قرن بیستویکم، با همهٔ پیشرفتهای علمی، فناوری و ارتباطی خود، هنوز از سایهٔ جنگ، خشونت، بیاعتمادی و رقابتهای ویرانگر رها نشده است. انسان توانسته جهان را به هم متصل کند، اما هنوز نتوانسته دلها را بهراستی نزدیک سازد. ملتها از نظر اقتصاد، محیط زیست، امنیت، سلامت و ارتباطات به یکدیگر وابسته شدهاند؛ اما ساختارهای فکری و سیاسی بسیاری از جوامع هنوز بر پایهٔ رقابت، ترس، برتریطلبی و جدایی عمل میکنند.
در چنین جهانی، صلح دیگر یک آرمان شاعرانه یا خواستهای احساسی نیست؛ ضرورتی حیاتی برای بقای تمدن انسانی است. اما پرسش این است: چرا با وجود سازمانهای بینالمللی، پیماننامهها، مذاکرات دیپلماتیک و تلاشهای سیاسی فراوان، صلح پایدار همچنان دشوار و شکننده باقی مانده است؟
از دیدگاه دیانت بهائی، پاسخ آن است که صلح واقعی فقط با توقف جنگ حاصل نمیشود. صلح، نیازمند دگرگونی عمیقتری است: دگرگونی در نگرش انسان به خود، به دیگران، به دین، به قدرت، به عدالت و به آیندهٔ مشترک بشر.
حضرت بهاءالله میفرمایند:
«آسایش هنگامی دست دهد که هر کس خود را نیکخواه همهٔ روی زمین نماید.»
منبع: حضرت بهاءالله، لوح دنیا</span.
این بیان، صلح را از سطح قراردادهای سیاسی به سطح وجدان انسانی میبرد. صلح زمانی آغاز میشود که انسان، خیر خود را از خیر دیگران جدا نبیند؛ وقتی که ملتها، ادیان و اقوام، خود را دشمن یا رقیب ندانند؛ و بشر بپذیرد که زمین، خانهٔ مشترک همگان است.
بیتالعدل اعظم در پیام مهم خود، وعدهٔ صلح جهانی، تأکید میکند که صلح فقط ممکن نیست، بلکه مرحلهای ضروری در تکامل اجتماعی بشر است. این پیام، بشریت را به پذیرش این حقیقت فرا میخواند که نظم تازهٔ جهانی تنها زمانی شکل میگیرد که مردم خود را اعضای یک خانوادهٔ واحد انسانی بدانند.
در دیانت بهائی، صلح عمومی به معنای پایان دادن به جنگهای نظامی است، اما فقط به این معنا محدود نمیشود. صلح حقیقی، نظمی است که در آن عدالت، وحدت، آموزش، اخلاق، مشورت، تساوی زن و مرد، احترام به ادیان، همکاری ملتها و رفع تعصبات در کنار یکدیگر قرار گیرند.
صلحی که فقط با ترس از جنگ یا توازن قدرت حفظ شود، پایدار نیست. چنین صلحی ممکن است موقتاً مانع درگیری شود، اما ریشههای جنگ را از میان نمیبرد. صلح پایدار باید بر پایهٔ وحدت عالم انسانی بنا شود.
حضرت بهاءالله میفرمایند:
«اصلاح عالم و راحت اُمم ظاهر نشود مگر به اتّحاد و اتّفاق.»
منبع: حضرت بهاءالله، لوح مقصود.
از این نگاه، صلح عمومی نتیجهٔ طبیعی وحدت نوع بشر است. اگر بشر یک خانواده است، جنگ میان ملتها مانند نزاع اعضای یک پیکر با یکدیگر است. اگر رنج یک ملت به رنج ملتها انجامد، پس امنیت حقیقی هیچ کشوری جدا از امنیت کل جهان نیست.
بیتالعدل اعظم در پیام وعدهٔ صلح جهانی همین حقیقت را با بیانی روشن مطرح میکند: رفاه، صلح و امنیت بشر تا زمانی که وحدت عالم انسانی استوار نشود، دستیافتنی نخواهد بود. این پیام، وحدت بشر را نخستین شرط لازم برای بازسازی جهان بهعنوان یک وطن مشترک معرفی میکند.
