آموزه‌های دیانت بهایی

وحدت زبان و خط

بشر امروز بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر نزدیک شده است. سرنوشت ملت‌ها در اقتصاد، محیط زیست، علم، مهاجرت، امنیت، آموزش و ارتباطات جهانی به هم پیوند خورده است. رنج یک ملت دیگر در مرزهای همان ملت باقی نمی‌ماند، و پیشرفت یک جامعه نیز می‌تواند در زندگی دیگران اثر بگذارد. جهان، از نظر واقعیت‌های زندگی، به یک خانهٔ مشترک تبدیل شده است.

وحدت زبان و خط

اما در همین خانهٔ مشترک، هنوز دیوارهایی نامرئی میان انسان‌ها وجود دارد؛ دیوارهایی که گاه از مرزهای جغرافیایی سخت‌تر و از فاصله‌های زمینی عمیق‌ترند. یکی از این دیوارها، اختلاف زبان‌ها و خط‌هاست.

زبان، وسیلهٔ بیان فکر و احساس انسان است. با زبان، اندیشه منتقل می‌شود، محبت آشکار می‌گردد، دانش گسترش می‌یابد و ملت‌ها یکدیگر را می‌شناسند. اما وقتی انسان‌ها زبان یکدیگر را نمی‌فهمند، بسیاری از راه‌های شناخت، همکاری و همدلی بسته می‌شود. سوءتفاهم‌ها افزایش می‌یابد، علم و تجربه در محدوده‌های بسته می‌ماند، و انسان‌ها گاه به‌سبب ناتوانی در گفت‌وگو، از یکدیگر بیگانه می‌شوند.

از همین رو، در تعالیم دیانت بهائی، اصل وحدت زبان و خط جایگاهی مهم دارد. این اصل به‌معنای از میان بردن زبان‌های مادری یا نابود کردن تنوع فرهنگی نیست؛ بلکه دعوتی است به انتخاب یا ایجاد یک زبان و خط مشترک جهانی، در کنار زبان‌های مادری، تا همهٔ انسان‌ها بتوانند در سطحی جهانی با یکدیگر تفاهم کنند.

حضرت بهاءالله در این باره می‌فرمایند:

«اتّحاد و اتّفاق عباد است لازال باتّفاق آفاق عالم بنور امر منوّر و سبب اعظم دانستن خط و گفتار یکدیگراست از قبل در الواح امر نمودیم امنای بیت عدل یک لسان از السن موجوده و یا لسانی بدیع و یک خط از خطوط اختیار نمایند و در مدارس عالم اطفال را به آن تعلیم دهند تا عالم یک وطن و یک قطعه مشاهده شود.»

منبع: حضرت بهاءالله، اشراقات، اشراق ششم.

این بیان، عمق نگاه بهائی را آشکار می‌کند: وحدت زبان و خط، فقط یک طرح آموزشی یا اداری نیست؛ وسیله‌ای است برای آنکه عالم انسانی خود را چون «یک وطن» و «یک قطعه» مشاهده کند. مقصود آن است که زبان، به جای آنکه مانعی میان ملت‌ها باشد، پلی میان دل‌ها و اندیشه‌ها گردد.

زبان؛ پلی میان دل‌ها یا دیواری میان ملت‌ها

در جهان امروز هزاران زبان زنده وجود دارد. این تنوع زبانی، از یک سو گنجینه‌ای عظیم از فرهنگ، تاریخ، شعر، حکمت و تجربهٔ انسانی است. هر زبان، حامل خاطرهٔ یک قوم، لطافت یک فرهنگ و شیوه‌ای خاص از دیدن جهان است. از این جهت، زبان‌های مادری باید حفظ، تقویت و محترم شمرده شوند.

اما از سوی دیگر، نبود یک زبان مشترک جهانی، انسان‌ها را در بسیاری از عرصه‌ها از یکدیگر جدا می‌سازد. یک دانشمند، یک معلم، یک پزشک، یک کودک بااستعداد، یا یک انسان حقیقت‌جو ممکن است اندیشه‌ای ارزشمند داشته باشد، اما به‌سبب نداشتن زبان مشترک، صدای او از مرزهای محدود جامعه‌اش فراتر نرود.

