در جهانی که انسانها بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر نزدیک شدهاند، هنوز بسیاری از دلها از هم دورند. مرزهای جغرافیایی کوتاهتر شده، ارتباطات جهانی گستردهتر گشته، و ملتها از نظر اقتصاد، علم، محیط زیست و امنیت به هم وابستهتر شدهاند؛ اما در درون جوامع انسانی، دیوارهایی پنهان همچنان پابرجاست: دیوار تعصب دینی، نژادی، قومی، ملی، جنسی، طبقاتی و سیاسی.
تعصب، تنها یک خطای فکری نیست؛ بیماریای است که نگاه انسان را تیره میسازد و او را از دیدن حقیقت و کرامت دیگران بازمیدارد. انسان متعصب، پیش از آنکه بشنود، داوری میکند؛ پیش از آنکه بشناسد، رد میکند؛ و پیش از آنکه محبت بورزد، فاصله میگیرد.
در دیانت بهائی، ترک تعصبات یکی از تعالیم بنیادین است؛ تعلیمی که پیوندی مستقیم با تحری حقیقت و وحدت عالم انسانی دارد. اگر انسان حقیقت را آزادانه نجوید، گرفتار تقلید و تعصب میشود؛ و اگر تعصب را از دل و اندیشهٔ خود پاک نکند، وحدت عالم انسانی تنها در حدّ سخن باقی میماند.
حضرت عبدالبهاء میفرمایند:
«ای احبای الهی از رائحه تعصّب جاهلانه و عداوت و بغض عامیانه و اوهام جنسیه و وطنیه و دینیه که بتمام مخالف دین الله و رضای الهی و سبب محرومی انسانی از مواهب رحمانی است بیزار شوید و از این اوهامات تجرد یابید و آینه دل را از زنگ این تعصب جاهلانه پاک و مقدس کنید تا بعالم انسانی یعنی عموم بشر مهربان حقیقی گردید و بهر نفسی از هر ملت و هر آئین و هر طائفه و هر جنس و هر دیار ادنی کرهی نداشته باشید بلکه در نهایت شفقت و دوستی باشید شاید بعون و عنایات آلهیه افق انسانی ازین غیوم کثیفه یعنی تعصب جاهلانه و بغض و عداوت عامیانه پاک و مقدس گردد و روز بروز سبب الفت و محبت در میان جمیع ملل شوید.»
منبع: حضرت عبدالبهاء، به نقل در مجموعهٔ «ترک تعصبات» / دریای نور.
این بیان، ترک تعصب را فقط یک رفتار اجتماعی نمیداند؛ آن را پاک کردن «آینهٔ دل» میشمارد. یعنی تعصب پیش از آنکه در جامعه جنگ و جدایی بسازد، در دل انسان تاریکی ایجاد میکند. انسان تا زمانی که دل خود را از این زنگار پاک نکند، نمیتواند به «عموم بشر» مهربان حقیقی باشد.
تعصب یعنی چسبیدن کورکورانه به یک باور، گروه، هویت یا پیشفرض، بدون آنکه انسان حاضر باشد حقیقت را بیطرفانه بررسی کند. تعصب، ذهن را بسته و قلب را محدود میسازد. انسان متعصب نهتنها دیگران را درست نمیبیند، بلکه گاهی حتی خود را نیز نمیشناسد؛ زیرا بسیاری از تعصبات در لایههای پنهان تربیت، عادت، ترس و تقلید شکل گرفتهاند.
تعصب ممکن است آشکار باشد؛ مانند نفرت از یک قوم، دین یا نژاد. اما گاهی پنهانتر است: در شوخیها، در نگاههای تحقیرآمیز، در قضاوتهای سریع، در ترس از «دیگری»، یا در افتخاری که انسان به اموری میکند که هیچ نقشی در بهدستآوردن آنها نداشته است.
