چرا جهان ما، با وجود این همه پیشرفت علمی، فناوری و ارتباطات گسترده، هنوز گرفتار خشونت، تبعیض، فقر، بیعدالتی و تخریب محیط زیست است؟ چرا انسان توانسته آسمان را بپیماید و ژرفای ماده را بشکافد، اما هنوز در بسیاری از نقاط جهان از مهربانی، انصاف، مسئولیت و همزیستی ناتوان مانده است؟
پاسخ را باید در ریشه جست. بسیاری از بحرانهای بشر، پیش از آنکه سیاسی یا اقتصادی باشند، تربیتیاند. انسانی که از کودکی به حقیقتجویی، اخلاق، محبت، عدالت، خدمت و احترام به دیگران تربیت نشود، هر اندازه هم دانش و ابزار در اختیار داشته باشد، ممکن است آن دانش را در مسیر خودخواهی، رقابت، تخریب یا سلطه به کار گیرد.
از این رو، در دیانت بهائی، تعلیم و تربیت عمومی یکی از اصول بنیادین برای ساختن تمدنی نوین است. آموزش در این نگاه، تنها وسیلهای برای کسب شغل، درآمد یا جایگاه اجتماعی نیست؛ بلکه راهی است برای پرورش انسان کاملتر: انسانی آگاه، اخلاقمدار، حقیقتجو، خدمتگزار و آماده برای مشارکت در ساختن جهانی عادلانهتر و متحدتر.
حضرت بهاءالله در کتاب اقدس، تعلیم و تربیت فرزندان را وظیفهای روشن و جدی معرفی میفرمایند:
«کُتِبَ عَلَی کُلِّ أَبٍ تَرْبِيَةُ ابْنِهِ وَابْنَتِهِ بِالْعِلْمِ وَالْخَطِّ…»
منبع: حضرت بهاءالله، کتاب اقدس، به نقل در گنجینه حدود و احکام.
و حضرت عبدالبهاء نیز درباره مسئولیت والدین میفرمایند:
«بر پدر و مادر فرض عين است که دختر و پسر را به نهايت همّت تعليم و تربيت نمايند.»
منبع: حضرت عبدالبهاء، به نقل در پیام بیتالعدل اعظم، ۲۷ دسامبر ۲۰۱۷.
این بیانها نشان میدهند که آموزش، در نگاه بهائی، امری حاشیهای یا تجملی نیست؛ وظیفهای مقدس است. هیچ کودک و نوجوانی نباید به دلیل فقر، جنسیت، محل زندگی، قومیت یا شرایط خانوادگی از حق رشد و آگاهی محروم بماند.
در منظومهٔ تعالیم بهائی، تعلیم و تربیت حقی بنیادین برای هر انسان است. انسان بدون آموزش، از بسیاری از ظرفیتهای درونی خود بیخبر میماند. استعدادهایش شکوفا نمیشود، قدرت تشخیصش محدود میگردد و توان مشارکت مؤثر در جامعه را از دست میدهد.
اما آموزش فقط حق فرد نیست؛ مسئولیت جامعه نیز هست. اگر کودکی از آموزش محروم بماند، تنها زندگی او آسیب نمیبیند؛ جامعه نیز از نیروی فکری، اخلاقی و خلاقیت او محروم میشود. هر کودک آموزشندیده، چراغی است که میتوانست روشن شود اما خاموش مانده است.
در این نگاه، خانواده، جامعه و دولت هر یک مسئولاند. خانواده نخستین محیط تربیت است؛ جامعه باید فضای رشد و یادگیری را فراهم کند؛ و دولت باید زمینهٔ آموزش عمومی، عادلانه و در دسترس را برای همه فراهم سازد.
تعلیم و تربیت عمومی، با چند تعلیم دیگر بهائی پیوند مستقیم دارد. بدون آموزش، تحری حقیقت ممکن نیست؛ زیرا انسان برای جستجوی حقیقت به سواد، اندیشه، قدرت تشخیص و آزادی ذهن نیاز دارد. بدون آموزش، ترک تعصب دشوار است؛ زیرا بسیاری از تعصبات از ناآگاهی و تربیت نادرست سرچشمه میگیرند. بدون آموزش، تعدیل معیشت نیز ناقص میماند؛ زیرا آموزش یکی از مهمترین راههای خروج از فقر و محرومیت است. و بدون آموزش، صلح عمومی پایدار نخواهد شد؛ زیرا صلح در ذهن و قلب انسانها باید پرورش یابد.