چه بسیار استعدادهایی که به دلیل مانع زبان، ناشناخته می‌مانند. چه بسیار سوءتفاهم‌هایی که به دلیل ناتوانی در گفت‌وگوی مستقیم شکل می‌گیرند. چه بسیار منابع علمی، فرهنگی و روحانی که برای بخش بزرگی از مردم جهان دور از دسترس می‌مانند، نه به این دلیل که انسان‌ها توان فهم ندارند، بلکه به این دلیل که زبانِ ارتباط در اختیارشان نیست.

اینجاست که انسان باید از خود بپرسد: اگر بشریت یک خانواده است، آیا شایسته نیست که اعضای این خانواده بتوانند افزون بر زبان مادری خود، زبانی مشترک برای گفت‌وگو، همکاری و فهم متقابل داشته باشند؟

حضرت عبدالبهاء می‌فرمایند:

«اعظم مشروع اين قرن وحدت عالم انسانی است و همچنين وحدت لسان سبب الفت بين قلوب است سبب حصول اتّحاد است سبب زوال سوء تفاهم است سبب ظهور حقيقت است و سبب محبّت جميع بشر است و سبب تفهيم و تفهّم است که اهمّ امور در عالم انسانی است.»

منبع: حضرت عبدالبهاء، پیام ملکوت، ص ۳۹.

این بیان نشان می‌دهد که مسئلهٔ زبان، تنها مسئلهٔ واژه‌ها و دستور زبان نیست. زبان مشترک می‌تواند سبب الفت قلوب، رفع سوءتفاهم، ظهور حقیقت، محبت بشر و تفهیم و تفهم شود. یعنی آنچه در ظاهر یک ابزار ارتباطی است، در باطن می‌تواند وسیله‌ای برای نزدیکی دل‌ها و روشن شدن حقیقت گردد.

زبان جهانی؛ نه حذف زبان مادری، بلکه تکمیل آن

یکی از سوءبرداشت‌های ممکن درباره اصل وحدت زبان و خط این است که گمان شود این تعلیم بهائی خواهان از میان رفتن زبان‌های محلی، قومی یا ملی است. چنین برداشتی با روح تعالیم بهائی سازگار نیست.

دیانت بهائی وحدت را به معنای یکنواختی نمی‌داند. وحدت عالم انسانی یعنی انسان‌ها در عین تنوع، به یکدیگر نزدیک شوند. همان‌گونه که یک باغ، با وجود گل‌های گوناگون زیباست، خانوادهٔ بشری نیز با تنوع زبان‌ها، فرهنگ‌ها و استعدادها غنا می‌یابد. هدف از زبان جهانی آن نیست که همهٔ این رنگ‌ها حذف شوند؛ بلکه آن است که میان این رنگ‌ها رابطه، فهم و هماهنگی پدید آید.

در نگاه بهائی، زبان مادری جایگاه خود را دارد. انسان با زبان مادری، نخستین محبت‌ها، دعاها، خاطره‌ها، شعرها و احساسات خود را تجربه می‌کند. هیچ زبان جهانی نباید این پیوند عمیق را نابود کند. اما در کنار زبان مادری، بشر به زبانی عمومی نیاز دارد تا بتواند با تمام اعضای خانوادهٔ انسانی ارتباط برقرار کند.

حضرت عبدالبهاء می‌فرمایند:

«از جمله اوامر حضرت بهاءالله اينست که بايد جميع ملّت از اهل معارف و علوم اتّفاق کرده يک لسان انتخاب يا ايجاد نمايند و آن لسان عمومی باشد.»

منبع: حضرت عبدالبهاء، پیام ملکوت، ص ۳۴.

در همین نگاه، زبان عمومی باید به وسیلهٔ مشورت و توافق اهل دانش و نمایندگان ملل انتخاب یا ایجاد شود، نه از راه تحمیل یک ملت بر دیگران. این نکته بسیار مهم است؛ زیرا زبان جهانی اگر به‌صورت سلطهٔ فرهنگی یک قوم یا کشور بر دیگران فهمیده شود، به جای وحدت، مقاومت و نگرانی ایجاد خواهد کرد.

