. دیانت بهائی ارزش والایی برای تربیت و پرورش نسل آینده قائل است و هیچ عبادتی را به بهای آسیب رساندن به مادر یا کودک نمیخواهد.
زنان در ایام عادت ماهانه از روزه معافاند و به جای آن، ذکر مخصوصی را روزانه تکرار میکنند. در کتاب اقدس آمده است که زنان در ایام عادت ماهانه از نماز واجب و روزه معافاند و پس از وضو ذکر مخصوصی را تکرار میکنند.
این حکم نیز نشاندهندهٔ نگاه رحمتآمیز و واقعگرایانهٔ دیانت بهائی به وضعیت جسمانی انسان است.
برای مسافران و کسانی که به کارهای دشوار جسمانی مشغولاند نیز معافیتهایی مقرر شده است. در توضیحات کتاب اقدس به معافیت برخی گروهها از جمله مسافران و افرادی که کار سخت انجام میدهند اشاره شده است.
اما معافیت، به معنای بیاهمیت شدن روح روزه نیست. فردی که بهدلیل شرایط واقعی از روزهٔ جسمانی معاف است، همچنان میتواند روزهای روزه را با دعا، مطالعهٔ آثار مقدسه، مراقبت از اخلاق، خدمت و توجه بیشتر به خداوند زنده نگه دارد.
ممکن است کسی بپرسد: اگر خداوند بینیاز است، چرا روزه را واجب کرده است؟ آیا خداوند به گرسنگی و تشنگی انسان نیاز دارد؟
پاسخ روشن است: خداوند از همه چیز بینیاز است. روزه برای خدا سودی ندارد؛ برای انسان سود دارد. روزه مانند آیینهای است که انسان در آن حال درونی خود را میبیند. وقتی خواستههای جسمانی برای چند ساعت پاسخ داده نمیشود، انسان میفهمد تا چه اندازه به عادتها وابسته است. میفهمد ارادهاش کجا نیرومند است و کجا ضعیف. میفهمد که آرامش حقیقی از بیرون نمیآید؛ باید از درون و از پیوند با خداوند بجوشد.
روزه اگر تنها به صورت اجبار بیرونی فهمیده شود، سنگین میشود. اما اگر انسان معنای آن را دریابد، روزه به فرصت عاشقانه تبدیل میشود: فرصتی برای اینکه بگوید، ای پروردگار، برای ساعاتی از خواستههای جسم میگذرم تا به یاد تو زندهتر شوم.
روزه، تمرین آزادی است؛ زیرا انسان آزاد کسی نیست که به هر خواستهای پاسخ دهد. انسان آزاد کسی است که بتواند خواستههای خود را هدایت کند. روزه به ما میآموزد که نفس، فرمانروا نیست؛ باید تربیت شود.
یکی از آثار مهم روزه، تقویت اراده است. انسان در روزه با خواستهای طبیعی روبهرو میشود: خوردن و نوشیدن. این خواسته ذاتاً بد نیست؛ بدن به غذا نیاز دارد. اما انسان در مدت روزه، به خود میآموزد که حتی خواستههای طبیعی نیز باید زیر فرمان روح و عقل قرار گیرند.
این تمرین، فقط مربوط به غذا نیست. کسی که میآموزد از خوردن و نوشیدن در زمانی مشخص خودداری کند، میتواند بیاموزد از خشم، سخن تند، قضاوت شتابزده، دروغ، زیادهخواهی و عادتهای زیانآور نیز فاصله گیرد.
اگر روزه درست فهمیده شود، ارادهٔ انسان را برای تمام زندگی تربیت میکند. انسان روزهدار باید بپرسد: آیا فقط دهانم روزه است، یا زبانم هم از بدگویی روزه دارد؟ آیا فقط جسمم امساک میکند، یا چشمم نیز از نگاه آلوده، دلم از کینه، و فکرم از خودخواهی فاصله میگیرد؟
روزهٔ کامل، روزهٔ همهٔ وجود است.