یکی از خطاهای رایج در جهان امروز آن است که آموزش را تنها با اطلاعات، مدرک، مهارت فنی یا موفقیت شغلی برابر میدانند. اما از نگاه بهائی، تعلیم حقیقی چیزی عمیقتر است. آموزش باید انسان را نه فقط دانا، بلکه شریفتر، مهربانتر، منصفتر و مسئولتر سازد.
حضرت عبدالبهاء در لوح تربیت به اهمیت تربیت و تعلیم آداب و اخلاق اشاره میفرمایند و توضیح میدهند که تفاوت اندیشهها و استعدادهای انسانی، تا حد زیادی به تربیت و تعلیم مربوط است.
اگر آموزش اخلاق را فراموش کند، ممکن است انسانهای بسیار توانمند اما بیوجدان پرورش دهد. علم بدون اخلاق میتواند ابزار سلطه، فریب، تخریب محیط زیست یا بیعدالتی شود. از سوی دیگر، اخلاق بدون دانش و آگاهی نیز نمیتواند بهدرستی در جهان پیچیدهٔ امروز عمل کند.
پس آموزش حقیقی باید هم ذهن را پرورش دهد و هم دل را. باید دانشآموز بیاموزد چگونه فکر کند، چگونه حقیقت را بجوید، چگونه با دیگران رفتار کند، چگونه در برابر جامعه مسئول باشد و چگونه علم خود را در راه خدمت به انسان به کار گیرد.
مدرسه، در این نگاه، تنها محل امتحان و نمره نیست؛ کارگاه ساخت شخصیت است. دانشگاه تنها محل تخصصآموزی نیست؛ باید فضایی برای پرورش وجدان، مسئولیت اجتماعی و خدمت به عالم انسانی نیز باشد.
در بسیاری از جوامع امروز، آموزش با معیارهایی چون موفقیت شغلی، قبولی در آزمونها، یا ارتقاء اقتصادی تعریف میشود. اما دیانت بهائی نگاهی بسیار گستردهتر، عمیقتر و انسانیتر به مقولهٔ تعلیم و تربیت دارد. از این منظر، آموزش نه تنها ابزاری برای پیشرفت فردی، بلکه عاملی بنیادین برای رشد روح، شکوفایی فضایل انسانی، و خدمت به جامعه است.
علیم و تربیت در دیانت بهائی هدفهایی چندگانه دارد. این اهداف، در کنار یکدیگر، انسانی متعادلتر و جامعهای سالمتر میسازند.
آموزش از نگاه بهائی، پیش از آنکه به انتقال اطلاعات بپردازد، باید زمینهساز پرورش فضائل اخلاقی و انسانی باشد. انسان اگر آگاهترین ذهن را داشته باشد ولی فاقد اخلاق باشد، از دیدگاه دیانت بهائی، تعلیمیافته محسوب نمیشود.
ویژگیهایی چون صداقت، تواضع، انصاف، نوعدوستی، مهربانی، وفاداری و احساس مسئولیت، از جمله فضایلی هستند که آموزش باید در دل و جان افراد بکارد. چنین آموزشـی، انسان را به موجودی تبدیل میکند که در هر موقعیت زندگی، نهتنها به سود شخصی، بلکه به خیر عمومی میاندیشد.
حضرت عبدالبهاء تأکید میکنند:
«ثمرهٔ علم، عمل است؛ و ثمرهٔ تعلیم، فضیلت.»
دانشی که در خدمت اخلاق و انسانیت قرار نگیرد، میتواند به ابزار فساد، ظلم، یا خودبینی بدل شود. دیانت بهائی، تعلیم را راهی برای بیدار کردن وجدان فردی و تزکیهٔ روح انسانی میداند. مدرسه، دانشگاه و هر محیط آموزشی، در این نگاه، تنها محل کسب مهارت نیستند، بلکه باید به کانونهایی برای پرورش اخلاق و ارتقاء روحانیت تبدیل شوند.
یکی از ستونهای اصلی نظام آموزشی در دیانت بهائی، اصل تحرّی حقیقت است اصلی که میکوشد انسان را از بند تقلید کورکورانه، تعصبات خانوادگی، فرهنگی یا مذهبی رهایی بخشد و او را به انسانی جستوجوگر، اندیشمند و بیدار تبدیل کند.