زبان مشترک جهانی باید زبان ارتباط باشد، نه زبان سلطه؛ زبان تفاهم باشد، نه زبان حذف؛ زبان همکاری باشد، نه زبان برتری‌جویی.

چرا زبان میانجی امروز کافی نیست؟

امروز زبان انگلیسی در بسیاری از عرصه‌های علمی، تجاری، دانشگاهی و بین‌المللی نقش زبان میانجی را ایفا می‌کند. این واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت. میلیون‌ها انسان با آموختن انگلیسی توانسته‌اند به منابع علمی، فرصت‌های شغلی و ارتباطات گسترده‌تر دسترسی پیدا کنند.

اما پرسش این است: آیا وضع موجود همان چیزی است که می‌تواند به‌طور عادلانه و پایدار نیاز آیندهٔ بشریت را پاسخ دهد؟

جایگاه کنونی زبان انگلیسی نتیجهٔ یک تصمیم جهانی، آزادانه و مورد توافق همهٔ ملت‌ها نبوده است. این جایگاه در بستر تاریخ، قدرت‌های سیاسی، توسعهٔ اقتصادی، نفوذ رسانه‌ای، دانشگاهی و تجاری شکل گرفته است. به همین دلیل، برای برخی جوامع، پذیرش یک زبان ملی موجود به‌عنوان زبان جهانی ممکن است با نگرانی‌های فرهنگی، تاریخی یا هویتی همراه باشد.

اصل بهائیِ وحدت زبان و خط به دنبال تحمیل یک زبان موجود بر همهٔ ملت‌ها نیست. این اصل می‌گوید بشر باید آگاهانه، عادلانه و با مشورت جهانی، زبانی را برگزیند یا ایجاد کند که همهٔ ملت‌ها بتوانند آن را زبان مشترک خود بدانند. چنین زبانی باید حس مشارکت و عدالت ایجاد کند، نه احساس مغلوب شدن فرهنگی.

از سوی دیگر، اگر زبان جهانی ساده، منظم و برای آموزش عمومی طراحی یا انتخاب شود، می‌تواند سال‌های طولانی و دشواری را که بسیاری از مردم برای یادگیری زبان‌های پیچیده صرف می‌کنند کاهش دهد. حضرت بهاءالله به همین جنبه نیز توجه فرموده‌اند:

«از قبل فرموديم تکلّم به دو لسان مقدّر شد و بايد جهد شود تا بيکی منتهی گردد و همچنين خطوط عالم تا عمرهای مردم در تحصيل السن مختلفه ضايع نشود و باطل نگردد و جميع ارض مدينه واحده و قطعه واحده مشاهده شود.»

منبع: حضرت بهاءالله، کلمات فردوسیه.

این بیان، هم جنبهٔ عملی مسئله را نشان می‌دهد و هم هدف روحانی آن را. عمر انسان ارزشمند است. وقتی میلیون‌ها نفر ناچارند سال‌های بسیاری را صرف آموختن زبان‌های متعدد برای ارتباطات پایه کنند، بخشی از نیروی عظیم انسانی در مسیری مصرف می‌شود که با انتخاب یک زبان عمومی می‌توانست بسیار ساده‌تر گردد.

پیامدهای نبود زبان مشترک در جهان امروز

نبود زبان مشترک جهانی، تنها مشکلی در مکالمهٔ روزمره نیست. این مسئله بر آموزش، علم، عدالت، رسانه، اقتصاد و روابط انسانی اثر می‌گذارد.

در عرصهٔ آموزش، زبان می‌تواند دروازه‌ای به سوی دانش یا دیواری در برابر آن باشد. بخش بزرگی از منابع علمی جهان در چند زبان محدود منتشر می‌شود. کسانی که به این زبان‌ها دسترسی ندارند، برای ورود به جریان اصلی دانش جهانی با مانعی اضافی روبه‌رو می‌شوند. در نتیجه، استعدادها در برخی جوامع دیرتر شکوفا می‌شوند یا فرصت مشارکت جهانی را از دست می‌دهند.