یکی از نگاههای عمیق دیانت بهائی آن است که تاریخ بشر را روندی تکاملی میبیند. انسانیت، همچون فردی که از کودکی به نوجوانی و سپس به بلوغ میرسد، در مسیر رشد جمعی قرار دارد. در دورانهای گذشته، قبیلهگرایی، جنگطلبی، کشورگشایی و رقابتهای خشونتآمیز بخشی از ساختارهای رایج تاریخ بودند. اما امروز بشر به مرحلهای رسیده که ادامهٔ همان الگوها، نه نشانهٔ قدرت، بلکه نشانهٔ ناپختگی تمدن است.
جهان امروز چنان به هم وابسته شده که هیچ ملتی نمیتواند فقط برای خود امنیت، رفاه یا آیندهای پایدار بسازد. بحرانهای اقلیمی، مهاجرت، بیماری، جنگ، فقر، ناامنی غذایی، انرژی و فناوری، همگی نشان میدهند که سرنوشت ملتها به شکلی انکارناپذیر به یکدیگر گره خورده است.
از این رو، صلح عمومی در دیانت بهائی فقط انتخابی اخلاقی نیست؛ نشانهٔ بلوغ تاریخی انسان است. بشر یا باید وحدت خود را آگاهانه بپذیرد و بر اساس آن ساختارهای جدید بسازد، یا فشار بحرانها او را به سوی این حقیقت خواهد راند.
بیتالعدل اعظم در پیام ۱۹۸۵، پرسش اصلی پیش روی بشر را این میداند که چگونه جهانِ گرفتار الگوی ریشهدارِ نزاع میتواند به جهانی تبدیل شود که در آن هماهنگی و همکاری حاکم باشد. پاسخ این سوال، در پذیرش آگاهانهٔ یگانگی نوع بشر نهفته است.
پیش از آنکه دربارهٔ راه رسیدن به صلح صحبت کنیم، باید دلایلی را بشناسیم که بشریت را قرنها در چرخهٔ تلخ جنگ، نفرت و رقابت نگه داشتهاند. در آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء، جنگ تنها یک پدیدهٔ نظامی نیست؛ بلکه نشانهای از بیماریهای عمیقتری در روح و ساختارهای اجتماعی انسانها است. در ادامه، برخی از مهمترین عوامل جنگ از نگاه دیانت بهائی را مرور میکنیم.
یکی از بزرگترین ریشههای جنگ، تعصب است: تعصب دینی، نژادی، قومی، ملی، جنسی و سیاسی. تعصب، انسان را از دیدن حقیقت بازمیدارد و دیگری را به دشمن، تهدید یا موجودی پایینتر تبدیل میکند.
تا زمانی که انسانها خود را برتر از دیگران ببینند، صلح پایدار ممکن نخواهد بود. جهان نمیتواند به وحدت برسد، در حالی که دلها هنوز از پیشداوری، ترس و نفرت پر است.
این بخش، مستقیماً با مقالهٔ «ترک تعصبات» پیوند دارد. ترک تعصب، آمادهسازی دل و ذهن برای صلح است. انسان متعصب ممکن است از صلح سخن بگوید، اما تا وقتی که در درون خود دیگران را کمتر، بیگانه یا نالایقتر میبیند، صلح شعاری بیش نیست.
صلح بدون عدالت، صلحی ظاهری و شکننده است. جامعهای که در آن گروهی در محرومیت شدید زندگی میکنند و گروهی دیگر در رفاه افراطی، روی آرامش و صلح واقعی را نخواهد دید. فقر، تبعیض و بیعدالتی احساس تحقیر، خشم، بیاعتمادی و ناامیدی ایجاد میکنند و زمینه را برای خشونت و آشوب فراهم میسازند.
صلح پایدار بدون عدالت ممکن نیست. عدالت، اعتماد میسازد؛ بیعدالتی، خشم و جدایی میآفریند. در جهانی که منابع، فرصتها و آموزش بهطور نابرابر توزیع شدهاند، سخن گفتن از صلح بدون پرداختن به عدالت، ناقص است.
عدالت اقتصادی به معنای برابری اجباری نیست، بلکه به معنای آن است که هیچ انسانی از کرامت، آموزش، کار شرافتمندانه، سلامت و حداقلهای زندگی انسانی محروم نماند.
از این جهت، صلح عمومی با مقالهٔ «تعدیل معیشت» پیوند مستقیم دارد. کاهش شکافهای شدید اقتصادی، گسترش آموزش، ایجاد فرصتهای عادلانه و تقویت کرامت انسانی، از پایههای صلح پایدار هستند.