روزه، عبادتی پنهان است. شاید دیگران ندانند انسان واقعاً روزه است یا نه. همین پنهان بودن، آن را به مدرسهای برای اخلاص تبدیل میکند. نماز، دعا یا کارهای ظاهری ممکن است دیده شوند، اما روزه بیشتر میان انسان و خداوند است.
این پنهانی بودن به انسان میآموزد که عبادت برای نمایش نیست. روزهٔ حقیقی، معامله با نگاه مردم نیست؛ گفتوگوی خاموش بنده با پروردگار است. انسان در روزه، تمرین میکند که حتی وقتی کسی نمیبیند، به عهد خود وفادار بماند.
این همان اخلاص است؛ اینکه عمل انسان نه برای تحسین دیگران، بلکه برای رضای خداوند باشد.
یکی از زیباییهای تقویم بهائی آن است که روزه با نوروز پایان مییابد. پس از نوزده روز امساک، دعا، توجه و خویشتنداری، سال تازه با جشن آغاز میشود. این پیوند، معنایی بسیار لطیف دارد: شادی حقیقی پس از پاکی میآید؛ بهار بیرونی پس از نوزایی درونی.
در تقویم رسمی بهائی، نوروز عید آغاز سال است و روزهٔ بهائی پیش از آن قرار دارد. منبع رسمی بهائی نیز نشان میدهد که دورهٔ روزه پس از ایام هاء و پیش از نوروز قرار میگیرد.
این ترتیب به انسان میگوید: پیش از ورود به سال نو، دل را نو کن. پیش از پوشیدن لباس تازه، جان را تازه ساز. پیش از جشن گرفتن بهار طبیعت، بهار روح را آغاز کن.
نوروز برای انسان روزهدار فقط تغییر تقویم نیست؛ نشانهٔ آن است که پس از خویشتنداری، شادی میآید؛ پس از پالایش، شکوفایی؛ پس از توجه، آغاز تازه.
خیر. نخوردن و نیاشامیدن شکل ظاهری روزه است، اما حقیقت روزه بسیار عمیقتر است. ممکن است کسی از طلوع تا غروب چیزی نخورد، اما دلش پر از کینه، زبانش آلوده به بدگویی، و رفتارش آمیخته به بیانصافی باشد. چنین روزهای، اگرچه از نظر ظاهری امساک است، اما هنوز به روح روزه نزدیک نشده است.
روزهٔ حقیقی باید در اخلاق آشکار شود. باید انسان را صبورتر، مهربانتر، آرامتر و باملاحظهتر کند. باید او را نسبت به ضعفهای خودش آگاهتر سازد و از قضاوت دیگران بازدارد.
در روزه، انسان فقط از غذا فاصله نمیگیرد؛ از خودخواهی فاصله میگیرد. فقط از آب نمیگذرد؛ از غرور میگذرد. فقط شکم را خالی نمیکند؛ دل را برای نور الهی خالی میکند.
انسان امروز در جهانی زندگی میکند که او را پیوسته به مصرف بیشتر دعوت میکند: بیشتر بخور، بیشتر بخر، بیشتر ببین، بیشتر بخواه، بیشتر داشته باش. در چنین جهانی، روزه یک ایستادگی روحانی است. روزه به انسان میگوید: تو بردهٔ خواستههایت نیستی. تو میتوانی توقف کنی. میتوانی نخواهی. میتوانی از درون آزاد شوی.
در جهانی که سرعت و مصرف، آرامش را از بسیاری گرفته، روزه لحظهای برای بازگشت به سادگی است. انسان میآموزد که بدون بسیاری از چیزهایی که ضروری میپنداشت، میتواند زنده بماند؛ و حتی در این فاصله، معنایی عمیقتر بیابد.
روزه، سکوتی در برابر هیاهوی جهان است. نه سکوتی تلخ، بلکه سکوتی روشن؛ سکوتی که در آن صدای روح دوباره شنیده میشود.