تعصب خطرناک است، زیرا خود را معمولاً به شکل حقیقت نشان میدهد. شخص متعصب گمان میکند حق با اوست، چون به آنچه آموخته، عادت کرده است. اما عادت، دلیل حقیقت نیست. اینکه انسان از کودکی چیزی شنیده یا جامعهای آن را پذیرفته، بهتنهایی نشانهٔ درستی آن نیست.
از همین جاست که ترک تعصب با «تحری حقیقت» پیوند میخورد. کسی که در پی حقیقت است، باید آماده باشد آنچه را از گذشته به ارث برده، با عقل، وجدان، انصاف و دعا بررسی کند. حقیقت در دل بسته و ذهن متعصب آشکار نمیشود.
تعصب چهرههای گوناگون دارد، اما همهٔ آنها یک ریشه دارند: ندیدن انسان پیش از دیدن برچسبها. وقتی انسان به جای حقیقت روحانی و کرامت ذاتی افراد، تنها به قوم، رنگ، جنسیت، مذهب، طبقه یا ملیت آنان نگاه کند، تعصب آغاز شده است.
تعصب دینی زمانی پدید میآید که انسان دین خود را نه راهی برای محبت، خدمت و شناخت خدا، بلکه ابزاری برای برتریطلبی و تحقیر دیگران بداند. در چنین حالتی، دین که باید سبب الفت باشد، به وسیلهٔ دشمنی تبدیل میشود.
دیانت بهائی تعلیم میدهد که اساس ادیان الهی یکی است و پیامبران الهی همگی برای هدایت و تربیت بشر آمدهاند. بنابراین، تعصب دینی نهتنها مخالف وحدت عالم انسانی است، بلکه با روح دین حقیقی نیز ناسازگار است.
تعصب نژادی و قومی، انسانها را بر اساس رنگ پوست، نژاد، قوم یا تبار دستهبندی میکند و به برخی احساس برتری و به برخی احساس حقارت میدهد. این نوع تعصب، در طول تاریخ منشأ ظلمها، بردگیها، تبعیضها و خشونتهای فراوان بوده است.
اما از نگاه بهائی، انسانها پیش از هر نام و نشانی، اعضای یک خانوادهاند. رنگ پوست، زبان، قومیت و فرهنگ میتوانند مایهٔ زیبایی و تنوع باشند، اما هرگز نباید بهانهای برای برتریجویی یا محرومیت گردند.
محبت به وطن، اگر با خیرخواهی برای همهٔ عالم همراه باشد، میتواند احساسی شریف باشد. اما وقتی علاقه به وطن به دشمنی با ملتهای دیگر، تحقیر بیگانگان یا برتریطلبی ملی تبدیل شود، دیگر فضیلت نیست؛ تعصب است.
حضرت بهاءالله نگاه انسان را از مرزهای تنگ تعصب ملی فراتر میبرند و میفرمایند:
«ای دانایان امم از بیگانگی چشم بردارید و بیگانگی ناظر باشید و باسبابیکه سبب راحت و آسایش عموم اهل عالم است تمسک جوئید این یکشبر عالم یک وطن و یکمقام است از افتخار که سبب اختلافست بگذرید و بانچه علت اتفاقست توجه نمائید نزد اهل بها افتخار بعلم و عمل و اخلاق و دانش است نه بوطن و مقام…»
منبع: حضرت بهاءالله، کلمات فردوسیه.
این بیان، افتخار انسان را از امور موروثی و بیرونی به فضائل واقعی منتقل میکند: علم، عمل، اخلاق و دانش. انسان به آنچه بیاختیار به او داده شده نمیبالد؛ بلکه به آنچه در راه حقیقت، خدمت و اخلاق به دست آورده، معنا مییابد.
تعصب جنسیتی، تواناییها، حقوق و کرامت انسان را بر اساس زن یا مرد بودن محدود میکند. در بسیاری از جوامع، این تعصب سبب شده زنان از آموزش، مشارکت اجتماعی، تصمیمگیری و شکوفایی استعدادهای خود محروم بمانند.