در عرصهٔ علم و پژوهش، نبود زبان مشترک موجب می‌شود تبادل دانش کندتر، پرهزینه‌تر و گاه ناقص‌تر انجام گیرد. ترجمه ضروری و ارزشمند است، اما ترجمه همیشه بدون خطا نیست. بسیاری از مفاهیم علمی، حقوقی، فرهنگی و دینی در فرایند ترجمه دچار ابهام یا سوءبرداشت می‌شوند.

در عرصهٔ روابط بین‌الملل، اختلاف زبان می‌تواند سوءتفاهم‌ها را عمیق‌تر کند. وقتی ملت‌ها نتوانند بی‌واسطه یکدیگر را بفهمند، تصویرشان از هم از راه رسانه‌ها، ترجمه‌های ناقص، برداشت‌های سیاسی یا روایت‌های جهت‌دار شکل می‌گیرد. چنین وضعی زمینهٔ ترس، بی‌اعتمادی و قضاوت نادرست را فراهم می‌سازد.

در زندگی فردی نیز زبان می‌تواند عامل فرصت یا محرومیت باشد. انسانی که اندیشه‌ای روشن، قلبی مشتاق و استعدادی بزرگ دارد، نباید تنها به‌سبب زبان مادری‌اش از مشارکت در گفت‌وگوی جهانی محروم بماند. عدالت واقعی اقتضا می‌کند که ابزار ارتباط جهانی به شکلی عادلانه و فراگیر در اختیار همه باشد.

ویژگی‌های زبان جهانی مطلوب

اگر قرار است زبانی به‌عنوان زبان مشترک جهانی انتخاب یا ایجاد شود، باید دارای ویژگی‌هایی باشد که آن را برای همهٔ ملت‌ها قابل پذیرش، قابل آموزش و سودمند سازد.

نخست، چنین زبانی باید ساده و قابل یادگیری باشد. زبانی که قرار است در مدارس جهان آموزش داده شود، نباید پر از استثناهای دشوار و ساختارهای پیچیده باشد. هرچه یادگیری آن آسان‌تر باشد، عدالت آموزشی بیشتر رعایت می‌شود و کودکان ملت‌های مختلف فرصت برابرتر خواهند داشت.

دوم، باید تا حد ممکن بی‌طرف باشد. زبان جهانی نباید نشانهٔ برتری یک ملت، قوم یا قدرت سیاسی بر دیگران باشد. اگر زبان مشترک به‌عنوان ابزار سلطه فهمیده شود، به جای آنکه قلوب را نزدیک کند، دیوارهای تازه‌ای می‌سازد.

سوم، باید توانایی بیان مفاهیم علمی، اخلاقی، فرهنگی، دینی و روزمره را داشته باشد. زبان جهانی نباید فقط برای تجارت یا مکالمه‌های ساده کافی باشد؛ بلکه باید بتواند اندیشه‌های دقیق، پژوهش‌های علمی، آثار ادبی، مفاهیم حقوقی و گفت‌وگوهای معنوی را نیز منتقل کند.

چهارم، باید در کنار زبان مادری آموزش داده شود، نه به جای آن. زبان مادری ریشهٔ فرهنگی و عاطفی انسان است. زبان جهانی باید شاخه‌ای برای ارتباط وسیع‌تر باشد، نه تبری بر ریشه‌های فرهنگی ملت‌ها.

پنجم، باید با مشورت جهانی و از مسیر نهادهای بین‌المللی، اهل علم، متخصصان زبان، مربیان و نمایندگان ملل انتخاب یا ایجاد شود. مسئله‌ای به این بزرگی، نیازمند ارادهٔ جمعی و مشارکت عادلانهٔ همهٔ ملت‌هاست.

حضرت عبدالبهاء در این باره می‌فرمایند:

«يک لسان ايجاد شود و آنرا جميع آکادميهای عالم قبول نمايند يعنی يک کنگره بين المللی مخصوص تشکيل دهند و از هر ملّتی نمايندگان و وکلاء دانا در آن جمع حاضر گردند و صحبت و مشورت نمايند و رسماً آن لسان را قبول کنند و بعد از آن در جميع مدارس عالم تعليم اطفال کنند تا هر انسان دو لسان داشته باشد يک لسان عمومی و يک لسان وطنی تا جميع عالم يک وطن و يک لسان گردد زيرا اين لسان عمومی از جملهء اسباب اتّحاد عالم انسانی است.»