در بسیاری از نظامهای آموزشی رایج، هدف از آموزش بیشتر انباشتن ذهن است تا پرورش آن؛ حفظ اطلاعات و پاسخهای از پیشتعیینشده جایگزین کنجکاوی، تفکر انتقادی و روحیهٔ پرسشگری میشود. اما از منظر تعالیم بهائی، آموزش واقعی تنها زمانی معنا دارد که انسان را توانمند سازد تا خود، حقیقت را کشف کند نه آنکه فقط باورهایی را که به او تحمیل شده، تکرار نماید. این رویکرد، دانشآموزان را از مصرفکنندهٔ اطلاعات، به کاوشگرانی پویا تبدیل میکند.
در نظام تعلیم و تربیت بهائی، خدمت به دیگران نه یک فعالیت جانبی یا افتخاری، بلکه جوهر حیات انسانی و مقصد نهاییِ یادگیری و رشد دانسته میشود. هدف از آموختن، نه انباشتن دانش برای رفاه فردی یا انحصار قدرت، بلکه استفاده از آن برای بهبود زندگی دیگران، آبادانی جهان، و ساختن جامعهای پرمهر و عادلانه است.
حضرت عبدالبهاء میفرمایند:
«علم حقیقی آن است که نافع نوع بشر باشد.»
این عبارت ساده، اما ژرف، اصل بنیادینی را بیان میدارد: دانشی که در خدمت اجتماع قرار نگیرد، بیثمر یا حتی مضر است. در این دیدگاه، هیچ افتخاری در تحصیل دانش وجود ندارد مگر آنکه به واسطهٔ آن بتوان گرهی از کار بشر گشود، رنجی را کاست، دل و ذهنی را روشن کرد، یا فرصتی برای پیشرفت دیگری فراهم ساخت.
آموزش، اگر بدون جهتگیریِ اخلاقی و اجتماعی باشد، میتواند بهجای آنکه انسان را به منبع نفع برای جهان بدل کند، او را به فردی منزوی، خودمحور یا حتی بهرهکش تبدیل نماید. اما وقتی روح خدمت در سراسر فرایند آموزش جریان داشته باشد، دانایی به مهربانی پیوند میخورد، و مهارتها در خدمت عدالت، همدلی و همکاری قرار میگیرند.
از دیدگاه دیانت بهائی، آموزش باید همزمان ذهن را روشنی بخشد و روح را تعالی دهد. یعنی عقل و ایمان، علم و اخلاق، تجربه و معنا باید در کنار هم قرار گیرند تا انسان بهراستی شکوفا شود. تفکیک یا تقابل میان علم و دین، نهتنها نادرست است، بلکه موجب ضعف در هر دو حوزه خواهد شد.
این بخش با مقالهٔ «تطابق دین با علم و عقل» ارتباط دارد. دیانت بهائی انسان را به تعادلی دعوت میکند که در آن عقل، علم، ایمان، وجدان و خدمت در کنار هم رشد کنند.
مدارسی که فقط بر مهارتهای فنی و تحلیل عددی تمرکز دارند، شاید افرادِ متخصص تولید کنند، اما الزاماً انسانهای مسئول و متعهد پرورش نمیدهند. از سوی دیگر، آموزههایی که فقط به عبادت و ایمان میپردازند ولی با واقعیتهای علمی بیگانهاند، نمیتوانند نسل آینده را برای جهان امروز آماده سازند.
یکی از آرمانهای برجستهٔ دیانت بهائی در زمینهٔ تعلیم و تربیت، پرورش انسانهایی است که خود را عضو یک خانوادهٔ جهانی بدانند فراتر از مرزهای ملی، نژادی، مذهبی یا زبانی. در جهانی که مسائل آن ماهیتی بینالمللی یافته، آموزش نیز باید افقی جهانی داشته باشد و نسلهایی را پرورش دهد که توانایی و آمادگی برای مشارکت در حل مسائل مشترک بشری را دارا باشند.
حضرت بهاءالله فرمودهاند:
«لا تَفخَرُوا عَلیَ الأُمَمِ بَلِ اِفتَخِرُوا بِمَحَبَّةِ العالَمِ.»