در تعالیم بهائی، تساوی حقوق زنان و مردان از اصول بنیادین است. جامعهای که نیمی از نیروهای انسانی خود را محدود کند، نمیتواند به وحدت و پیشرفت کامل برسد. ترک تعصب جنسیتی، فقط دفاع از حقوق زنان نیست؛ شرط سلامت کل جامعه است.
گاهی انسانها بر اساس ثروت، مقام، خانواده، تحصیلات یا جایگاه اجتماعی قضاوت میشوند. گروهی خود را برتر میپندارند و گروهی دیگر نادیده گرفته میشوند. چنین نگاهی، روح عدالت را تضعیف میکند و میان انسانها فاصله میاندازد.
در دیانت بهائی، ارزش انسان به ثروت، مقام یا ظاهر اجتماعی او نیست؛ بلکه به پاکی، راستی، خدمت، اخلاق و تلاش او برای خیر عمومی است.
تعصب سیاسی زمانی شکل میگیرد که وابستگی به یک حزب، ایدئولوژی یا جریان فکری، انسان را از انصاف، گفتوگو و شنیدن دیدگاههای دیگر بازدارد. چنین تعصبی جامعه را به گروههای دشمن تبدیل میکند و حقیقت را قربانی پیروزی جناحی میسازد.
انسان حقیقتجو باید حتی در اختلاف نظر سیاسی نیز انصاف را حفظ کند. هیچ اندیشهای نباید چنان برای ما مقدس شود که کرامت انسان دیگر را فراموش کنیم.
ترک تعصب، در دیانت بهائی یک توصیهٔ جانبی نیست. این تعلیم در قلب منظومهٔ تعالیم بهائی قرار دارد؛ زیرا بدون ترک تعصب، هیچیک از اصول دیگر بهطور کامل تحقق نمییابد.
تحری حقیقت بدون ترک تعصب ممکن نیست؛ زیرا تعصب از پیش نتیجه را تعیین میکند و اجازه نمیدهد انسان واقعاً جستجو کند.
وحدت عالم انسانی بدون ترک تعصب ممکن نیست؛ زیرا تعصب انسانها را به «ما» و «آنها» تقسیم میکند.
صلح عمومی بدون ترک تعصب ممکن نیست؛ زیرا جنگها اغلب از احساس برتری، ترس، کینه و بیاعتمادی تغذیه میشوند.
تساوی زن و مرد بدون ترک تعصب ممکن نیست؛ زیرا تبعیض جنسیتی خود یکی از شکلهای تعصب است.
وحدت ادیان بدون ترک تعصب ممکن نیست؛ زیرا تعصب دینی حقیقت مشترک پیامهای الهی را پشت دیوار دشمنی پنهان میسازد.
از این رو، ترک تعصب مانند پاک کردن زمین برای ساختن بنایی نو است. تا زمین از سنگها و خارهای جدایی پاک نشود، بنای وحدت و عدالت بر آن استوار نخواهد شد.
حضرت عبدالبهاء در یکی از خطابات خود، تعصبات گوناگون را از موانع وحدت میشمارند و میفرمایند:
« … تعصّب مذهبی نگذاشت، تعصّب سياسی نگذاشت، تعصّب وطنی نگذاشت، تعصّب جنسی نگذاشت.»
منبع: حضرت عبدالبهاء، خطابه ۸ اکتبر ۱۹۱۲.
این بیان کوتاه، حقیقتی بزرگ را آشکار میکند: هرجا تعصب باقی بماند، راه وحدت بسته میشود. ممکن است انسان از صلح سخن بگوید، اما اگر هنوز در دل خود گروهی را پستتر یا دشمنتر بداند، صلح در وجود او آغاز نشده است.