منبع: حضرت عبدالبهاء، خطابات در اروپا و آمریکا، جلد دوم، ص ۱۴۹.

این بیان تصویری روشن از مسیر تحقق این اصل ارائه می‌دهد: مشورت بین‌المللی، مشارکت نمایندگان ملل، پذیرش رسمی، آموزش در مدارس، و نتیجهٔ آن داشتن دو زبان؛ یکی عمومی و یکی وطنی. چنین طرحی هم وحدت را می‌جوید و هم تنوع را حفظ می‌کند.

آموزش زبان جهانی از دوران کودکی

اگر زبان عمومی قرار است به ابزاری واقعی برای تفاهم میان ملت‌ها تبدیل شود، نباید تنها در سطح دیپلمات‌ها، دانشمندان یا نخبگان باقی بماند؛ بلکه باید از کودکی و در کنار زبان مادری آموزش داده شود.

همان‌گونه که در بیان حضرت عبدالبهاء نیز آمده، پس از انتخاب یا ایجاد زبان عمومی، این زبان باید در مدارس تعلیم داده شود تا هر انسان، افزون بر زبان وطنی خود، زبانی مشترک برای ارتباط با سراسر عالم داشته باشد.

چنین آموزشی تنها یک مهارت زبانی نیست؛ نوعی تربیت جهانی است. کودکی که از آغاز می‌آموزد با مردمان دیگر نیز زبانی مشترک دارد، جهان را بیگانه و دور نمی‌بیند. او آسان‌تر می‌تواند اندیشه‌های متفاوت را بشنود، با فرهنگ‌های دیگر ارتباط برقرار کند و خود را عضوی از خانواده‌ای وسیع‌تر بداند.

از سوی دیگر، آموزش زبان جهانی می‌تواند بسیاری از نابرابری‌های آموزشی را کاهش دهد. امروز بسیاری از کودکان و جوانان برای دسترسی به دانش، منابع علمی و فرصت‌های بین‌المللی، ناچارند از سدّ زبان‌هایی بگذرند که در نظام جهانی قدرت و اقتصاد غالب شده‌اند. اگر زبانی عمومی، ساده و عادلانه در مدارس جهان آموزش داده شود، استعداد انسان‌ها کمتر به‌سبب مانع زبان پنهان می‌ماند.

از این رو، آموزش زبان جهانی از دوران کودکی، اقدامی صرفاً آموزشی نیست؛ گامی در جهت پرورش نسلی است که جهانی‌تر می‌اندیشد، منصفانه‌تر گفت‌وگو می‌کند و خود را در برابر سرنوشت همهٔ انسان‌ها مسئول‌تر می‌داند.

تأثیر وحدت زبان و خط بر علم، عدالت و ارتباطات انسانی

وحدت زبان و خط، تنها مسئله‌ای مربوط به گفت‌وگوهای روزمره نیست. این اصل می‌تواند بر علم، آموزش، عدالت اجتماعی، روابط بین‌المللی و حتی اخلاق جهانی اثر بگذارد. هرجا انسان‌ها نتوانند اندیشه‌های خود را به‌درستی منتقل کنند، سوءتفاهم، فاصله، نابرابری و اتلاف نیرو پدید می‌آید.

یکی از مهم‌ترین آثار زبان مشترک، تسهیل دسترسی به دانش جهانی است. امروز بخش بزرگی از دانش علمی، پژوهش‌های دانشگاهی، منابع آموزشی و فناوری‌های نوین در چند زبان محدود منتشر می‌شود. کسی که به این زبان‌ها دسترسی ندارد، حتی اگر استعداد و اشتیاق فراوان داشته باشد، در بسیاری از موارد از مشارکت کامل در جریان دانش جهانی محروم می‌ماند.

زبان عمومی جهانی می‌تواند این نابرابری را کاهش دهد. اگر همهٔ کودکان جهان در کنار زبان مادری خود، زبانی مشترک و پذیرفته‌شده بیاموزند، دسترسی به علم، آموزش و گفت‌وگوی جهانی عادلانه‌تر خواهد شد. در چنین جهانی، دانش در انحصار ملت‌ها یا زبان‌های خاص باقی نمی‌ماند، بلکه آسان‌تر در اختیار خانوادهٔ بشری قرار می‌گیرد.