محبت به وطن میتواند احساسی شریف باشد، اما اگر به برتریطلبی، دشمنی با ملتهای دیگر یا نادیدهگرفتن خیر جهانی تبدیل شود، به مانعی برای صلح بدل میگردد. در جهان امروز، منافع ملی دیگر نمیتواند جدا از مصالح کل بشر فهمیده شود.
صلح عمومی نیازمند عبور از ذهنیتی است که جهان را میدان رقابت قدرتها میبیند. این به معنای حذف ملتها یا فرهنگها نیست، بلکه به معنای قرار دادن هویت ملی در چارچوبی بزرگتر است: هویت انسانی و جهانی.
دین، اگر به حقیقت خود وفادار بماند، باید بزرگترین نیروی محبت، عدالت و وحدت باشد. اما اگر گرفتار تعصب، قدرتطلبی و تقلید کورکورانه شود، میتواند به ابزار جدایی و خشونت تبدیل گردد.
حضرت عبدالبهاء میفرمایند:
«اگر دین سبب عداوت شود، بیدینی بهتر است.»
منبع: خطابات حضرت عبدالبهاء.
این بیان، معیار روشنی به دست میدهد: دین حقیقی باید دلها را نزدیک کند، نه دور. اگر دینی مردم را به نفرت، تحقیر یا خشونت بکشاند، از جوهر الهی خود فاصله گرفته است.
این بخش با مقالهٔ «دین باید سبب الفت و محبت باشد» و مقالهٔ «وحدت اساس ادیان» پیوند دارد. ادیان الهی، در اصل، برای تربیت انسان و تقویت وحدت آمدهاند؛ اختلاف و نزاع از حقیقت دین نیست، بلکه از تعصب و سوءفهم انسانها است.
در آثار بهائی، صلح جهانی زمانی ممکن است که مجموعهای از اصول الهی و اخلاقی در سیاستها، ساختارها و وجدانهای فردی نهادینه شود. این اصول همان تعالیم دوازدهگانهاند که هرکدام بخشی از بنای صلح را میسازند. به بعضی از آنها اشاره شده و به بعضی دیگر در اینجا اشاره خواهیم کرد.
نخستین پایهٔ صلح، پذیرش یگانگی نوع بشر است. تا زمانی که انسانها خود را اعضای یک خانواده نبینند، صلح تنها در سطح سیاست باقی میماند. وحدت عالم انسانی، روحی است که باید در قوانین، آموزش، اقتصاد، دین، رسانه و روابط بینالمللی جاری شود.
حضرت بهاءالله میفرمایند:
«همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار.»
منبع: آثار حضرت بهاءالله.
این بیان، قلب تعلیم صلح است. اگر بشر شاخههای یک درخت است، هیچ شاخهای با شکستن شاخهٔ دیگر سالم نمیماند.
جنگ، پیش از میدان نبرد، در ذهن انسان آغاز میشود. کودکانی که با تعصب، ترس، تحقیر و خشونت تربیت شوند، آیندهای صلحآمیز نخواهند ساخت. بنابراین، آموزش عمومی و اخلاقی یکی از پایههای اصلی صلح است.
تعلیم و تربیت باید انسانهایی پرورش دهد که حقیقتجو، عدالتطلب، مهربان، مشورتپذیر، خدمتگزار و دوستدار همگان باشند. آموزش اگر فقط مهارت یاد دهد اما اخلاق نیاموزد، ممکن است افرادی توانمند اما بیوجدان بسازد.
از نگاه دیانت بهائی، مشارکت کامل زنان در تمامی عرصههای اجتماعی، سیاسی و آموزشی، نه فقط یک حق، بلکه یک شرط تحقق صلح است.
حضور زنان در فرآیند تصمیمسازی، فضای همدلی، اعتدال و عقلانیت بیشتری به ساختارهای قدرت میبخشد و از خشونت، افراطگرایی و تعصب میکاهد.
یکی از پیشنهادهای عملی حضرت بهاءالله برای نزدیکتر شدن ملتها، انتخاب یا ایجاد یک زبان و خط مشترک جهانی در کنار زبانهای مادری است. زبان مشترک میتواند سوءتفاهمها را کاهش دهد، ارتباط مستقیم میان ملتها را آسان کند و زمینهٔ همکاری جهانی را تقویت نماید.
زبان جهانی، هدف نیست؛ ابزار تفاهم است. هدف نهایی، نزدیکی دلها و اندیشهها است.