تعلیم ترک تعصبات، نهفقط یک توصیهٔ اخلاقی، بلکه راهکاری عملی برای درمان بسیاری از مشکلات جهان امروز است. هنگامیکه انسانها از تعصبات رها میشوند، فرصتهای نوینی برای رشد، همدلی، همکاری و عدالت در فرد و جامعه پدید میآید. دیانت بهائی با تکیه بر آموزههای الهی، نشان میدهد که ترک تعصب آثار گستردهای در دو سطح فردی و اجتماعی دارد
ترک تعصب پیش از آنکه جامعه را دگرگون کند، فرد را آزاد میسازد. انسان متعصب در زندانی پنهان زندگی میکند؛ زندانی ساختهشده از ترس، عادت، قضاوت و نادانی. او گمان میکند دیگران را محدود کرده، اما در حقیقت نگاه خود را محدود ساخته است.
وقتی انسان تعصب را کنار میگذارد، چند تحول درونی رخ میدهد:
فرد بیتعصب آمادهٔ شنیدن است. او از تفاوت نمیترسد و پیش از شناخت، قضاوت نمیکند. چنین انسانی میتواند بهتر بیندیشد، عمیقتر بیاموزد و در مسیر تحری حقیقت صادقانهتر حرکت کند.
تعصب قلب را تنگ میکند. اما وقتی انسان از پیشداوری آزاد میشود، ظرفیت محبت او افزایش مییابد. دیگر محبتش محدود به کسانی نیست که شبیه او هستند؛ بلکه میتواند به «عموم بشر» مهربانتر شود.
بسیاری از تعصبات از ترس سرچشمه میگیرند: ترس از ناشناخته، ترس از متفاوت، ترس از دست دادن هویت یا قدرت. شناخت، گفتوگو و انصاف این ترسها را کاهش میدهد و جای آن را آرامش، اعتماد و همدلی میگیرد.
تعصب مانند پردهای میان انسان و حقیقت است. انسان متعصب واقعیت را آنگونه که هست نمیبیند؛ آن را از پشت عینکهای موروثی و احساسی تفسیر میکند. ترک تعصب، دید انسان را روشنتر میسازد و او را برای دریافت حقیقت آمادهتر میکند.
همانگونه که تعصب فرد را محدود میکند، جامعه را نیز بیمار میسازد. جامعهٔ متعصب، حتی اگر از نظر اقتصادی یا علمی پیشرفته باشد، از درون گرفتار بیاعتمادی، جدایی و خشونت خواهد بود.
وقتی تعصبات کاهش مییابد، انسانها یکدیگر را نه بر اساس برچسبها، بلکه بر اساس کرامت انسانی میبینند. در چنین جامعهای، تفاوتها تهدید نیستند؛ فرصتی برای یادگیری، همکاری و غنا بخشیدن به زندگی جمعیاند.
بسیاری از تبعیضها، خشونتها و بیعدالتیها ریشه در تعصب دارند. اگر گروهی از انسانها کمتر، ناپاکتر، نالایقتر یا خطرناکتر تصور شوند، ظلم به آنان آسانتر میشود. ترک تعصب، وجدان جامعه را بیدار میکند و اجازه نمیدهد انسانها به دلیل هویتشان محروم یا تحقیر شوند.
تعصب گفتوگو را میبندد، زیرا انسان متعصب به دنبال فهمیدن نیست؛ به دنبال دفاع از پیشداوری خویش است. اما وقتی تعصب کم میشود، گفتوگو ممکن میگردد. ملتها، ادیان، فرهنگها و گروههای مختلف میتوانند در فضایی عادلانهتر برای حل مسائل مشترک همکاری کنند.
صلح تنها با قراردادهای سیاسی به دست نمیآید. صلح باید در نگرش انسانها نیز ریشه بدواند. تا زمانی که دلها از تعصب پر باشد، صلح بیرونی شکننده خواهد بود. ترک تعصب، دلها را برای محبت، انصاف و آشتی آماده میسازد.