از سوی دیگر، وحدت زبان می‌تواند هزینه‌های عظیم ترجمه، سوءبرداشت‌های حقوقی، خطاهای دیپلماتیک و ابهام‌های فرهنگی را کاهش دهد. چه بسیار اختلاف‌هایی که نه از دشمنی واقعی، بلکه از نفهمیدن دقیق سخن دیگری آغاز می‌شود. زبان مشترک، اگر با روح عدالت و احترام به تنوع همراه باشد، می‌تواند به انسان‌ها کمک کند که پیش از داوری، یکدیگر را بفهمند.

در سطحی عمیق‌تر، زبان مشترک می‌تواند حس مشارکت جهانی را تقویت کند. انسان زمانی نسبت به درد، امید و نیاز دیگران احساس نزدیکی می‌کند که بتواند صدای آنان را بی‌واسطه‌تر بشنود. اگر ملت‌ها بتوانند آسان‌تر با یکدیگر سخن بگویند، مسائل جهانی مانند صلح، فقر، آموزش، محیط زیست، مهاجرت و عدالت دیگر مشکلاتی دور و بیگانه نخواهند بود؛ بلکه به دغدغه‌هایی مشترک تبدیل می‌شوند.

وحدت زبان، به خودی خود همهٔ مشکلات بشر را حل نمی‌کند؛ اما یکی از ابزارهای ضروری برای حل آن‌هاست. جهانی که می‌خواهد عادلانه‌تر، آگاه‌تر و متحدتر شود، باید راه‌های فهم متقابل را نیز ساده‌تر و همگانی‌تر سازد.

نقش دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی

تحقق وحدت زبان و خط، تنها با تصمیم‌های فردی یا علاقهٔ گروهی ممکن نیست. این اصل، چون با آموزش، فرهنگ، سیاست‌گذاری و روابط بین‌المللی ارتباط دارد، نیازمند مشارکت دولت‌ها، نهادهای علمی، سازمان‌های بین‌المللی و اهل دانش است.

در آثار بهائی، انتخاب یا ایجاد زبان جهانی امری مشورتی و جهانی معرفی شده است؛ نه تصمیمی تحمیلی از سوی یک ملت یا قدرت خاص. حضرت عبدالبهاء تأکید می‌فرمایند که نمایندگان دانا از ملت‌های مختلف باید گرد هم آیند، مشورت کنند و زبانی را انتخاب یا ایجاد نمایند که بتواند به‌عنوان زبان عمومی بشر پذیرفته شود.

این نکته بسیار مهم است. زبان جهانی اگر قرار است وسیلهٔ وحدت باشد، خود نباید محصول سلطه، اجبار یا برتری‌جویی فرهنگی باشد. چنین زبانی باید با مشارکت، عدالت و رضایت عمومی برگزیده شود. تنها در این صورت است که ملت‌ها آن را نه تهدیدی برای هویت خود، بلکه ابزاری برای ارتباط و همکاری خواهند دید.

دولت‌ها می‌توانند با گنجاندن زبان عمومی در نظام آموزشی، حمایت از پژوهش‌های زبان‌شناختی، همکاری با نهادهای بین‌المللی و حفظ هم‌زمان زبان‌های مادری، زمینهٔ اجرای این اصل را فراهم کنند. نهادهای جهانی نیز می‌توانند با ایجاد گفت‌وگوهای بین‌المللی، تدوین استانداردهای آموزشی و حمایت از پروژه‌های مشترک، این مسیر را هموار سازند.

اما پیش از همهٔ این‌ها، بشر نیازمند تغییر نگاه است. تا زمانی که ملت‌ها زبان را ابزار برتری، نفوذ یا رقابت بدانند، وحدت زبان دشوار خواهد بود. اما اگر زبان را وسیلهٔ خدمت، تفاهم و نزدیکی دل‌ها بدانند، راه برای تحقق این اصل گشوده‌تر می‌شود.