دین باید نیرویی برای صلح باشد. اگر دین به جنگ و جدایی بدل شود، از هدف اصلی خود دور شده است. دیانت بهائی، ادیان الهی را مراحل پیدرپی هدایت الهی میداند و پیروان ادیان را به معاشرت با روح و ریحان دعوت میکند.
حضرت بهاءالله میفرمایند:
«عاشروا مع الأديان بالرّوح والرّيحان.»
منبع: حضرت بهاءالله، کتاب اقدس، فقره ۱۴۴.
این فرمان، الگویی عملی برای صلح دینی است: معاشرت، احترام، محبت و گفتوگو به جای طرد، برچسبزنی و دشمنی.
دیانت بهائی تنها به دعوت اخلاقی برای صلح اکتفا نمیکند؛ راهحلهای نهادی نیز مطرح میسازد. یکی از مهمترین این راهحلها، تشکیل محکمه یا دادگاه بینالمللی مقتدر و عادلانهای است که اختلافات میان دولتها و ملتها را بررسی و حلوفصل کند.
از نگاه بهائی، جهان به سازوکاری نیاز دارد که فراتر از منافع محدود ملی، بر پایهٔ عدالت جهانی عمل کند. اگر اختلافات بین کشورها تنها به قدرت نظامی، ائتلافهای سیاسی یا رقابتهای اقتصادی واگذار شود، خطر جنگ همیشه باقی خواهد ماند.
محکمهٔ کبری، در کنار سازوکارهای مشورتی و بینالمللی، نمایانگر این اصل است که جهان باید از مرحلهٔ زور به مرحلهٔ قانون و عدالت جهانی برسد.
البته چنین نهادی تنها زمانی مؤثر خواهد بود که وجدان جهانی نیز رشد کرده باشد. قانون بدون روح وحدت، خشک و ناکافی است؛ و محبت بدون ساختار عادلانه، ممکن است ناتوان بماند. صلح عمومی به هر دو نیاز دارد: وجدان و نهاد، قلب و قانون، اخلاق و ساختار.
صلح عمومی، هرچند در نهایت به ساختارهای جهانی نیاز دارد، اما پیش از هر جاییاز درون انسان آغاز میشود. انسانِ گرفتار خشم، حسادت، کینه، خودخواهی و تعصب، نمیتواند سازندهٔ صلح باشد. جامعهٔ صلحآمیز از انسانهایی ساخته میشود که در دل خود، بذر محبت و انصاف را پرورش دادهاند.
صلح درونی به معنای بیتفاوتی یا کنارهگیری از جهان نیست. برعکس، انسانی که درون خود را از نفرت و تعصب پاک میکند، توان بیشتری برای خدمت، عدالتخواهی و مشارکت سازنده در جامعه پیدا میکند.
خانواده نخستین مدرسهٔ صلح است. کودکی که در خانه احترام، مشورت، محبت، گذشت و عدالت را تجربه کند، در آینده آسانتر میتواند این ارزشها را در جامعه انعکاس دهد.
اگر خانه محل خشونت، تحقیر، سلطه و بیعدالتی باشد، سخن گفتن از صلح جهانی دشوار خواهد بود. صلح عمومی از رفتار روزانه آغاز میشود: از شیوهٔ گفتوگو، از تربیت فرزندان، از تقسیم مسئولیت، از احترام زن و مرد به یکدیگر، از شنیدن صدای کودک و نوجوان.
محله، میدان تمرین صلح است. انسانها در محله یاد میگیرند چگونه با تفاوتها زندگی کنند، چگونه مشورت کنند، چگونه به نیاز دیگران پاسخ دهند، چگونه اختلاف را بدون خشونت حل کنند، و چگونه خدمت را بر رقابت مقدم بدارند.
فعالیتهایی مانند کلاسهای اخلاقی کودکان، گروههای نوجوانان، حلقههای مطالعه، اجتماعات دعا و پروژههای خدمتمحور در جامعهٔ بهائی، تلاشهایی برای پرورش همین فرهنگ صلح در سطح محلیاند. این فعالیتها، صلح را از یک شعار جهانی به یک تجربهٔ روزمره تبدیل میکنند.
صلح جهانی حاصل میلیونها تصمیم کوچک و بزرگ است: تصمیم خانوادهها برای تربیت بدون تعصب؛ تصمیم مدارس برای آموزش اخلاق و تفکر؛ تصمیم رهبران برای عدالت و مشورت؛ تصمیم ملتها برای همکاری؛ و تصمیم افراد برای دیدن انسانیت مشترک در دیگری.