دیانت بهائی، تنها به بیان آرمان ترک تعصبات اکتفا نمیکند، بلکه راهکارهایی عملی برای تحقق این هدف والا ارائه میدهد. این آموزهها با شناختی عمیق از ویژگیهای روحی و فکری انسان، مسیرهایی برای رشد آگاهی، تقویت همدلی، و پرورش نگرشی بیتعصب پیش روی ما میگذارد.
نخستین راه ترک تعصب، تحری حقیقت است. انسان باید باورهای خود را بررسی کند و از خود بپرسد: آیا این نظر را از روی تحقیق پذیرفتهام یا از روی تقلید؟ آیا دربارهٔ گروهی از انسانها قضاوتی دارم که هرگز آن را عادلانه بررسی نکردهام؟ آیا شنیدهها را حقیقت پنداشتهام؟
تحری حقیقت انسان را از وابستگی کورکورانه به سنتها، تبلیغات، ترسها و عادتها رها میسازد. جویندهٔ حقیقت نمیتواند همزمان اسیر تعصب بماند.
تعصبات اغلب از کودکی شکل میگیرند. کودک وقتی میشنود که گروهی از انسانها «کمتر»، «بدتر»، «خطرناکتر» یا «نجستر» هستند، این نگاهها در ذهن او ریشه میدواند. بنابراین، تربیت کودکان بر پایهٔ محبت به نوع بشر، احترام به تفاوتها و شناخت فرهنگها و ادیان گوناگون، یکی از مهمترین راههای ساختن آیندهای بیتعصب است.
خانواده و مدرسه باید به کودک بیاموزند که تفاوت، دشمنی نیست؛ تنوع، تهدید نیست؛ و کرامت انسان وابسته به رنگ، دین، زبان، جنسیت یا ملیت او نیست.
یکی از عمیقترین راههای ترک تعصب، نگاه کردن به حقیقت روحانی انسان است. وقتی انسان فقط ظاهر را ببیند، رنگ، لباس، زبان، قوم، طبقه یا مذهب او را جدا میکند. اما وقتی به حقیقت روح انسانی نگاه کند، درمییابد که همهٔ انسانها مخلوق یک خداوندند و همه استعداد انعکاس صفات الهی را دارند.
حضرت عبدالبهاء میفرمایند:
«خدا جمیع ما را بشر خلق کرده، کل یک جنسیم. اختلافی در ایجاد نداریم. امتیاز ملی در میان نیست. جمیع بشریم… با وجود این وحدت بشر چگونه اختلاف کنیم؟… آیا به جهت وهمی جایز است که نزاع و جدال کرد؟ جمیع اجناس سفید و سیاه و زرد و قرمز و ملل و طوایف و قبایل در نزد خدا یکسان است. هیچ یک امتیازی ندارند.»
منبع: حضرت عبدالبهاء، خطابات
این بیان، ریشهٔ تعصب را میزند: تعصب بر «وهم» بنا شده است. انسانها از نظر حقیقت انسانی یکیاند؛ آنچه آنان را جدا میسازد، تصورات و مرزبندیهایی است که بشر خود ساخته است.
یکی از راههای پنهان و قدرتمند برای زدودن تعصبات از دل و جان، بازنگری در چیزی است که به آن افتخار میکنیم. بسیاری از ما به چیزهایی فخر میفروشیم که نه به انتخاب ما نه ثمرهای از تلاش ما بودهاند، مثل ملیت، قومیت، طبقه اجتماعی، یا حتی مذهبی که در آن به دنیا آمدهایم. اما آیا افتخار واقعی باید به چیزهایی باشد که صرفاً به ما «داده شدهاند»؟
حضرت بهاءالله در یکی از بیانات عمیق خود میفرمایند:
«از افتخار که سبب اختلاف است بگذرید و به آنچه علت اتّفاق است توجه نمایید. نزد اهل بهاء، افتخار به علم و عمل و اخلاق و دانش است، نه به وطن و مقام…»
منبع: حضرت بهاءالله، کلمات فردوسیه
افتخارِ راستین باید به چیزهایی باشد که انسان با زحمت، اراده و تلاش به آنها رسیده: دانشی که با جستوجو آموخته، اخلاقی که در میدان زندگی آزموده، و خدمتی که خالصانه انجام داده است.