چرا این اصل برای آیندهٔ بشر حیاتی است؟

بشر امروز در جهانی زندگی می‌کند که سرنوشت ملت‌ها بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر وابسته شده است. بحران‌های زیست‌محیطی، بیماری‌های فراگیر، مهاجرت، جنگ، فقر، اقتصاد جهانی، فناوری و رسانه‌ها همه نشان می‌دهند که هیچ ملت و جامعه‌ای جدا از دیگران زندگی نمی‌کند.

اما این وابستگی جهانی، بدون فهم مشترک، می‌تواند به آشفتگی و سوءتفاهم بینجامد. انسان‌ها به هم نزدیک شده‌اند، اما همیشه یکدیگر را نمی‌فهمند. ابزارهای ارتباطی فراوان شده‌اند، اما ارتباط حقیقی هنوز دشوار است. پیام‌ها سریع‌تر منتقل می‌شوند، اما دل‌ها لزوماً نزدیک‌تر نشده‌اند.

در چنین وضعی، وحدت زبان و خط یکی از زیرساخت‌های تمدن آینده است. تمدنی جهانی بدون زبانی مشترک، همواره با مانعی بزرگ در مسیر تفاهم روبه‌رو خواهد بود. چگونه می‌توان از وحدت بشر سخن گفت، اما ابزار گفت‌وگوی بشر همچنان پراکنده و دشوار باقی بماند؟ چگونه می‌توان عدالت آموزشی را خواست، اما دسترسی به دانش جهانی را وابسته به تسلط بر زبان‌های محدود نگه داشت؟ چگونه می‌توان صلح پایدار ساخت، اما ملت‌ها حتی در فهم دقیق سخن یکدیگر گرفتار مانع باشند؟

اصل وحدت زبان و خط، پاسخی به همین نیاز است. این اصل به بشر یادآوری می‌کند که وحدت تنها آرمانی قلبی نیست؛ نیازمند ابزار، ساختار، آموزش و ارادهٔ جهانی نیز هست.

جمع‌بندی: زبان مشترک، وسیله‌ای برای وحدت قلوب

وحدت زبان و خط، یکی از تعالیم روشن و آینده‌نگر دیانت بهائی است. این اصل نشان می‌دهد که وحدت عالم انسانی تنها با احساسات نیک یا آرزوهای زیبا تحقق نمی‌یابد؛ بلکه باید در ساختارهای زندگی بشر نیز منعکس شود. زبان، یکی از بنیادی‌ترین این ساختارهاست.

حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء، در زمانی که جهان هنوز تا این اندازه به هم پیوسته نبود، به ضرورتی اشاره فرمودند که امروز بیش از پیش آشکار شده است: بشر برای زیستن در یک جهان مشترک، به زبانی مشترک نیاز دارد.

اما این زبان، هدف نهایی نیست. هدف، نزدیک شدن دل‌هاست. هدف، رفع سوءتفاهم است. هدف، آن است که انسان‌ها بتوانند اندیشه، درد، امید، دانش و محبت خود را آسان‌تر با یکدیگر در میان بگذارند. هدف، آن است که فرزند شرق و غرب، شمال و جنوب، خود را بیگانه ندانند؛ بتوانند یکدیگر را بشنوند، بفهمند و در ساختن جهانی بهتر همکار شوند.

زبان مشترک، اگر با عدالت، مشورت و احترام به تنوع همراه باشد، می‌تواند یکی از ابزارهای بزرگ صلح و تمدن باشد. این اصل، ما را به آینده‌ای دعوت می‌کند که در آن انسان‌ها نه‌تنها در یک سیاره، بلکه در یک گفت‌وگوی مشترک زندگی کنند.

و شاید این پرسش، پایان مناسبی برای تأمل در این تعلیم باشد:

آیا جهانی که مردمانش هنوز زبان یکدیگر را نمی‌فهمند، می‌تواند به‌راستی به وحدت کامل برسد؟

وحدت زبان و خط، پاسخی است به همین نیاز دیرینهٔ بشر: نیاز به فهمیدن و فهمیده شدن؛ نیاز به پلی میان دل‌ها؛ نیاز به کلامی مشترک برای ساختن جهانی مشترک.

لطفاً این مقاله را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید

مطالب مرتبط