در دیانت بهائی، روزه امری فردی و وابسته به وجدان شخصی است. هیچکس مأمور کنترل روزهٔ دیگران نیست. بیتالعدل اعظم در پیام ۲۳ فوریهٔ ۲۰۰۰ تأکید میکند که جنبههای بنیادین احکام نماز واجب و روزه از دیرباز برای مؤمنان شناخته شده بوده و جزئیات، در برابر اهمیت حیاتی روحانی این احکام، جنبهای ثانوی دارند. همچنین این پیام روشن میکند که رعایت نماز و روزه در اصل به وجدان فردی مربوط است.
این نکته بسیار مهم است. روزه نباید به وسیلهای برای قضاوت دیگران تبدیل شود. کسی نمیداند دیگری بیمار است، مسافر است، معاف است، یا چه شرایطی دارد. روح دیانت بهائی، روح اعتماد، احترام و مسئولیت فردی است.
روزهٔ حقیقی با نگاه مراقب مردم زنده نمیشود؛ با نگاه خداوند در دل انسان زنده میشود.
برای آنکه روزه فقط به امساک جسمانی محدود نشود، میتوان در این نوزده روز چند تمرین روحانی را جدیتر گرفت:
هر روز بخشی از آثار حضرت بهاءالله یا دعاهای بهائی خوانده شود.
نماز واجب با توجه و آرامش بیشتری ادا گردد.
ذکر «الله ابهی» با حضور قلب تکرار شود.
انسان هر روز یکی از عادتهای ناپسند خود را بررسی کند.
در این مدت، از سخن تند، غیبت و داوری شتابزده بیشتر پرهیز شود.
به نیازمندان، خانواده، دوستان یا جامعه خدمتی عملی انجام گیرد.
پیش از نوروز، دل از کینهها و رنجشهای کهنه پاک شود.
روزه وقتی زنده میشود که همهٔ روز انسان را روشن کند؛ نه فقط ساعتهای گرسنگی را.
روزه در دیانت بهائی، حکمی الهی و مدرسهای روحانی است. این حکم از پانزدهسالگی تا هفتادسالگی واجب است و در نوزده روز پایانی سال بهائی، معمولاً از ۲ تا ۲۰ مارس، از طلوع تا غروب آفتاب انجام میشود. پس از آن، نوروز فرا میرسد؛ جشنی که نهتنها آغاز سال تازه، بلکه نشانهٔ نوزایی روحانی انسان است.
اما حقیقت روزه فراتر از نخوردن و نیاشامیدن است. روزه، دعوتی است به پاکی نیت، خویشتنداری، توجه به خداوند، همدلی با نیازمندان، تقویت اراده و آماده شدن برای سالی تازه با دلی روشنتر.
روزه به انسان میآموزد که خواستههای جسمانی محترماند، اما نباید فرمانروای روح باشند. به او میآموزد که آزادی حقیقی در پاسخ دادن به همهٔ میلها نیست، بلکه در توانایی هدایت آنهاست. به او میآموزد که انسان میتواند از عادتها فاصله بگیرد، به خدا نزدیکتر شود، و زندگی خود را با معنا، محبت و خدمت دوباره سامان دهد.
اگر نماز گفتوگوی روزانهٔ روح با خداوند است، روزه فصل سالانهٔ پالایش جان است. در این نوزده روز، انسان به درون خود بازمیگردد، غبار غفلت را میبیند، دست نیاز به سوی خداوند بلند میکند، و آماده میشود که با نوروز، نه فقط سالی تازه، بلکه قلبی تازه آغاز کند.
روزه، در ظاهر امساک است؛ اما در حقیقت، گشایش است.
امساک از خواستههای زودگذر، و گشایش به سوی فیض الهی.
کاستن از وابستگی جسم، و افزودن بر آزادی روح.
خاموش کردن صدای نفس، و شنیدن آرامتر ندای خداوند در دل.
و این است معنای روزه در دیانت بهائی: بازگشت انسان به سرچشمهٔ حیات، تا با جانی سبکتر، دلی پاکتر و ارادهای نیرومندتر، سالی تازه را در مسیر محبت، بندگی و خدمت آغاز کند.
لطفاً این مقاله را در شبکههای اجتماعی به اشتراک بگذارید