این دیدگاه، ما را به سمت فروتنی آگاهانه سوق میدهد؛ جایی که انسان نهتنها به داشتههای موروثی نمیبالد، بلکه حتی نسبت به دستاوردهای درونیاش هم متواضع میماند. چرا که میداند علم و اخلاق نیز ابزارهایی هستند برای خدمت به نوع انسان — نه برتری بر دیگران.
در نتیجه، ترک تعصب تنها با نهی ظاهری ممکن نیست؛ بلکه باید ریشهٔ آن، یعنی افتخار کاذب، از درون جان بیرون کشیده شود. تنها در این صورت است که ذهن ما باز میشود، دل ما نرم میشود، و نگاهمان از جدایی به سمت یگانگی میچرخد.
خدمت، یکی از نیرومندترین راههای ترک تعصب است. وقتی انسان برای آموزش کودکان، کمک به نیازمندان، بهبود محله، حفظ محیط زیست یا ایجاد فضای همدلی تلاش میکند، مرزهای ذهنی او شکسته میشود. در میدان خدمت، انسانها دیگر فقط نمایندهٔ یک قوم یا طبقه نیستند؛ همکارانی برای خیر عمومیاند.
جامعهٔ بهائی در سراسر جهان میکوشد از طریق فعالیتهایی مانند کلاسهای اخلاقی کودکان، گروههای نوجوانان، حلقههای مطالعه و اجتماعات دعا، فضایی برای همکاری، احترام، رشد معنوی و خدمت به همهٔ مردم فراهم آورد. ارزش این فعالیتها در آن است که انسان را از خودمحوری و گروهمحوری به سوی خیر عمومی سوق میدهد.
تعلیم ترک تعصبات، افزون بر بنیان روحانی خود، با بسیاری از یافتههای علوم انسانی نیز هماهنگ است. روانشناسی اجتماعی نشان داده است که پیشداوریها گاه ناخودآگاه شکل میگیرند و انسان ممکن است حتی بدون قصد آشکار، نسبت به گروههایی خاص نگاه تبعیضآمیز داشته باشد. این نکته نشان میدهد که ترک تعصب فقط با گفتن «من متعصب نیستم» محقق نمیشود؛ نیازمند خودآگاهی، تمرین، آموزش و بازنگری مداوم است.
همچنین پژوهشهای اجتماعی نشان دادهاند که ارتباط مثبت میان گروههای مختلف، بهویژه در شرایط برابر و با هدف مشترک، میتواند پیشداوریها را کاهش دهد. این یافته با روح تعالیم بهائی هماهنگ است؛ زیرا دیانت بهائی انسانها را به شناخت متقابل، همکاری، مشورت و خدمت مشترک دعوت میکند.
آموزش نیز در کاهش تعصب نقشی بنیادین دارد. کودکانی که با فرهنگها، ادیان و مردمان مختلف آشنا میشوند، آسانتر میتوانند جهان را گستردهتر از محیط محدود خود ببینند. از این رو، تربیت نسل جدید بر پایهٔ محبت به نوع بشر و احترام به تفاوتها، یکی از مهمترین راههای درمان ریشهای تعصب است.
البته علم میتواند سازوکارهای تعصب را توضیح دهد، اما برای ریشهکن کردن آن، انسان به چیزی بیش از دانش نظری نیاز دارد: به ارادهٔ اخلاقی، محبت، فروتنی و بینشی روحانی که کرامت همهٔ انسانها را ببیند.