این دعوت به محبت جهانی، نه فقط توصیهای معنوی، بلکه پایهای برای دیدگاه آموزشی دیانت بهائی است. در این نگاه، دانشآموز نباید تنها با تاریخ کشور خود یا منافع ملی خود آشنا شود، بلکه باید درک کند که:
مشکلاتی مانند تغییرات اقلیمی، فقر، نابرابری، جنگ و تعصب، مرز نمیشناسند؛
مسئولیت اجتماعی او به محله یا کشورش محدود نمیشود؛
هر انسان، عضوی ارزشمند از یک بدنهٔ واحد انسانی است.
نظام آموزشی بهائی تلاش میکند احساس تعلق جهانی، همدلی بینفرهنگی، و روح مشارکت فرامرزی را در دل کودکان و نوجوانان پرورش دهد. شهروند جهانی کسی است که:
به دیگر ملتها با احترام و انصاف مینگرد؛
تفاوتها را مانع نمیبیند، بلکه فرصت میداند؛
و میکوشد تا علم، هنر، تخصص یا توانایی خود را برای رفاه کل بشر به کار گیرد.
در این تربیت، مفاهیمی چون مشورت، همکاری، انصاف، عدالت جهانی، و حفاظت از محیط زیست بهعنوان بخش جداییناپذیر آموزش مطرح میشوند. چنین نگاهی، نسلهایی میآفریند که نه تنها آمادهٔ زیستن در دنیایی جهانیشده هستند، بلکه توانمند در شکلدادن آیندهای متحد، عادل و انسانی نیز خواهند بود.
در بسیاری از جوامع، مسئولیت آموزش بهطور کامل بر دوش نظام رسمی آموزشی یا نهادهای دولتی گذاشته شده است. اما از نگاه دیانت بهائی، تعلیم و تربیت یک پروژهٔ فردی یا دولتی صرف نیست، بلکه فرآیندی اجتماعی، همگانی و درهمتنیده است. تحقق آموزش واقعی، تنها زمانی ممکن میشود که خانواده، جامعه و دولت با دیدی همافزا، ارزشمحور و آیندهنگر به میدان بیایند و نقش خود را بهدرستی ایفا کنند.
کودک نخستین درسهای زندگی را نه از کتاب، بلکه از رفتار پدر و مادر میآموزد. اگر در خانه محبت، صداقت، دعا، احترام، انصاف و خدمت جاری باشد، کودک پیش از آنکه این مفاهیم را در مدرسه بخواند، آنها را زندگی میکند.
والدین، فقط مسئول فرستادن کودک به مدرسه نیستند؛ مسئول پرورش روح و شخصیت او نیز هستند. آنان باید در دل فرزندان عشق به یادگیری، احترام به دیگران، پرهیز از تعصب، حقیقتجویی و خدمت به جامعه را بکارند.
البته خانواده تنها نیست. جامعه نیز باید خانوادهها را در این مسئولیت یاری کند؛ زیرا تربیت نسل آینده وظیفهای مشترک است.
هیچ کودکی تنها در خانه یا مدرسه تربیت نمیشود؛ او در فضای جامعه نیز رشد میکند. اگر جامعه پر از خشونت، تحقیر، مصرفگرایی، تبعیض و بیاعتمادی باشد، تربیت اخلاقی کودک دشوار میشود. اما اگر جامعه فضاهایی برای خدمت، گفتوگو، همکاری، دعا، آموزش اخلاقی و مشارکت جوانان فراهم کند، تربیت از دیوارهای مدرسه فراتر میرود.
در جوامع بهائی، کلاسهای کودکان، گروههای نوجوانان، حلقههای مطالعه و فعالیتهای خدمتمحور، نمونههایی از تلاش برای ایجاد چنین محیطی هستند؛ محیطی که در آن یادگیری فقط فردی نیست، بلکه جمعی و جامعهساز است.
دولتها نیز وظیفهای جدی در تحقق آموزش عمومی دارند. آموزش نباید امتیاز طبقهٔ ثروتمند یا مناطق برخوردار باشد. باید برای دختر و پسر، فقیر و غنی، شهری و روستایی، اقلیت و اکثریت، به شکلی عادلانه و با کیفیت فراهم شود.