بیتالعدل اعظم در پیام وعدهٔ صلح جهانی تأکید میکند که موانع صلح، شکستناپذیر نیستند و بشر میتواند با آگاهی از یگانگی خود و با ارادهٔ جمعی، نظم اجتماعی تازهای بنا کند. این پیام به مردم جهان یادآوری میکند که صلح فقط کار دولتها نیست؛ همهٔ انسانها در شکل دادن به آن سهم دارند.
در نگاه دیانت بهائی، صلح عمومی یک رؤیای دور نیست؛ وعدهای ممکن و مسئولیتی همگانی است. اما این صلح، خودبهخود و بدون تغییر انسانها و ساختارها پدید نمیآید. باید برای آن تربیت شد، برای آن اندیشید، برای آن قانون ساخت، برای آن خدمت کرد، و برای آن از تعصب، خودخواهی و بیعدالتی گذشت.
صلح عمومی به ما میگوید:
اگر وحدت عالم انسانی را میپذیریم، باید سیاست و اقتصاد و آموزش خود را بر اساس آن بازسازی کنیم.
اگر دین را حقیقتی الهی میدانیم، باید آن را سرچشمهٔ محبت و الفت سازیم، نه نزاع و دشمنی.
اگر عدالت را میخواهیم، باید فقر، تبعیض و محرومیت را جدی بگیریم.
اگر آیندهٔ بشر را دوست داریم، باید کودکان را با روح صلح، خدمت و حقیقتجویی تربیت کنیم.
اگر از جنگ خستهایم، باید فرهنگ رقابت، تحقیر و سلطه را در درون خود و جامعه تغییر دهیم.
صلح فقط نبود جنگ نیست؛ حضور عدالت، محبت، مشورت، وحدت، کرامت و همکاری است. صلح، سکوت میدان نبرد نیست؛ زندگی بیدار وجدان انسانی است.
حضرت عبدالبهاء در نامهای درباره صلح عمومی میفرمایند:
«حال صلح عمومی امری است عظیم ولی وحدت وجدان لازم است که اساس این امر عظیم گردد تا اساس متین شود و بنیان رزین گردد.»
منبع: Bahá’í World، درباره دعوت حضرت عبدالبهاء به وحدت پس از جنگ جهانی اول.
این بیان، جمعبندی عمیقی از نگاه بهائی به صلح است. صلح عمومی فقط با توافق ظاهری دولتها استوار نمیشود؛ به وحدت وجدان نیاز دارد. یعنی باید ذهنها، دلها و ارادهها به این حقیقت بیدار شوند که بشر یک خانواده است.
صلح عمومی در دیانت بهائی، یکی از ستونهای تمدن آینده است. این صلح، نه صرفاً سیاسی است و نه صرفاً فردی؛ نه فقط درونی است و نه فقط جهانی. صلح حقیقی، همهٔ این سطوح را به هم پیوند میدهد: قلب انسان، خانواده، جامعه، ملتها و نظم جهانی.
این تعلیم با تمام تعالیم ۱۲ گانه دیانت بهایی پیوند دارد. تحری حقیقت، انسان را از تقلید و دشمنی رها میکند. ترک تعصبات، دیوارهای جدایی را فرو میریزد. وحدت عالم انسانی، مقصد صلح را نشان میدهد. تساوی زن و مرد، جامعه را متعادلتر میسازد. تعلیم و تربیت عمومی، نسلهای صلحجو تربیت میکند. تعدیل معیشت، عدالت را تقویت میکند. وحدت زبان و خط، تفاهم جهانی را آسانتر میسازد. و وحدت اساس ادیان، دین را از منبع نزاع به سرچشمهٔ محبت بازمیگرداند.
صلح، نتیجهٔ همهٔ این تعالیم است.
اکنون پرسش این نیست که آیا صلح زیباست یا نه؛ همهٔ دلهای بیدار زیبایی آن را میفهمند. پرسش این است: آیا آمادهایم برای صلح تربیت شویم، برای صلح فکر کنیم، برای صلح از تعصب بگذریم، برای صلح عدالت بخواهیم، و برای صلح در خانواده، محله و جهان سهم خود را ادا کنیم؟
به یاد داشته باشیم، صلح، پیش از آنکه در جهان برقرار شود، باید در وجدان انسانها ریشه بدواند.
لطفاً این مقاله را در شبکههای اجتماعی به اشتراک بگذارید