پژوهشهای متعددی نشان دادهاند که آموزش مبتنی بر تفاهم فرهنگی، همدلی، و شناخت متقابل، از مؤثرترین روشها برای کاهش تعصب است. این یافتهها دقیقاً همان چیزی است که دیانت بهائی در قالب تعالیمی چون تحری حقیقت تربیت کودکان بر پایهٔ عشق و انساندوستی، و وحدت در تنوع مطرح میکند.
جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به وحدت نیاز دارد. بحرانهای اقلیمی، جنگها، مهاجرت، فقر، نابرابری، بیماریها و چالشهای جهانی را نمیتوان با ذهنیتهای متعصب و جداکننده حل کرد. اگر ملتها، ادیان، نژادها و طبقات یکدیگر را دشمن یا رقیب مطلق ببینند، هیچ همکاری پایداری شکل نخواهد گرفت.
تعصب، تنها مانع اخلاق فردی نیست؛ مانع تمدن آینده است. جهانی که میخواهد عادلانهتر، متحدتر و صلحآمیزتر شود، باید ابتدا با این بیماری دیرینه روبهرو گردد. تا زمانی که انسانها برتری خود را در تحقیر دیگران بجویند، صلح تنها نامی زیبا خواهد بود. تا زمانی که گروهی از انسانها صرفاً بهدلیل هویتشان کمتر شمرده شوند، عدالت کامل نخواهد شد. تا زمانی که دین، قوم، نژاد یا وطن به ابزار دشمنی تبدیل شود، وحدت عالم انسانی تحقق نخواهد یافت.
پس ترک تعصب فقط برای «بهتر بودن» فردی نیست؛ برای نجات و بلوغ جامعهٔ انسانی ضروری است.
ترک تعصبات، یکی از تعالیم بنیادین دیانت بهائی و یکی از ضروریترین نیازهای جهان امروز است. این تعلیم به انسان میآموزد که هیچ حقیقتی در دل بسته و ذهن متعصب آشکار نمیشود؛ هیچ وحدتی بر پایهٔ پیشداوری بنا نمیگردد؛ و هیچ صلحی در زمینی که از کینه و برتریطلبی آکنده است، پایدار نمیماند.
تعصب، انسان را از انسان دور میکند؛ دین را از محبت، علم را از انصاف، وطندوستی را از خیرخواهی جهانی، و هویت را از فروتنی جدا میسازد. در برابر آن، ترک تعصب انسان را آزاد میکند: آزاد برای دیدن حقیقت، آزاد برای محبت به همهٔ بشر، آزاد برای خدمت، آزاد برای ساختن جهانی که در آن تفاوتها مایهٔ زیباییاند، نه دشمنی.
اما این راه از بیرون آغاز نمیشود؛ از درون هر انسان آغاز میگردد. هر یک از ما باید از خود بپرسیم: در دل من چه تعصبی پنهان مانده است؟ چه گروهی را هنوز با بیاعتمادی مینگرم؟ چه انسانی را بهسبب دین، قوم، رنگ، جنسیت، طبقه یا عقیدهاش کمتر میشمارم؟ و آیا آمادهام آینهٔ دل را از این زنگار پاک کنم؟
جهان بیتعصب با یک تصمیم جهانی آغاز نمیشود؛ با هزاران تصمیم صادقانه در دل انسانها آغاز میشود. هر دل پاکشده از تعصب، چراغی است در مسیر وحدت عالم انسانی.
باشد که هر یک از ما، به سهم خود، از رائحهٔ تعصب جاهلانه بیزار شویم، به عموم بشر مهربانتر گردیم، و در ساختن جهانی سرشار از محبت، عدالت، شناخت و یگانگی سهمی راستین داشته باشیم.
لطفاً این مقاله را در شبکههای اجتماعی به اشتراک بگذارید