در آثار بهائی تأکید شده که اگر خانواده توان مالی برای تعلیم فرزند نداشته باشد، باید از طریق نهادهای عمومی و بیتالعدل/نظام اجتماعی مربوطه پشتیبانی لازم فراهم گردد؛ در بیان حضرت بهاءالله در کتاب اقدس نیز به مسئولیت پدر و در صورت ناتوانی، مراجعه به بیتالعدل اشاره شده است.
بنابراین، آموزش عمومی فقط مسئولیت اخلاقی خانواده نیست؛ بخشی از نظم عادلانهٔ اجتماعی نیز هست.
یکی از مهمترین جنبههای تعلیم و تربیت عمومی در دیانت بهائی، برابری در دسترسی به آموزش است. آموزش نباید به جنسیت، ثروت، شهر، قومیت یا موقعیت اجتماعی وابسته باشد.
در تعالیم بهائی، دختران و پسران هر دو باید تعلیم و تربیت ببینند. در زمانی که در بسیاری از جوامع آموزش دختران نادیده گرفته میشد، تأکید بهائی بر تعلیم دختران بسیار پیشرو بود. دلیل آن روشن است: دختران، مانند پسران، دارای استعدادهای انسانی و روحانیاند؛ و علاوه بر آن، بسیاری از آنان در آینده نقش مستقیم در تربیت نسلهای بعدی خواهند داشت.
جامعهای که دختران خود را از آموزش محروم کند، نیمی از توان انسانی خود را خاموش میسازد و آیندهٔ خود را تضعیف میکند.
فقر نباید مانع آموزش باشد. کودکی که به دلیل ناتوانی مالی خانواده از مدرسه محروم میشود، نه تنها قربانی فقر امروز است، بلکه ممکن است در فقر فردا نیز گرفتار بماند. آموزش یکی از مهمترین راههای شکستن چرخهٔ محرومیت است.
این بخش با مقالهٔ «تعدیل معیشت» نیز پیوند دارد. عدالت اقتصادی بدون آموزش عمومی ناقص است؛ زیرا آموزش فرصت رشد، اشتغال، آگاهی و مشارکت اجتماعی را فراهم میکند.
کودکان روستاها، مناطق محروم و جوامع دورافتاده نباید از کیفیت آموزشی پایینتر رنج ببرند. اگر آموزش حق انسان است، فاصله از شهر یا مرکز نباید مانع دسترسی به آن شود.
جامعهٔ عادل، فقط در مراکز شهری مدرسههای خوب نمیسازد؛ بلکه به دورترین کودکان نیز به چشم امانتهای انسانی نگاه میکند.
جامعهٔ بهائی در نقاط مختلف جهان، از جمله در روستاهای محروم، مراکز آموزشی محلی، کلاسهای سوادآموزی، و برنامههای تربیتی متناسب با فرهنگ بومی ایجاد کرده است تا این شکافها را کاهش دهد.
در طول تاریخ، آموزش همواره پایهایترین عامل شکلگیری، تداوم و شکوفایی تمدنها بوده است. هیچ جامعهای بدون انتقال آگاهی، پرورش ذهن و بیدارسازی روح نمیتواند به تعالی برسد. در نگاه دیانت بهائی، آموزش نهفقط وسیلهای برای توانمندسازی فرد، بلکه نیرویی بنیادی برای ساختن تمدنی متعالی، صلحآمیز و اخلاقمحور است.
آموزش، پایهٔ پیشرفت علمی است؛ اما فراتر از آن، پایهٔ صلح، عدالت، وحدت و اخلاق اجتماعی نیز هست. جامعهای که مردم آن قدرت فکر کردن، گفتوگو، مشورت، همکاری و احترام به تفاوتها را نیاموخته باشند، نمیتواند به صلح پایدار برسد.
معلم در این نگاه، فقط انتقالدهندهٔ اطلاعات نیست؛ معمار شخصیت انسان است. او میتواند در دل کودک نور دانایی، اخلاق، خدمت و امید روشن کند. ارزش کار معلم در آن است که با انسان خام سروکار دارد و میتواند استعدادهای پنهان او را شکوفا سازد.
جامعهای که مقام معلم را کوچک بشمارد، آیندهٔ خود را کوچک شمرده است. اگر میخواهیم تمدنی انسانیتر ساخته شود، باید معلم را نه فقط کارمند نظام آموزشی، بلکه یکی از ستونهای تمدن بدانیم.
مدرسه در دیانت بهائی، صرفاً محل یادگیری دروس نیست. مدرسه، کارگاه ساخت شخصیت است؛ جایی که کودک نهفقط ریاضی و علوم، بلکه مهربانی، همدلی، انصاف، شجاعت، و قدرت مشارکت را نیز میآموزد.
اگر مدرسهها تنها به آموزش مهارتهای فنی بسنده کنند و فقط رقابت، نمره و موفقیت فردی را آموزش دهد، انسان را کامل تربیت نمیکند. مدرسهٔ واقعی باید ذهن و قلب را با هم پرورش دهد.
صلح، در دیانت بهائی، صرفاً نبود جنگ نیست. صلح، نتیجهٔ آگاهی، تفاهم، گفتگو و وجدان زنده است و اینها همه از مسیر آموزش میگذرد.
نظامی آموزشی که به جوانان یاد دهد به انسانها فراتر از ملیت، نژاد، دین یا زبان نگاه کنند، در حقیقت صلح را در قلب جامعه میکارد. جامعهای آگاه، جامعهای صلحطلب و مشورتمحور خواهد بود.
با آنکه جهان امروز به منابع بیسابقهای برای آموزش دست یافته است، از فناوریهای نوین گرفته تا نهادهای جهانی آموزشی، اما همچنان میلیونها نفر از حق آموزش مؤثر و با کیفیت محروماند. شناخت ریشههای این محرومیتها، مقدمهای ضروری برای اصلاح و پیشرفت واقعی است.
در بعضی جوامع، دختران از آموزش محروم میشوند یا اقلیتهای دینی و قومی فرصت برابر برای تحصیل ندارند. چنین محرومیتی تنها بیعدالتی فردی نیست؛ ضربهای به کل جامعه است.
هر ذهنی که به دلیل تعصب از آموزش محروم شود، بخشی از ظرفیت بشریت خاموش میماند.
فقر همچنان یکی از موانع اصلی آموزش است. در بسیاری از کشورها، کودکان بهجای مدرسه رفتن، برای کمک به تأمین معیشت خانواده مجبورند کار کنند. همچنین، در نظامهای آموزشی ناعادلانه، کیفیت آموزش در مناطق محروم بسیار پایینتر از مراکز شهری و ثروتمند است.
در نگاه دیانت بهائی، آموزش نباید امتیازی برای طبقهٔ خاص باشد، بلکه باید بهعنوان حق مسلم و برابر برای همه به رسمیت شناخته شود.
اهی نظام آموزشی به جای پرورش تفکر، به تحمیل یک ایدئولوژی خاص میپردازد. چنین آموزشی ممکن است انسانهایی مطیع تربیت کند، اما نه لزوماً حقیقتجو، اخلاقی یا مسئول.
در نگاه بهائی، آموزش باید با تحری حقیقت سازگار باشد؛ یعنی ذهن را باز کند، نه ببندد.
در بسیاری از نظامهای آموزشی مدرن، تمرکز صرف بر موفقیت آکادمیک و مهارتهای فنی است، در حالیکه پرورش اخلاق، صداقت، خدمت، و هویت انسانی در حاشیه قرار گرفته است. نتیجه آن، نسلی است که شاید «باهوش» باشد، اما نه الزاماً «باوجدان».
دیانت بهائی، بر آموزش توأمان علم و اخلاق تأکید دارد. مدرسهای که فقط ذهن را تغذیه کند و دل را رها سازد، از نظر این دیانت، مأموریت خود را ناتمام گذاشته است.
تعلیم و تربیت عمومی یکی از قویترین ابزارهای عدالت اجتماعی است. عدالت فقط در دادگاه و قانون و اقتصاد معنا نمییابد؛ عدالت یعنی هر انسان فرصت شکوفایی داشته باشد. آموزش، این فرصت را فراهم میکند.
کسی که آموزش میبیند، بهتر میتواند از حقوق خود آگاه شود، استعدادهایش را رشد دهد، به جامعه خدمت کند و در تصمیمهای مربوط به آیندهٔ خود و جامعه مشارکت نماید. آموزش، انسان را از حاشیه به متن زندگی اجتماعی میآورد.
اگر آموزش تنها برای طبقهای خاص باشد، جامعه ناعادلانه میماند. اما وقتی آموزش با کیفیت برای همه فراهم شود، فرزند خانوادهٔ فقیر، دختر روستایی، کودک اقلیت، نوجوان محروم و انسان فراموششده نیز فرصت مییابد که استعداد خود را آشکار کند.
از این رو، تعلیم و تربیت عمومی با «تعدیل معیشت» و «وحدت عالم انسانی» ارتباط مستقیم دارد. جامعهای که همهٔ انسانها را اعضای یک خانواده میداند، نمیتواند آموزش را به گروهی خاص محدود کند.
جامعهٔ بهائی، در طول تاریخ خود، کوشیده است تعلیم و تربیت را از سطح شعار به میدان عمل بیاورد. در ایرانِ اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، بهائیان با تأسیس مدارس جدید از جمله مدرسهٔ تربیت در تهران، برای آموزش دختران و پسران و گسترش آموزش نوین تلاش کردند؛ مدارسی که در آن دوره، بهویژه از جهت توجه به آموزش دختران، اهمیت ویژه داشتند.
در دهههای اخیر نیز، جامعهٔ بهائی در نقاط مختلف جهان از طریق فعالیتهایی مانند کلاسهای اخلاقی کودکان، گروههای نوجوانان، حلقههای مطالعه و برنامههای خدمتمحور، کوشیده است آموزش را به فرایندی اجتماعی، اخلاقی و مشارکتی تبدیل کند.
ارزش این فعالیتها در آن است که آموزش را فقط به مدرسه رسمی محدود نمیکنند. یادگیری میتواند در خانواده، محله، جمعهای کوچک، فعالیتهای خدمت، دعا و مشورت نیز جریان یابد. هر جامعهای که بخواهد آیندهای بهتر بسازد، باید فرهنگ یادگیری را در همهٔ لایههای خود زنده کند.
در دهههای اخیر، جامعهٔ جهانی بهائی با ایجاد «مؤسسهٔ روحی» و شبکهای جهانی از کلاسها، گروههای مشورتی، دورههای سوادآموزی و تربیت اخلاقی، توانسته است الگوی جدیدی از آموزش مشارکتی، معنوی و جامعهمحور را ارائه کند.
ویژگیهای این الگو:
در جوامع بهائی در سراسر جهان، آموزش نه در انحصار مدرسه، بلکه در بطن جامعه، خانواده و فعالیتهای گروهی جاری است. نوجوانان در برنامههای خدمت اجتماعی شرکت میکنند، بزرگسالان به ارتقاء آموزش در محلههای خود کمک میکنند، و یادگیری بهعنوان یک روند مستمر جمعی شناخته میشود.
این تجربهها نشان میدهد که تعلیم و تربیت میتواند:
تعلیم و تربیت عمومی در دیانت بهائی، تنها یک برنامهٔ آموزشی نیست؛ یکی از پایههای تمدن آینده است. این تعلیم به ما یادآوری میکند که انسان برای شکوفایی، به چیزی بیش از خوراک و پوشاک نیاز دارد. او به آگاهی، اخلاق، معنا، مهارت، محبت و فرصت خدمت نیازمند است.
آموزش حقیقی، انسان را فقط برای کار آماده نمیکند؛ او را برای زندگی، خدمت، حقیقتجویی و ساختن جامعهای عادلانهتر آماده میسازد. چنین آموزشی ذهن را روشن میکند، قلب را نرم میسازد، وجدان را بیدار میکند و انسان را از خودمحوری به سوی مشارکت در خیر عمومی میبرد.
جهانی که میخواهد از فقر، تعصب، خشونت و بیعدالتی رها شود، باید از آموزش آغاز کند. اما نه هر آموزشی؛ آموزشی که با علم و عقل همراه باشد، با اخلاق و روحانیت پیوند داشته باشد، دختر و پسر را برابر بداند، فقیر و غنی را از حق یادگیری محروم نکند، و همهٔ کودکان را امانتهای آیندهٔ بشر ببیند.
پرسش پایانی این است: اگر هر کودک، چراغی برای آینده است، ما با چراغهایی که خاموش ماندهاند چه میکنیم؟
تعلیم و تربیت عمومی، دعوتی است به روشن کردن این چراغها؛ تا جهانی ساخته شود که در آن دانایی با اخلاق، آزادی با مسئولیت، و پیشرفت با خدمت همراه باشد.
لطفاً این مقاله را در شبکههای اجتماعی به اشتراک بگذارید